تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم - دزفول شهر من
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
دزفول شهر من

راستش می خواستم بنویسم اما گفتم اول دینم را به شهرم که در این تعطیلات میزبان بسیار خوبی برایم بود ادا کنم بعد به سراغ باقی افکار پریشانم بروم...

امسال نوروز مثل سالهای قبل به دزفول رفتم ُ هوا بقدری بهشتی بود که دوست نداشتم ترکش کنم(به جز دو روز گردو غبار) و بوی بهار نارنج (که به زبان محلی به نام فاش معروف است)و گل های سرخ و محمدی هر جا که اندک باغچه ای است به مشام می رسید . از همه زیبایی هایش تا آنجا که توانستم استفاده کردم از دامنه های پیرامون شهر (سردشت و شهیون) گرفته تا معبد چند هزار ساله چغازنبیل ... تا آنجا که در توانم بود از میهمانی ها و ... استفاده کردم . اما جا دارد از شهرداری دزفول قدردانی کنم . با ااسم شهردار محترم و ... را فراموش کرده ام اما مهم نیست . مهم کارهایی است که به چشم من و همشهری های عزیزم که عاشق گشت و گذار و سفر هستند آمده و مذاقمان را خوش کرده .مهم بنای پارک خانواده و تمیزی و زیباسازی شهر است که من از دیدن اینها به وجد آمدم . از اینکه کسانی پیدا می شوند که علی رغم خیلی مسائل باز کار درست را انجام می دهند . اینکه این شهر و مردمش با تمام رنج ها و محنت های دوران جنگ و پس از جنگ شایسته رسیدگی در خورشان هستند . البته هر جای ایران آبادانی صورت گیرد من به وجد می آیم چه فرقی می کند همه جای ایران سرای من است. در پایان از شهرداری و تمام کسانی که سنگی از جلوی راه توسعه بر می دارند سپاسگزاریم و کارشان را ارج می نهیم .... امید که هر کدام از ما سنگی از سر راه آبادانی بردارد و به اینکه خود به سنگی نفوذناپذیر تبدیل شود.

 

 



شنبه بیست و نهم فروردین 1388-11:33 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته