
رودخانه دز و پل دزفول
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
دی 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
لینک ها
جمعیت امام علی(ع)
رسانه نگاري و مدیریت رسانه
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
عنوانش بماند برای بعد
اندیشه
صدای ارتباط
اخبار جمعیت دانشجویی امام علی
فرحزاد
خبرگزاری واسونگ
دیوار نوشت های مرد طبقه سوم
خونه قدیمی
دزفول شناسی
گروه دزفول
آرشیو پیوندهای روزانه
بعداز ظهر دیروز انقلاب خیلی شلوغ بود برخی شعار میدادن و برخی هم به تماشا ایستاده بودند و گاه به آنها می پیوستند. داخل دانشگاه تهران در اصلی دانشجویان یکصدا شعار می دادند و مردم را تشویق به حمایت می کردند. نیروهای گارد ویژه آماده بودند و شروع کردند به پراکنده کردن مردم حتی کسانی که در ایستگاهها ایستاده بودند را با باتوم متفرق کردند دیدم چنان به پای دختری زدند که ساق شلوارش پاره شد و دستانش را هم بی نصیب نگذاشتند نگران دانشجوها شدم .... پس به سر آنها که شعار می دادن چه می آورند این که فقط تماشا می کرد؟ دختر می گفت از باتوم می ترسیدم که دیگه ترسم ریخت ! طرفدارهای رئیس جمهور منتخب !!!! هم در خیابان ولی عصر بودند و همزمان که او سخنرانی می کرد شروع کردند به سرکوب مخالفانش در خیابان انقلاب ، سیل جمعیت را با باتوم پراکنده می کردند به دنبال ما افتادند و ما هم فرار کردیم . تعداد موتور سوارها و پیاده ها خیلی زیاد و متنوع شد هر گروه به شکلی خاص لباس پوشیده بودند حالا لباس شخصی های 18 تیر هم مسلح بودند ! آمبولانسها هم آنجا آماده بودند بعد از اینکه متفرق شدیم شنیدم به دانشگاه تهران حمله کردند و دانشجویان را به قصد کشت کتک زدند! آمبولانسها به راه افتادند....
طرفداران احمدی نژاد را دیدیم که از سخنرانی اش در میدان ولی عصر می آمدند یکی از دوستان از آنها پرسید : حالا دیگه همه دزد شدند به جز احمدی نژاد ؟ آنها پاسخ دادند : ولمون کن تو رو به خدا ما چه می دونیم . یکی دیگشون گفت والا من خیلی می ترسم از ترس!
شب ساعت 9 سعادت آباد پر از معترضین و نیروهای ضد شورش و ...بود با بانگ الله اکبر و بوق زدنهای مکرر ماشین ها شروع شد و همین طور با آتش زدن زباله ها و اموال دولتی و تخریب چراغ ها و.... ادامه پیدا کرد اماکسی به ماشین کسی و شیشه کاری نداشت. تا اینکه مردم خیابان پاکنژاد را بستند و آتش روشن کردند و شعار دادند اینبار جالب بود چون به دستشان چوب و سنگ هم می دیدم مردم خیلی خشمگین بودند چون شب قبل نیروهای بسیجی آخر شب در یک خانه را در کنار درمانگاه ساج شکستند و به داخل هجوم آوردند چون دختری داشت شعار میداد؟
امشب مردم مسلح بودند خیلی نگران کننده بود کسی نیست که این موج را هدایت کند تا آسیب کمتری ببینند آنها خیلی خشمگین هستند.
موتوری ها به مردم نزدیک شدند ولی تعدادشان کم بود وقتی دیدند کسی از جایش تکان نخورد بیسیم زدند و بعد از 5 دقیقه تعدادشان 3 برابر شد و البته ایندفعه اسلحه داشتند و تیراندازی کردند نمی دانم تیرها واقعی بود یا نه مردم هم دیدند حریف گلوله نمی شوند متفرق شدند.. بخشی از آنها وارد مجتمع مسکونی شدند و نیروها بدنبال آنها در مجتمع را شکستند و به محوطه وارد شدندمردم فرار کردند یکی که دیر اقدام کرد را به باد کتک گرفتند و بعد شیشه های ماشین هایی را که داخل و بیرون مجتمع پارک شده بودند را پایین آوردند البته به ماشین های مدل پایین کار نداشتند باتومشان تنها ماشین های مدل بالا را هدف قرار داده می داد . چرا ماشین ها ؟ حتما ماشین ها کار بدی کرده بودند دشنامی ، شعاری چیزی داده بودند !!!. و در عرض یک ساعت همه رفتند خونه هاشون !!!
به نظر من این مبارزات بی هدف تنها انرژی از ما می گیرد انرژی ای که باید جمع شود تا یکصدا در جایی خود را بصورت هدفمند نشان دهد. این شرایط به رهبری قدرتمند نیاز دارد رهبری که بتواند از این فرصت به نحو احسنت استفاده کند و تهدید را به فرصتی طلایی تبدیل کند...
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388-12:20 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

