تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم - شرکت کردن یا شرکت نکردن مسئله این است!
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
شرکت کردن یا شرکت نکردن مسئله این است!

می گفت : چه فرقی می کنه مگه دفعه های پیش شرکت نکردیم آخرش اون چیزی می شه که خودشون می خوان . ماها فقط نقش سیرداغ پیاز داغ رو بازی می کنیم ... من که شرکت نمی کنم گفت : چرا فرقی نمی کند اگر بدونید چه می خواین تاثیر گذار می شدید وقتی نمی دونید چی می خواین خوب معلومه دیگران براتون تصمیم میگیرند! می گفت : ای بابا مگه دوره های قبل نشون ندادیم کی و چی رو می خوایم ولی کو گوش شنوا .... گفت : به نظر من اونقدر باید پیش بریم و تلاش کنیم و حرفمون رو بزنیم تا اثرش رو بگذاره .... ما ایرادمون اینه که می خوایم زود نتیجه بگیریم .... می گفت : زود 30 سال دروه کمیه ؟ یه عمره یه فصله سه دهه است.... گفت : وقتی کشوری می خواد حرکت کنه ممکنه مرحله گذارش طولانی تر بشه و این بستگی به عمق فکر و فرهنگ و خواست اون ملت داره ؛ خوب ما هم در مرحله گذار هستیم ! می گفت : فکر نمی کنی ایرانی ها خیلی بیشتر از این ارزش داشتند ؟ اگه بخوای حساب توسعه و تلاش برای رسیدن به توسعه رو بکنی باید به خیلی سال پیش برگردیم شاید نزدیک به 100 ساله که ما می خوایم توسعه پیدا کنیم اما کجاست اصلا فرقی که نکرده ایم هیچ تازه به عقب هم برگشته ایم... گفت : ما ملت پیچیده ای هستیم خوب معلومه زمان بیشتر و بهای سنگین تری برای تغییر باید بپردازیم ... شاید نسل ها بیایند و بروند و تنها تغییری کوچک نتیجه تلاش هایمان باشد. می گفت : انتخابات یعنی چه ؟ من دیگر نمی خواهم بازیچه باشم دیگر نمی خواهم به اسم و حضور من دیگران نون بخورند و نیم نگاهی هم به من و امثال من نیاندازند.... گفت : می دونم چی می گی اما !.... می گفت : ول کن بابا هر چه باد آباد ما که دیگه برامون مهم نیست آب که از سر گذشت .... گفت : اجداد ما هم همیشه توی مقاطع مختلف همین اشتباه رو کردند و گفتند به درک بذار اونایی که ما رو اذیت می کنند برن و بمیرند بذار مهاجمان بیان و حال اینها رو بگیرند ما که از پسشون بر نمی آییم .... و بعد دروازه ها رو باز می کردند و اولین کسی که طعمه شمیشیر و سلاح های تیزشان می شد خود همین مردم بودند مگه نه ! تو که تاریخ رو خوب بلدی ... می گفت : بلدم و شاید دیگه کاری از دستشون بر نمی اومده که مجبور شدند تن به بیگانه دهند... گفت : شاید اما راههای دیگری هم بوده که احتمالا زمان حوصله و زحمت و یگانگی بیشتری می طلبیده که قربونش برم ما اهل این برنامه ها و کارها نبودیم .... می گفت : خوب تو نمی تونی اونها رو مقصر بدونی چون به جای اونها نبودی... گفت : آره اما موقعیت های امروزه نیز دست کمی از اون دوره ها نداره ؛ من می خوام توی سرنوشتم سهیم باشم ... می گفت : باش تا صبح دولتت بدمد !! گفت : شاید هم دمید می گفت :.....


جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388-20:18 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته