بعد از اینکه خبر اعدام بهنود را شنیدم خیلی شوکه شدم چون فکرش راهم نمی کردم خوش خیال این بودم که مسئله چون در سطح بین المللی مطرح شده حتما حل و فصل می شه وحتما کسی کاری میکنه ! اما وقتی صبح روز یکشنبه خبرش را خواندم تقریبا می شه گفت قالب تهی کردم و امروز می بینم بخش زیادی از سایتها و خبرگزاری ها از مورد این ماجرای تلخ من می گویند. در مورد کاری که مادر احسان کرد و یا مقصر بودن یا نبودن او و یا بهنود نمی خواهم سخنی بگویم(چون نمی توانم خودم را به جای آنها بگذارم) ... اما بحث بر سر پوشش خبری و اعتراضی ما است و فرصتهایی که از دست دادیم و احساس گناهی دسته جمعی که خودمان از آن شاید خبر نداشته باشیم و کارهایی که می توانستیم انجام دهیم و ندادیم : شاید با یک جنگ رسانه ای و وبلاگی می توانستیم این موضوع را به چالش بکشیم شاید با مطرح کردن بسیار این مسئله به کمک مادر احسان می رفتیم تا تصمیمی بهتر بگیرد! و شاید می توانستیم به درب خانه شان برویم و همگی از او تقاضای بخشش کنیم ... تا بعد سر فرصت به قوانین بی رحم مان نیز اعتراضی گسترده تر کنیم ... شاید با پخش سخن هایی از خانواده بهنود و خودش دل مادر احسان را به رحم می آوردیم ، و آنها را تنها نگذاریم تا تصمیمشان برگردد و شاید می توانستیم با حضور بر سر مزار احسان به او ادای احترام کنیم تا مادرش فکر نکند کشته شدن فرزندش بی اهمیت بوده، شاید می توانستیم .. و هزاران شاید دیگر !!! اما افسوس ! الان که دیگر بهنود در میان ما نیست و خیلی دیر شده! و اکنون همه، هم ماجرای قتل را می دانند و هم ماجرای بی عدالتی و هم شبهه ای که در این ماجرا وجود دارد و تاکنون درباره اش کسی حرفی نزده بود، هم انتقام تلخ و.... تا کنون که صداهای ضعیفی شنیده می شد اما حال که وقت شیون است همه یکصدا شیون می کنیم آن زمان که او به ما نیاز داشت کجا بودیم؟ من هم که می نویسم در بی خبری و خوش خیالی احمقانه ای بودم .... ولی اکنون هر بار که اسمش را می شنوم قلبم به درد می آید . نمی دانم چرا حس می کنم عذاب وجدانی را که مادر احسان ممکن است بکشد(با تمام احترام به رنجش) از زمان اعدام ناجوانمردانه بهنود، حس می کنم به من منتقل شده. بهنود ؛از اینجا می توانم بلندی های اوین را ببینم روزی که تو را اعدام کردند من در خوابی خوش فرو رفته بودم و من هیچ نکردم ! اکنون دارم برایت شیون می کنم زیرا این عادت ما ایرانیان است که منتظر می مانیم تا کسی بمیرد و بعد بگوییم حیف بود و با گریه و زاری و ماتم خودمان را اندکی خالی کنیم ! این گونه بودن شاید در حافظه جمعی ما وجود دارد. از روز یکشنبه احساسی سنگین دارم احساسی که بعد از شنیدن خبر تجاوزها و...در زندان های کشورم هر روز بیش از پیش بر من مستولی می شود .. شرم دارم به عکست نگاه کنم ، آرزو می کردم ای کاش عکست کمی خشن تر بود و کمی خشونت و ... را درونش می دیدم از تو شرم دارم. شاید از آزمونی سرافکنده بیرون آمدیم نمی دانم ! نمی گویم کار بدی نکردی اما شاید مستحق مرگ نبود. حال این تو هستی که باید همه ما را ببخشی! ببخش ما را به خاطر قوانین خشک و متحجرمان برای نفرت ،خشم ، بی تفاوتی و خوشخیالی مان ! حال تو معنایش را خوب می فهمی.
تا قبل از انتشار روزنامه در ایران ، سایه و تلخی استبداد بر متون و کتابهای چاپی ، آنگونه که می بایست دیده نمی شد. اصولا در همه جوامع عقب مانده و زیر سلطه وضعیت کتاب را کمتر از روزنامه می توان مشابه نمادی از رابطه دولت _ ملت برررسی کرد ؛ زیرا روزنامه ، سپهر ارتباطی خاصی را ایجاد می کند که "آزادی " از اولین نجواهای آن است . اما از آن سو ، کلمه آزادی از واژه هایی است که ممکن است تعبیرهای گوناگونی را به دنبال داشته باشد.... آیزایا برلین تعریفی از آزادی مطرح می کند که به نظر می رسد تعریفی عینی است و می تواند همچون یک معیار در اندازه گیری ها مورد استفاده قرار گیرد. او می گوید : آزادی در یک معنا عبارت است از اینکه از مداخله دیگران در امان باشیم بنابراین هرچه عدم مداخله فراتر رود ، محدوده آزادی وسیع تر خواهد بود . با این مقدمه می رویم سراغ اولین جعل واقعیت تاریخی در رسانه ایرانی(روزنامه) که توسط حاکمیت وقت اعمال شد حاکمیتی که روزنامه وقایع اتفاقیه را انحصاری در اختیار خود داشت و از آن برای مجد و سنای خود استفاده کرد. همه ما میرزا تقی خان امیرکبیر را از کودکی می شناسیم و خبر کشته شدنش را از طریق کتاب های تاریخی مدرسه و یا از طریق فیلم پر سوزو گدازش می دانیم ، اما مردم آن زمان یعنی دوران ناصرالدین شاه قاجار چگونه این خبر را از تنها رسانه آن زمانشان روزنامه وقایع اتفاقیه که خود امیرکبیر در ادامه کارهای اصلاحی اش برای کشور پایه گذاریش کرده بود شنیدند . در این خبر که بعد از قتل وی در حمام فین کاشان منتشر شده آمده است: " میزا تقی خان از حقوق کارمندان و درباریان کم می کرد و به مردم می داد و سبب دلسردی نوکر و رعیت شده بود حتی وقتی شاه به کسی مرحمتی می کرد میرزا تقی خان بهانه جویی می کرد در خالی که پس از برکناری او هرگاه شاه به کسی مر حمتی می نماید جانشین وی دو برابر به آن شخص لطف می نماید . بنابراین همه ملت از اوضاع راضی هستند! و نیز وی به واسطه سوء اخلاق و بدزبانی و بی خرمتی دعیت را در کمال دلسردی فرو برده است . در انتهای این خبر اضافه شده بود که از فین کاشان خبر می رسد که میرزا تقی خان خیلی ناخوش است و چون آدم ترسویی است! اجازه معاینه به پزشک را نمی دهد (با توجه به زمان پخش این خبر و منابع تاریخی احتمالا در این زمان امیرکبیر کشته شده بود) و دو هفته بعد از این خبر مرگ امیر کبیر را چنین اعلام می کنند: میرزا تقی خان که سابفا امیر نظام و شخص اول این دولت بود ، در شب شنبه هجدهم ماه ربیع الاول در کاشان وفات یافته است !" این خبر نمونه ای از سوگنامه روزنامه نگاری ما در جعل واقعیت ، سانسور و پرده پوشی به هنگام ورود دیرهنگام و پرتاخیر به کهکشان گوتنبرگ است . (1)
شاید بتوان میرزا تقی خان امیرکبیر را اولین کسی دانست که در رسانه ای ملی درحق او جعل واقعیتی بدین صریحی و بی پروایی صورت گرفت حال بقیه نامردمی هایی که در حقش اعمال داشته اند بماند!
1. ایران در چهار کهکشان ارتباطی ، جلد دوم ، مهدی محسنیان راد،انتشارات سروش 1384.
/*
/*]]>*/
راستش وقتی طرفداران بیشمار سریال جمونگ را می
بینم دلم می سوزد به حال خودمان . به قول عزیزی : ما ایرانی ها دیگر جد اندر جد
کره ای ها و جمونگ اینها رو می شناسیم اما دریغ از شناخت اسطوره ها و حتی واقعیات
تاریخی و فرهنگی خودمان که در ذهن کودکان این مرز وبوم و نسل آینده رستم جایش را
به جومونگ و .... داده است .بنده خدا فردوسی که سی سال از عمر گرانبهایش را صرف
زنده کردن عجم ایرانی کرد؛ نمی دانست که در
عصر ارتباطات (شاید امیدش این بود که توی همچین عصری هم میهنان ناخلفش آن را به
دنیا بشناسند و به خودشان و داشته هایشان ببالند) برخی از خشک اندیشان این مرزو
بوم ، و یه چیزی مثل صدا و سیمای ما، این هویت را دوباره به مرز اغما می برند. خدا
رو شکر که چنین روزهایی رو ندید شانس آورد! اگر ملت و کشور بی تاریخ و تمدنی بودیم
و از روایت داستان و اسطوره تهی دلمان نمی سوخت اما ما افسانه هایی داریم که هر
کدام را اگر به تصویر به کشیم می دانم که غوغا می کند حتی در سطح جهان.... اما
امان از این تاراج فرهنگی و هویتی که از هر طرف و بویژه از سوی صدا و سیمای خودمان
دامان ما را می گیرد. هر چند مدتی است که دیگر این صدا سیما را از خودمان نمی
دانیم و.... باقی قضایا.... البته از مسئولین صدا و سیمای اونا ! خواهش مندیم
عاجزانه که دست به ساخت برنامه ها و سریال هایی درباره فرهنگ و ملیت ایرانی را
نزنند چون با توجه به سابقه افتضاحی که در این باره داشته است بیشتر تخریب می کند
تا ....پس همون کار خودتان را بکنید کسی هم که به برنامه هاتون نگاه نمی کند آنها
هم که می بینند حداقل این است که با فرهنگ و اسطوره های کشورهای دوست ! بیشتر آشنا
می شوند.پس لطفا کاری به کار رستم و سهراب و ..... نداشته باشید اصلا ما حرفمون را
پس می گیریم ولی اصلا طرف اسطوره های
ایرانی وفرهنگ ژرفمان نروید چون شما آنها را نمی شناسید . و در جنگ رستم (رستمی که
شما می سازید!!!)با جمونگ ؛ بنده خدا رستم اینا شکست می خورند ....
شارل دو منتسکیو از فیلسوفان و نظریه پردازان نکته سنج و نقاد قرن 18 میلادی و اهل فرانسه درباره حکومت چنین اذعان داشته است:
حکومت سه قسم دارد: پادشاهی ، جمهوری(دموکراسی (حکومت مردم)و اریستوکراسی(جماعتی ازمردم حاکم باشند)) و خودسرانه
حال حکومت چه جمهوری باشد چه پادشاهی سه وظیفه دارد .اول قانونگزاری (قوه مقننه ) دوم اجرای قانون (قوه مجریه )سوم حق گزاری بر طبق قانون (قوه قضاییه) و برای اینکه مقصود از حکومت که حفظ آزادی و امنیت است به خوبی حاصل شود این سه قوه باید از هم جدا باشند و به کار یکدیگر مداخله نکنند تا قدرت حکومت تعدیل شود زیرا هرگاه قانونگزاری با اجرای قانون یا با حق گذاری یا هر سه وظیفه با هم یک جا جمع شوند بیم آنست که قوانین ظالمانه وضع شود و ظالمانه اجرا گردد در واقع جمع این سه قوه در یک جا در نتیجه مانند بی قانونی است.
منتسکیو فاسد شدن هر نوع از این سه قسم حکومت را چنین توضیح می دهد:
هر وقت حس میهن پرستی و قانون خواهی و احترام مساوات میان مردم سست گردد حکومت دموکراسی رو به فساد می رود و حکومت ایستوکراسی هرگاه خواص منافع شخصی را بر منافع عموم برتری دهند یا تن پرور شوند . حکومت پادشاهی هنگامی فاسد می شود که در طبقات متوسط حس شرافت و غیرت ضعیف گردد و کسی دربند حفظ حیثیات نوعی نبوده همه دنبال شئونات ومنافع شخصی باشند یا اینکه پادشاه عدالت را مبدل به قساوت کند یا طبقه متوسط (که در واقع واسط میان شاه و مردم هستند و حوائج رعیت را به شاه می رسانند) از میان برود .... اما حکومت خودسرانه ودلخواهانه فاسد شدن ندارد چون خود به ذات فاسد است و در واقع حکومت نیست زیرا غرضی که از حکومت منظور است یعنی حفظ آزادی و امنیت مردم از آن حاصل نمی شود!
رئیس سازمانهواپیماییکشوریبا افتخار تمام اعلام کرد:ما از اینکه در عرض یک هفته تعداد کشته شدگان
در سانحه های هواپیمایی خود را از 160 نفر به 18 نفر رسانده ایم به خود افتخار می
کنیم و این امر نشان دهنده رشد شدید امنیت در سفرهای هوایی ایران است . رئیس این
سازمان این افتخار را از دستاوردهای دولت دهم دانست. و با اشاره به میزان خسارت
اندکی که به هواپیمای سانحه دیده در مشهد وارد شده بود؛ (تنها بخش سر هواپیما) آن
را با هواپیمای کاملا پودر شده چند روز پیش مقایسه کرد و با ابراز شادی و شکر
گزاری از ملت همیشه در صحنه (حتی در سوانح هوایی) خواست روزی را به میمنت این
توسعه شگرف جشن بگیرند و روز ملی امنیت هوایی در ایران اعلام نمایند. رئیس این
سازمان در حالی که از شادی اشک در چشمانش جمع شده بود نتوانست ادامه سخنانش را پیش
گیرد و نایب رئیس وی اذعان داشت ادامه سخنان بستگی به سانحه بعدی و میزان خسارات
وارده دارد!!!!
وقتی مردم با خشم از صدا و سیما در صحبت هایشان می گویند و حتی در شعارهایشان که : مایه ننگ ما صدا و سیمای ما! برای من که ارتباطی هستم نظریه های متختلف ارتباطات تند تند از ذهنم میگذرند و درمیان آنها با کنجکاوی جستجو می کنم تا شاید نظریه ای که با حال و روز این دوران و فاصله رسانه از مردم و تبدیل شدنش به مورد انزجار مردم می خواند را بیابم ؛ البته هر بار ذهنم حول یک نظریه می گردد که از همه ساده تر است و در آن را با وضعیت حال صدا و سیما یکی می دانم و آن نظریه انگ است البته در ارتباط با وضعیت اخیر صدا و سیما می توان به نظریه های زیادی اشاره کرد . اما من این نظریه را به وضعیت اسف بار صدا و سیما که برخی آن را رسانه میلی می نامند نزدیک تر می بینم .
براساس این نظریه زمانی که فرد یا وسیله ارتباطی ،انگ یا نشانی نا مطلوب بر پیشانی یافت از آستانه اعتماد فرو می افتد و تمامی محتوای آن با نیشخند و یا خشم مخاطب مواجه می شود . در اکثر موارد چنین وسیله ارتباطی به جهت کاهش سریع و چشمگیر مشتریانش دچار نوعی خلاء نسبی می شود و کسانی که بدان گوش می دهند از جانب دیگران فاقد ارزش اجتماعی به حساب می آیند . فرایندهای اثر بومرانگ،باز خورد و اثر بازگشتی منفی عوامل پیدایی نشان نامطلوب یا انگ در وسایل ارتباطی خواهد بود .
ابتدا در سالهای اولیه انقلاب هنگامی که ما کودک بودیم و از کارتونهای مختلف آن دوره لذت می بردیم کارتونهایی که همه با هم خواهر و برادر بودند اما به هم عاشقانه نگاه می کردند ! و یا سریالی که یک زن روسپی به زنی مقدس تبدیل شد ! و بعدها با شنیدن و دیدن اصل قضیه از رسانه های همسایه که امواجشان را بی تعارف به خانه های ما وصول می کردند با آشنایی با واژه سانسور اولین انگ ها در ذهن های کوچکمان بسته شد اما این انگ ها را بعد ها به حساب با حیا بودن این رسانه گذاشتیم !!! اما به تدریج رسانه میلی صدا و سیما در میان قشر خاصی از جامعه به دروغ پردازی ها و سانسورواقعیت معروف شد و باز ما جزو این گروه بودیم .... هر چه سعی می کردیم با سریالهای بامزه و بی مزه این رسانه ملی را در دلهایمان جا کنیم یک اتفاقی یا سانسوری بزرگ پیش می آمد که باز از قلب و روحمان فرسنگ ها فاصله می گرفت . اما در این روزها و ماههای اخیر این رسانه با وجود تلاش زیادی که می کند اما همچنان وجاهتش را در میان مردمی از دست می دهد که البته باید برای آنها برنامه هایش را تهیه کند و اگر آنها گوش ندهند و نبینند برنامه هایش را نمی دانم می خواهد مخاطبش را با چه قشری ادامه دهد ؟
البته همچنان بخشی از مردم که شاید تعداد خیلی زیادی نباشند تحت تاثیر این رسانه هستند اما به مرور آنها هم با درگیر شدن در جریانات این احساس اعتماد را از دست می دهند و در نهایت رسانه انگ خورده ای مانند صدا و سیما با نشان ندادن واقعیات یا بخشی از آنها یا قلب آنها به سرنوشت این رسانه قبل از انقلاب تبدیل می شود .... البته دست اندر کاران وسیاست گذاران این رسانه تمام نظریه های ارتباطی و هشدارهای نظریه پردازان را می دانند و مطالعه کرده اند ! اما وجاهت خود را به حراج گذاشته اند و کم کم در حال حذف از برنامه های روزانه برخی از خانواده های ایرانی هستند. رسانه های اقتدارگرا (یکی دیگر ازنظریه های ارتباطات) همواره سرنوشتی مشابه داشته اند و اگر صدا و سیما زودتر به خود نجنبد (البته اگر تا حالا خیلی دیر نشده باشد) وجاهتش جز در میان عده قلیلی ، که البته به دلیل نزدیک بودن خط فکری خود با این رسانه از آن لذت می برند ، از دست خواهد رفت. پرتگاهی که لاجرم به سویش می رود اما هراز گاهی با کشیدن سر به این سو و آن سو نمی تواند یا نمی خواهد سرنوشت محتوم خود را ببیند.
در دنیایی که اطلاعات سرعتش با اغراق اگر بگوییم دارد به سرعت نور می رسد و هر چه بخواهیم راههای عبورش را ببندیم و از سرعتش بکاهیم مانند سیلابی که در برابرش سدی بنا کنی بالاخره راه خود را می یابد چگونه می توان در برابرش مقاومت کرد . دست اندرکاران رسانه صدا وسیما که الان مردم آن را از خود نمی دانند باید هر روز با خود زمزمه کنند که ما در عصر اطلاعات بسر می بریم دیگر انتشار اطلاعات در دست صاحبان رسانه منحصرا نیست در این عصر شاید بتوان گفت همه افراد یک جامعه بالقوه خبرنگارانی هستند که به اقتضای زمانه بالفعل می شوند....و در آن زمان وای بحال آن رسانه ای که چیزی را مخفی کند یا قلب واقعیت کند دچار انگ شدن برای رسانه ها مانند بیماری سرطان یا ایدز است برای جسم یک انسان.
بیچاره مردم خوزستان ، این چند سال اخیر هر چند وقت یک بار وضعیتی به مراتب وخیم تر از چیزی که الان پایتخت نشینان با آن روبرو هستند را تجربه کردند اما صدایشان را هیچ کس نشنید . صدای آنها را وقتی شنیدند که روسای و مسوولین کشور این مسئله را از نزدیک مشاهده کردند و خطرش را برای خود و فرزندانشان حس کردند . فرزندان و مردم دیگر استانها و شهرهای ایران زمین چی می شود ! مهم نیست ! اونها را فقط برای رای دادن می خواهند و بس البته اگر بهشان رای داده باشند!!! من بارها به چشم خود دیده ام که در تمام شهرهای خوزستان توفان شن (که البته در حافظه قدیمی تر ها جایی نداشته) چنان غلیظ و وحشت بار بوده که حتی جلوی پایت را نمی دیدی ! باور کنید به جای باران از آسمان خاک می بارید شاید اسمش را به عنوان پدیده ای جدید خاکران باید می نامیدیدم ! آنقدر این وضعیت طول می کشید که علاوه بر جسم مان روح و روانمان را نیز در بر میگرفت و شاید بیماری هایی مثل افسردگی و ... را به خود نزدیک تر می دیدیم . اما مسوولین محترم حتی اندک توجهی به این مردم نکردند .خبر را به نحوی در شبکه هایشان اعلام می کردند که انگار یک باران رحمت بر سر مردم می بارد و مشکلی نیست ؛ دریغ از اعلام یک حالت فوق العاده یا حتی توزیع ماسک بی ارزش در سطح شهر و یا حتی گاه ادارات و مدارس را تعطیل نیز نمی کردند. مردم خوزستان عجیب صبورند گاه از این صبرشان عصبانی می شوم اما فکرش را که میکنم می بینم باید انگشت اتهام را به سوی مسوولینی بگیرم که احساس مسوولیت که هیچ ، احساس انسان دوستی هم ندارند! آنوقت برای بسیج نیرو چقدر عمیق و سریع عمل می کنند تا بقول خودشان اراذل را سرکوب کنند .... برای سلامت مردم اما هیچ . حال که خود احساس خطر کرده اند هیئتی می فرستند تا شاید بررسی کند ببیند علت چیست ؟ حال چقدر دیر شده بماند ! چه بیماری هایی دامنگیرمان شده بماند ! من نمی گویم بیایید جلوی این مسئله را با بادبزن بگیرید یا خدای ناکرده تقصیر شماست که چنین اتفاقاتی می افتد من می گویم باید از همان اول به سلامت مردم تان می اندیشید نه اینکه با بی توجهی کاری کنید که مردم ایران احساس سرخوردگی و دور افتادگی و بی توجهی به زندگی و سلامتشان را باز هم تجربه کنند... مردمی که شایسته احترام و توجه هستند و اگر آنها نبودند و دفاع نمی کردند شاید الان کشور ایرانی در کار نبود... حالا هم با ناراحتی و دلشکسته می گویند خدا را شکر که به تهران رسید مثل زمان جنگ !
ساحران و شعبده بازان گفتند: «اى موسى! آيا تو اول (عصاى خود را) مىافكنى، يا ما كسانى باشيم كه اول بيفكنيم؟!» (65) گفت: «شما اول بيفكنيد!» در اين هنگام طنابها و عصاهاى آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر مىرسيد كه حركت مىكند! (66)
موسى ترس خفيفى در دل احساس كرد (مبادا مردم گمراه شوند)! (67)
گفتيم: «نترس! تو مسلما (پيروز و) برترى! (68)
و آنچه را در دست راست دارى بيفكن، تمام آنچه را ساختهاند مىبلعد! آنچه ساختهاند تنها مكر ساحر است; و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!» (69)
(موسى عصاى خود را افكند، و آنچه را كه آنها ساخته بودند بلعيد.) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم!» (70) سوره طه
بعداز ظهر دیروز انقلاب خیلی شلوغ بود برخی شعار میدادن و برخی هم به تماشا ایستاده بودند و گاه به آنها می پیوستند. داخل دانشگاه تهران در اصلی دانشجویان یکصدا شعار می دادند و مردم را تشویق به حمایت می کردند. نیروهای گارد ویژه آماده بودند و شروع کردند به پراکنده کردن مردم حتی کسانی که در ایستگاهها ایستاده بودند را با باتوم متفرق کردند دیدم چنان به پای دختری زدند که ساق شلوارش پاره شد و دستانش را هم بی نصیب نگذاشتند نگران دانشجوها شدم .... پس به سر آنها که شعار می دادن چه می آورند این که فقط تماشا می کرد؟ دختر می گفت از باتوم می ترسیدم که دیگه ترسم ریخت ! طرفدارهای رئیس جمهور منتخب !!!! هم در خیابان ولی عصر بودند و همزمان که او سخنرانی می کرد شروع کردند به سرکوب مخالفانش در خیابان انقلاب ، سیل جمعیت را با باتوم پراکنده می کردند به دنبال ما افتادند و ما هم فرار کردیم . تعداد موتور سوارها و پیاده ها خیلی زیاد و متنوع شد هر گروه به شکلی خاص لباس پوشیده بودند حالا لباس شخصی های 18 تیر هم مسلح بودند ! آمبولانسها هم آنجا آماده بودند بعد از اینکه متفرق شدیم شنیدم به دانشگاه تهران حمله کردند و دانشجویان را به قصد کشت کتک زدند! آمبولانسها به راه افتادند....
طرفداران احمدی نژاد را دیدیم که از سخنرانی اش در میدان ولی عصر می آمدند یکی از دوستان از آنها پرسید : حالا دیگه همه دزد شدند به جز احمدی نژاد ؟ آنها پاسخ دادند : ولمون کن تو رو به خدا ما چه می دونیم . یکی دیگشون گفت والا من خیلی می ترسم از ترس!
شب ساعت 9 سعادت آباد پر از معترضین و نیروهای ضد شورش و ...بود با بانگ الله اکبر و بوق زدنهای مکرر ماشین ها شروع شد و همین طور با آتش زدن زباله ها و اموال دولتی و تخریب چراغ ها و.... ادامه پیدا کرد اماکسی به ماشین کسی و شیشه کاری نداشت. تا اینکه مردم خیابان پاکنژاد را بستند و آتش روشن کردند و شعار دادند اینبار جالب بود چون به دستشان چوب و سنگ هم می دیدم مردم خیلی خشمگین بودند چون شب قبل نیروهای بسیجی آخر شب در یک خانه را در کنار درمانگاه ساج شکستند و به داخل هجوم آوردند چون دختری داشت شعار میداد؟
امشب مردم مسلح بودند خیلی نگران کننده بود کسی نیست که این موج را هدایت کند تا آسیب کمتری ببینند آنها خیلی خشمگین هستند.
موتوری ها به مردم نزدیک شدند ولی تعدادشان کم بود وقتی دیدند کسی از جایش تکان نخورد بیسیم زدند و بعد از 5 دقیقه تعدادشان 3 برابر شد و البته ایندفعه اسلحه داشتند و تیراندازی کردند نمی دانم تیرها واقعی بود یا نه مردم هم دیدند حریف گلوله نمی شوند متفرق شدند.. بخشی از آنها وارد مجتمع مسکونی شدند و نیروها بدنبال آنها در مجتمع را شکستند و به محوطه وارد شدندمردم فرار کردند یکی که دیر اقدام کرد را به باد کتک گرفتند و بعد شیشه های ماشین هایی را که داخل و بیرون مجتمع پارک شده بودند را پایین آوردند البته به ماشین های مدل پایین کار نداشتند باتومشان تنها ماشین های مدل بالا را هدف قرار داده می داد . چرا ماشین ها ؟ حتما ماشین ها کار بدی کرده بودند دشنامی ، شعاری چیزی داده بودند !!!. و در عرض یک ساعت همه رفتند خونه هاشون !!!
به نظر من این مبارزات بی هدف تنها انرژی از ما می گیرد انرژی ای که باید جمع شود تا یکصدا در جایی خود را بصورت هدفمند نشان دهد. این شرایط به رهبری قدرتمند نیاز دارد رهبری که بتواند از این فرصت به نحو احسنت استفاده کند و تهدید را به فرصتی طلایی تبدیل کند...
رای هم دادیم سرنوشت کشورمان را خواستیم خود تعیین کنیم تا نگویند ایرانیان نسبت به آینده شان بی تفاوت هستند! نشان دادیم که می خواهیم و تلاش می کنیم ، اما دستهای ما خالی است و دستهای آنها پر ! کسی صدای ما را نمی شنود و شاید نمی خواهند که بشنوند ! آری تاریخ تکرار می شود همان شعارهایی را که 30 سال پیش در پدران و مادران ما سر دادند امروز پسران و دختران سر می دهند ! یعنی ما برای خواسته های طبیعی خود که سالها برایشان جانها داده شده باز باید جان بدهیم؟ عجیب بود خیلی عجیب ؟ فکرش را هم نمی کردیم اما خیلی خوب شد که سر برخی از دمل های چرکین جامعه مان باز شد ؛ هنوز دمل های اصلی سر در نیاورده اند اما خیلی نزدیک شده ایم و داریم نزدیک تر می شویم هر چه نزدیک تر شویم خطرناک تر می شود و همه چیز ممکن! مگر اینکه خداوند به رحم بیاید! به ما ایرانیان هوشمند اما عقب نگه داشته شده و در برخی موارد نادان . من دوست دارم خوش بین باشم . راستش برای این است که به دلسردی و افسردگی دیروز دچار نشوم که به قدری عمیق بود که شاید بتوان گفت توان هر حرکتی را از من گرفت ... و معنای سرخوردگی را بار دیگر فهمیدم. اینبار با امیدی بیشتر در نتیجه سرخوردگی پس از آن عمیق تر بود... این سرخوردگی را در فضا حس میکردم درون تمام افراد حتی کسانی که به آن دیگری رای داده بودند نیز .... حتی کسانیکه به دلیل بالا رفتن حقوقشان به آن دیگری رای دادند هم شادابی نبود... آری وقتی حقی ضایع می شود هر چقدر هم که تو نفع ببری باز بخشی از پیکر تو ضایع شده است ؛ پس حتی اگر تا قیامت خود را به اون راه بزنی باز هم نمیتوانی از اصل قضیه فرار کنی و تو را هم دربرمی گیرد لاجرم ! اینبار حقی در حد یک ملت ضایع شد ! اما این بار به کجا می رود ایا می توانیم حق خود را بگیریم یا اینکه پس از اندک شعار دادن هایی و قلع و قمع کردن هایی همه مان دوباره مثل بره هایی رام گوشه ای می نشینیم و دم بر نمی آوریم.... چون منتظریم دیگری برود و کشته شود!
پروردگارا تو گفته بودی تا زمانی که ملتی خود نخواهد سرنوشتش را تغییر نخواهیم داد ... حالا ما می خواهیم و آمده ایم ... ما را در پناه خود گیر و اینبار قلب ها یمان و غرورمان نیز به میدان آمده اند....
گویند که شیخی کلک و حیله گر و شعبده باز و دغل و سفسطه باز و دودر و رند و پر از خدعه و تردستی و نیرنگ، به یک دهکده وارد شد و فرمود که من عالم و فرهیخته و مرد پر از نور و کمالاتم و لبریزِ مناجاتم و سر ریزِ کراماتم و فی الجمله بدانید هر آنکس که به من پول دهد، خانه دهد، مال دهد، سهمی از اموال دهد، شک ننماید که پس از مرگ، خداوند به او حال دهد، بال دهد، حوری خوشحال دهد.
مردم بیچاره و دل ساده که جز سختی و اندوه و غم و کار گل و خون دل از خوان خداوند براشان به همه عمر مقدر نشده بود، فریب سخنش خورده و او را به سر خویش نهادند و به او لطف فراوان بنمودند و چنین بود آن شیخ پس از چند صباحی همه را گول زد و بر سرشان شیره بمالید و بر آن قوم بیفتاد چنان بختک و آن مردم بیچاره بدوشید و بنوشید و به اموال و زن بچهِ شان دست بیازید و به دستان پر از پینه و تنبان پر از وصله ایشان به دلش سیر بخندید.
راویان باقی این قصه چنین نقل نمایند که یک روز یکی فرد خردمند و پر از علم و کمالات به آن دهکده وارد شد و آن وضع اسفناک و پرستیدن آن شیخ دغلکار و ستم پیشه و سفاک، در اندیشه او سخت گران آمد و مشغول به روشنگری خلق شد و گفت که ای مردم در غفلت و بیچاره، بدانید که این مردک دجال بجز حیله گری در تن بی خاصیتش هیچ ندارد، و در او از خرد و علم و کرامات و فضایل اثری هیچ نباشد، و هر آیینه بدانیدکه این شیخ، شما را همه اسکل بنمودست.
در همان دم، دو سه جاسوس و خبرچین خبر واقعه را زود به آن شیخ رساندند و پس از کسب خبر، شیخ پریشان شد و یک خرده سر و گوش بجنباند و بخاراند و پس از مدتی اندیشه بفرمود که باید همه را جمع نماییم و میان من و آن مردک مزدور، رقابت بگذاریم که مردم خوشان درک نمایند که عالم چه کسی هست و کلک باز کدام است؟ چه خوب است که تصمیم به آرای خلایق بسپاریم و بدین گونه دموکراسی مان را به جهان عرضه نماییم.
روز موعود رسید و همگان جمع شدند و پس از آن شیخ به آن معرکه وارد شد و رو کرد به آن مرد و بفرمود که ای مدعیِ خنگ، بیا در جلوی جمع سوادت بکن اثبات و بر این صفحه دیوار کلامی بنویس و مثلا ثبت نما «مار» که سطح خرد و دانش تو بر همه معلوم شود.
مرد خردمند ولی ساده به پیش آمد و با قطعه زغالی که به کف داشت به دیوار یکی میم نوشت و الف و را، که شود مار. سپس نوبت آن شیخ دغلکار فرا آمد و آن حضرت مکار تریکی زد و تصویر یکی مارِ پر از پیچ و پر از تاب بر آن سینه دیوار نگارید و سپس خنده زد و نعره زنان گفت که ای امت در صحنه، کنون خوب ببینید و قضاوت بنمایید که بین من و این مردک کلاش، سواد چه کسی واقعی است و چه کسی "مار" نوشته است؟
مردمان یکسره فریاد کشیدند که ای شیخ دگر شبهه نمانده است که این مار شما مارتر و علم شما واقعی و دشمن تان حیله گری خائن و بی علم و دغلکار بوَد. بعد همه قاط زدند و به یکی چشم زدن، مردک بیچاره گرفتند و به مشت و لگد و چوب، حسابی ادبش کرده، سرانجام پس از آن کتک سیر، به دروازه ده راهنمایی بنمودند
می گفت : چه فرقی می کنه مگه دفعه های پیش شرکت نکردیم آخرش اون چیزی می شه که خودشون می خوان . ماها فقط نقش سیرداغ پیاز داغ رو بازی می کنیم ... من که شرکت نمی کنم
گفت : چرا فرقی نمی کند اگر بدونید چه می خواین تاثیر گذار می شدید وقتی نمی دونید چی می خواین خوب معلومه دیگران براتون تصمیم میگیرند!
می گفت : ای بابا مگه دوره های قبل نشون ندادیم کی و چی رو می خوایم ولی کو گوش شنوا ....
گفت : به نظر من اونقدر باید پیش بریم و تلاش کنیم و حرفمون رو بزنیم تا اثرش رو بگذاره .... ما ایرادمون اینه که می خوایم زود نتیجه بگیریم ....
می گفت : زود 30 سال دروه کمیه ؟ یه عمره یه فصله سه دهه است....
گفت : وقتی کشوری می خواد حرکت کنه ممکنه مرحله گذارش طولانی تر بشه و این بستگی به عمق فکر و فرهنگ و خواست اون ملت داره ؛ خوب ما هم در مرحله گذار هستیم !
می گفت : فکر نمی کنی ایرانی ها خیلی بیشتر از این ارزش داشتند ؟ اگه بخوای حساب توسعه و تلاش برای رسیدن به توسعه رو بکنی باید به خیلی سال پیش برگردیم شاید نزدیک به 100 ساله که ما می خوایم توسعه پیدا کنیم اما کجاست اصلا فرقی که نکرده ایم هیچ تازه به عقب هم برگشته ایم...
گفت : ما ملت پیچیده ای هستیم خوب معلومه زمان بیشتر و بهای سنگین تری برای تغییر باید بپردازیم ... شاید نسل ها بیایند و بروند و تنها تغییری کوچک نتیجه تلاش هایمان باشد.
می گفت : انتخابات یعنی چه ؟ من دیگر نمی خواهم بازیچه باشم دیگر نمی خواهم به اسم و حضور من دیگران نون بخورند و نیم نگاهی هم به من و امثال من نیاندازند....
گفت : می دونم چی می گی اما !....
می گفت : ول کن بابا هر چه باد آباد ما که دیگه برامون مهم نیست آب که از سر گذشت ....
گفت : اجداد ما هم همیشه توی مقاطع مختلف همین اشتباه رو کردند و گفتند به درک بذار اونایی که ما رو اذیت می کنند برن و بمیرند بذار مهاجمان بیان و حال اینها رو بگیرند ما که از پسشون بر نمی آییم .... و بعد دروازه ها رو باز می کردند و اولین کسی که طعمه شمیشیر و سلاح های تیزشان می شد خود همین مردم بودند مگه نه ! تو که تاریخ رو خوب بلدی ...
می گفت : بلدم و شاید دیگه کاری از دستشون بر نمی اومده که مجبور شدند تن به بیگانه دهند...
گفت : شاید اما راههای دیگری هم بوده که احتمالا زمان حوصله و زحمت و یگانگی بیشتری می طلبیده که قربونش برم ما اهل این برنامه ها و کارها نبودیم ....
می گفت : خوب تو نمی تونی اونها رو مقصر بدونی چون به جای اونها نبودی...
گفت : آره اما موقعیت های امروزه نیز دست کمی از اون دوره ها نداره ؛ من می خوام توی سرنوشتم سهیم باشم ...
می گفت : باش تا صبح دولتت بدمد !!
گفت : شاید هم دمید
می گفت :.....
راستش می خواستم بنویسم اما گفتم اول دینم را به شهرم که در این تعطیلات میزبان بسیار خوبی برایم بود ادا کنم بعد به سراغ باقی افکار پریشانم بروم...
امسال نوروز مثل سالهای قبل به دزفول رفتم ُ هوا بقدری بهشتی بود که دوست نداشتم ترکش کنم(به جز دو روز گردو غبار) و بوی بهار نارنج (که به زبان محلی به نام فاش معروف است)و گل های سرخ و محمدی هر جا که اندک باغچه ای است به مشام می رسید . از همه زیبایی هایش تا آنجا که توانستم استفاده کردم از دامنه های پیرامون شهر (سردشت و شهیون) گرفته تا معبد چند هزار ساله چغازنبیل ... تا آنجا که در توانم بود از میهمانی ها و ... استفاده کردم . اما جا دارد از شهرداری دزفول قدردانی کنم . با ااسم شهردار محترم و ... را فراموش کرده ام اما مهم نیست . مهم کارهایی است که به چشم من و همشهری های عزیزم که عاشق گشت و گذار و سفر هستند آمده و مذاقمان را خوش کرده .مهم بنای پارک خانواده و تمیزی و زیباسازی شهر است که من از دیدن اینها به وجد آمدم . از اینکه کسانی پیدا می شوند که علی رغم خیلی مسائل باز کار درست را انجام می دهند . اینکه این شهر و مردمش با تمام رنج ها و محنت های دوران جنگ و پس از جنگ شایسته رسیدگی در خورشان هستند . البته هر جای ایران آبادانی صورت گیرد من به وجد می آیم چه فرقی می کند همه جای ایران سرای من است. در پایان از شهرداری و تمام کسانی که سنگی از جلوی راه توسعه بر می دارند سپاسگزاریم و کارشان را ارج می نهیم .... امید که هر کدام از ما سنگی از سر راه آبادانی بردارد و به اینکه خود به سنگی نفوذناپذیر تبدیل شود.
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده میشود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود.
واژهٔ نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی بهکار میرود:
۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو ۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»
ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو مینامیدند.
واژه نوروز در الفبای لاتین
در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته میشوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه میشود. این شکل از املای واژه نوروز، هماکنون در نوشتههای یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.
تاریخچه
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است .پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
برخی از روایتهای تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت میدهد. بر طبق این روایتها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمیگردد. همچنین در برخی از روایتها، از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده شده است.[اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.
نوروز در زمان هخامنشیان
نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط میدانند.
کوروش دوم، بنیانگذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامههایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکانهای همگانی و خانه های شخصی و بخشش محکومان اجرا مینمود.این آیینها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار میشده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار میشد. البته در سنگنوشتههای بهجا مانده از دوران هخامنشیان، بهطور مستقیم اشارهای به برگزاری نوروز نشده استاما بررسی ها بر روی این سنگنوشتهها نشان میدهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشنهای نوروز آشنا بودهاند،[ و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن میگرفتهاند شواهد نشان میدهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکهای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.
در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازهای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار میشده است.
در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته میشد. در این دوران، جشنهای متعددی در طول یک سال برگزار میشد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول میکشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم میشد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته میشد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا میشد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقهای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشهوران و اشراف) به دیدار شاه میآمدند و شاه به سخنان آنها گوش میداد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر میکرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی میآمدند.
شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سالهای کبیسه رعایت نمیشدهاست. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب میماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل های گوناگون سال جاری بوده است.
اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.[۷]
در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا میکردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را میکاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمیکردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند.[۱۰] از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.[۱۰] همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز بهعنوان عیدی متداول شد. [۷]
از برگزاری آیینهای نوروز در زمان امویان نشانهای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر میرسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال میکردهاند. با روی کار آمدن سلسلههای سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.[۸]
در دوران سلجوقیان، به دستور جلالالدین ملکشاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یکبار، تعداد روزهای سال را (بهجای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، میبایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.
نوروز بهعنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هرساله برگزار میشود. البته برگزاری جشن نوروز بهصورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومتها برای مدتزمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را بهگونه ی پنهانی و یا در روستاها جشن میگرفتهاند.[۱۲][۱۳] همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز میگذاشتند؛ بهطور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی میکردند که آیینهای نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند.[۵] همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت میشناخت. منطقهای که در آن جشن نوروز برگزار میشد، امروزه شامل چند کشور میشود. نوروز همچنان در این کشورها جشن گرفته میشود. با وجودی که بسیاری از آیینهای نوروزی در این کشورها بهصورت مشابه در این کشورها برگزار میشود، اما برخی آیینهای نوروز در این کشورها دارای تفاوتهایی با یکدیگر هستند. بهطور مثال در افغانستان در روز اول نوروز، سفره هفتمیوه میچینند ولی در ایران، سفره هفت سین میاندازند.
همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمینهایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته میشد، اما امروزه جشنهایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار میشود.
هفت سین ایرانیان
هفتسین سفرهای است که ایرانیان هنگام نوروز میآرایند. آنچه که در این سفره قرار میگیرد، باید دارای هفت خصوصیت زیر باشد:
بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگیها نباشد - اگر چه با بندواژهٔ «س» هم آغاز شده باشد - نمیتوان جزء هفت سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگیها را دارا هستند:
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز میشوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانوادههای ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره میچینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال میکنند.
آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده میشود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره میگذارند.
بنا بر اطلاعات دانشنامه ایرانیکا تاریخچه این سنت مبهم است. در یک دوبیتی نسبتا متاخر آن را از زمان کیانیان بصورت هفت شین دانسته که شامل مواردی چون (شهد، شیر، شراب، شکر ناب، شمع و شمشاد) میشدهاست. با این حال به روشنی این نظر مردود است، چرا که «شهد» و «شراب» هردو واژههایی عربی هستند. ایدهٔ «هفت شین» بیشتر توسط شبکههای فارسی زبان خارج از ایران پشتیبانی شده و گفته میشود که شراب پس از اسلام و به دلیل باورهای اسلامی، جایش را به سرکه دادهاست و هفت شین به هفت سین تبدیل شدهاست، حال آنکه واژهٔ شراب، خود پس از اسلام به ایران وارد شد و پیش از آن در فارسی از «می» بدین منظور استفاده میشدهاست.
در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا میگذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی میگفتند.در کتاب فروری آمدهاست در روزگار ساسانیان، قابهای زیبای منقوش و گرانبها از جنس کائولین، از چین به ایران وارد میشد. یکی از کالاهای مهم بازرگانی چین و ایران همین ظرفهایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بودند «چینی» نام گذاری شد و به گویشی دیگر به شکل سینی و به صورت معرب «سینی» در ایران رواج یافتند.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالای سفره هایشان جای میدهند. بر سر سفره زرتشتیان در کنار اسپند و سنجد، «آویشن» هم دیده میشود که به گفته موبد فیروزگری خاصیت ضدعفونی کننده و دارویی دارد و به نیت سلامتی و بیشتر به حالت تبرک بر سر سفره گذاشته میشود.
یکی از دوستان خوبم مطلبی درباره واقعی بودن نوشته که بسیار جالب بود .راستش من رو به فکر فرو برد .داستان درباره خرگوشی است که از اسبی درباره معنای واقعی بودن می پرسد و اسب نیز واقعی بودن را زمانی می داند که کسی تو را از صمیم قلب و بخاطر وجود خودت دوست داشته باشد. این معنا بسیار از نظر من زیباست و می دانم آن را تجربه کرده ام و مدیون کسی میدانم که این حس را به من خالصانه عطا کرد . می خواهم این تجربه را با شما هم درمیان بگذارم زیرا ارزشش نزد من به اندازه زندگی است. می دانید که معنای عزت نفس و حرمت به نفس تنها زمانی درون اشخاص روشن و دست یافتنی می شود که بتوانی در میان اطرافیان آن را بیابی در واقع این حس را از هم نوعان خود حال چه خانواده دوست یا همکار باشد فرق نمی کند در واقع این اطرافیان ما هستند که به ما با نگاهشان با اهمیت دادن هایشان با تایید ها و....ما را به داشتن احساسی لطیف در مورد خودمان سوق می دهند . و ما نیز با کسانی که این احساس را درونمان بر می انگیزانند نزدیکی بیشتری حس می کنیم. بسیار ی از ما با یک نگاه محبت آمیز (واقعی و عمیق نه مصنوعی و ...) شاید راهمان عوض شود و به خودمان اجازه ندهیم که وجود مبارکمان را که مورد عشق و محبت عزیزی قرار گرفته در معرض آلودگی قرار دهیم. من شاید این را از کسانی در طول زندگی ام بسیار فراگرفته ام اما تا قبل از آشنایی با این شخص (بگذارید او را آشنا بنامیم) نمی دانستم خطوط وجودم پررنگ تر را می توان از این می شوند شاید تا قبل از آن این خطوط برایم کمرنگ و محو بودند گاهی رنگشان بیشتر و اغلب کم تر می شد. اما تا به اشنا رسیدم شاید معنای دوست داشتن را فهمیدم و نیز گذشت را . اگر تمام زندگی ام را برایش بگذارم شاید کم گذاشته ام اما او زندگی ام را نمی خواهد . از او یاد گرفتم (بعد از پدر و مادرم) که چگونه به دیگران احساس ارزشمند بودن را بدهم احساسی که مخالف بی تفاوتی و عناد است و اشتباهاتشان را بپذیرم و ببخشم . راستش تا آنجایی که می توانستم در کار با خانواده هایی که در جمعیت با من سرو کار داشتند سعی کردم این حس را انتقال دهم . شما هم تمرین کنید و به دیگران آن را هدیه دهید بعد از مدتی می بینید که قبل از اینکه پیر و فرتوت شوید بقدری واقعی شدید که تمام خطوط روح و جسمتان را می توانید حتی لمس کنید .می دانی چرا چون که آنها هم بالاخره یادم می گیرند شما را باور کنند.شاید در ابتدا اشتباه کنی اما مهم نیست اهمیت در نگاه من و تو است و اینکه تو و من در مسیر حرکت می کنم و لو اینکه گاه تلو تلو بخوریم خاصیت انسان ضعیف در همین تلو تلو خوردن هاست... و همین حرکت تدریجی ... حرکت تدریجی را دوست دارم... خیلی زیباست نه ....
پس پروردگارا
او را
و تمام کسانی را که سعی می کنند به اطرافیانشان احساس بودن و ارزشمندی را به دور از بی اعتنایی و بی توجهی و نادیده گرفتن صادقانه بدهند
در جایگاه خود عزیز و گرانقدر بدار
و مرا و کسانی را که مهر می بینند
بیاموز
تا هیچ گاه
دستی را که به سویمان دراز شده تا یاریمان کند
رد نکنیم
خدایا
من و ما مدیون تمام کسانی هستیم که برایمان ارزش قایل می شوند و بی ریا ارزشمندی را به ما هدیه می کنند
به ما بیاموز تا
کار نیکشان را با بی توجهی و بی اعتبار تصور کردن آن خار نگردانیم و....
تا حالا شده توی صف اتوبوس باشید و یکی چنان محکم به شما لگد بزند و یا هلتان بدهد که اه از نهادتان بیرون بیاید و بعد بدون اینکه به شما حتی نیم نگاهی کند راهش را بکشد و برود ! و البته صندلی خالی را گیر می آورد و به جای شما می نشیند و شما را با تعجب و عصبانیت سر جایتان می گذارد .اگر خیلی محترم باشید از این مسئله می گذرید فقط یک نگاه با غیظ که البته فایده ندارد. زیرا به کرات دیده اید که اعتراض آن هم در جاهای عمومی معنا ندارد! یعنی جایش نیست او به مقصودش رسیده و شما به مقصد دارید نزدیک می شوید و فرصتی برای اعتراض ندارید! اگر جایش باشد ما همه همدیگر را هل می دهیم و براحتی از هم عبور می کنیم زیرا گاهی اصلا یکدیگر را نمی بینیم !! انگار می توان از هم عبور کرد بدون اینکه هیچ اتفاقی بیافتد ! از این عجبیب تر ماجرایی بود که دوستم برایم تعریف کرد؛ جالب است نمی دانستم در نمازخانه دانشگاه هم هنگامی که در حال اقامه نماز هستی کسی بیاید با هل دادن تو را به کناری براند تا خودش با اعمال شاقه نماز بخواند !!!!!!! راستی ما چرا همدیگر را هل می دهیم ! تا حالا به این مسئله فکر کردید ؟ حتما شما هم نمونه هایی از این دست سراغ دارید، البته که سراغ دارید شما هم در همین جامعه زندگی می کنید ! اما اگر نماز می خوانید هم هنگام نماز خواندن یادتان باشد حسابی مواظب تعادلتان باشید .... چون با چنان شتابی از شما می گذرند که نوسان های پس از آن شما را هنوز دور خود می چرخاند چه چرخاندنی بدون هیچ عذر خواهی !!! هیچ کدام از این کارها به نظر نمی رسد خیلی حیاتی باشند در آن لحظه پس چه چیزی باعث می شود ما در لحظاتی چنان دیگری را نادیده بگیریم که براحتی از او عبور کنیم... اینها که موارد نسبتا پیش پا افتاده هستند به نظر شما این جور آدم ها اگر موقعیتشان به خطر بیافتد به کسی جز خود فکر می کنند؟؟؟و البته آزارش دهیم.... اگر شما موردی از این دست دارید حتما در میان بگذارید .....
این روزها از هر طرف ایمیل ها و خبر هایی به دستم می رسد که با خواندن آنها آه از نهاد بر می خیزد ، خبرهایی مبنی بر اینکه بازار بت پرستی و موهوم پرستی در این مرز پر گهر مانند علف های هرز هر طرف رشد می کند و درخت تنومند اما خشکیده خرد را احاطه می کند و می رود تا از ریشه به درش آورد! هر طرف را که می نگری تمثالی ، ضریحی (چه به صورت سیالش چه به صورت ساکن) به دست افراد سود جو و عوام فریب ساخته شده تا مال و خرد و آبروی مردمان این مرزو بوم را به تاراج برد. آیا وقتی در خیابان ها راه میروید احساس آبرومندی می کنید ؟ وقتی عضوی از خانواده ای گناهی ، حماقتی مرتکب می شود آیا تمام اعضا را سرافکنده نمی کند؟ آری این روزها تنها احساسی که دارم سرافکندگی و شرمندگی است و بغضی که هر لحظه به مرحله انفجار می رود اما در گلو خفه می شود... اما چه باید کرد چگونه باید آموزاند؟ وقتی سرپرستی نخواهد که زیردستانش تغییر کنند ایا به کسی اجازه تغییر می دهد ؟ اما ماییم که باید از درون بر علیه جهل خود برخیزیم و انتظار نداشته باشیم فردی کسی از ناکجا آباد بیاید و دست مارا بگیرد تا سرزمین مان را به بهشت تبدیل کنیم .آهی که از دل من بر می خیزد با این شعر عجین میشود و عجیب که درد ما را خوب توصیف می کند:
هر نفسی که فرو می رود کوتاه کننده حیات است و شکنجه ذات
شاید کمی برای نوشتن در این باره دیر باشد راستش فکر نمی کردم اینقدر طول بکشد و همچنان منتظر توضیحی از طرف مقامات محترم بودم!!! دلیل دیگرش هم این بود که هر بار چنان بغض و غم تمام وجودم را می گرفت که کلمات از ذهن و روحم می گریختند. اما با دوباره پا گرفتن این توفان ها که حتی پدربزرگ و حتما پدر پدربزرگ ما خوزستانی ها هم چنین توفان های شنی را به چشم ندیده است باید در این باره می نوشتم. خوزستان امسال تابستان و بهار نداشت حال مثل اینکه مردم صبور این جلگه پاییز را نیز در هوای الوده و پر از میکروب سپری خواهند کرد .کسی در جایی نوشته بود : در اینجا هر نفسی که فرو می رود کوتاه کننده حیات است و شکنجه ی ذات به این گزارش توجه کنید: این ذرات گرد و غبار با خودشون اورانیوم [استفاده شده در تسلیحات آمریکا] رو از عراق برای ما سوغات میارن که باعث بهوجود اومدن مشکلات بهداشتی مثله افزایش سرطان٬ نازایی و ناقصزایی بانوان٬ مشکلات تنفسی حاد و… میشه٬ علاوه بر این٬ این ذرات گرد و غبار بهدلیل گذر از مناطق جنگی حاوی مواد شیمیایی دوران جنگ هم هستن٬ همین چندروز پیش یکی از آشناهامون حالش بد شد و وقتی به بیمارستان مراجعه کرد دکترا بهش گفتن که بر اثر موادی که توی گرد و غبار چند ماههی اخیر وجود داشته شیمیایی شده و مثل یه جانباز شیمیایی باید تحت درمانهای خاص قرار بگیره. دقت کنین که الان حدود ۲۰ سال از پایان جنگ میگذره و هنوز خاک اون مناطق تثبیت نشده!
گزارش شبکه خبر :....گرد و غبار با پنج برابر حد مجاز، امروز هم بار دیگر شهرستان های آبادان و خرمشهر را فرا گرفته و شهروندان را خانه نشین کرده است
...عضو کمیته کشوری آسم و آلرژی، نسبت به تاثیر هوای غبار آلود برخی شهرهای استان خوزستان، بر تشدید بیماری آسم هشدار داد
...یراثر گرد و غبار شدید در شهرهای شمال استان خوزستان، بسیاری از مردم این شهرها دچار کاهش دید و عوارض تنفسی شده اند...
در این توفان ها تقریبا دیدن یک قدمی شما نیز امکان ندارد ادارات مدارس و... تعطیل می شدند و ماشین ها نوربالا به حرکت پر از خطرشان ادامه می دادند. نوشتن در این باره برایم بسیار دردآور است وقتی می بینم عزیزانم در شن و گردو غبار را به جای اکسیژن تنفس می کنند نفسم بند می آید و قلبم به درد. آیا می توان کاری کرد ؟ چرا سالهای پیش از این توفان ها نداشته ایم؟ چرا رسانه ها صرفا این مساله را به صورت یک خبر عادی پوشش دادند ؟ آیا از عواقب و بیماری هایی که متعاقبا گریبانگیر خوزستان و البته تمام ایران خواهد شد بی اطلاعند ؟
حال یکی یکی پرسش ها رابررسی می کنیم. البته که می توان با اجرای طرح کمربند سبز که بودجه اش نیز سالهاست وجود دارد!!!
به گفته برخی از پژوهش گران سالها ی پیش بیابانهای اطراف مالت پاشی می شده که باعث فرو نشاندن گرد و خاک می شده ِ کاری که در عربستان آمریکا و سایر کشورهایی که در معرض بیابانها قرار دارند انجام می شده اما سالهای اخیر به گفته برخی از مردم بودجه این طرح از ایران برداشته شده و برخی دیگر قطع نخلستانهای عراق طی جنگ عراق و آمریکا را دلیلی بر این پدیده مهیب می دانند...
رسانه ها باز هم رسانه ها(رادیو و تلویزیون) ِ البته تفکر و آینده نگری و نگرانی و اهمیت قایل شدن برای مردم سرزمین امری است که هر کسی از پس آن بر نمی آید... آنها از ترس نمی دانم چی حتی به مردم این سرزمین هشدار نمی دادند که چگونه از خود در برابر این خطر محافظت کنند. مردمی که زیر پایشان نفت عبور می کند و ولی از آن بهره ای نمی برند..آنها حتی در این باره به بحث و بررسی نپرداختند چه برسد به راه حل و اعتراض ...آنها صدای مردمند و رسانه ملی ولی صدای بعضی از مردم...
افسوس که نوشداروها در ایران همه پس از مرگ سهراب می رسند اما شاید در این زمانه حتی کسی به فکر نوشدارو نیفتاد که به دنبالش بگردد...
جواب سوال آخر هم که مشخص است مگر می شود گردو غبار با خود بیماری نیاورد!
گاهی فکر می کنم به اندازه کافی صدای خوزستانی ها رسا نیست و یا اینکه این مردم بسیار صبورند و در جایی که نباید صبوری می کنند ولی وقتی وبلاگهایی را که خوزستانی ها می نویسند می گردم و یا به صحبت های هم استانی هایم گوش می دهم می بینم بسیار بر این اوضاع اعتراض دارند. و چه دردناک می نویسند و می گویند!
ناخودآگاه یاد شعر سعدی می افتم که برای تمام بشریت مصداق دارد:
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
من ایرانی هستم و همه ایران سرای من و عضوی از بدنم هستند...
روزی که تو را برای بار اول دیدم چشمان مشتاق و گلایه آمیزت را به من دوختی و گفتی : کمی ما رو تحویل بگیر . و مرا شرمنده کردی .راستش آنقدر سرحال و شاد به نظر می رسیدی که فکر نمی کردم بیماری ات زیاد مهم باشد به گمانم دیگر تو را نمی بینم وقتم را صرف بچه هایی می کردم که موهای سرشان ریخته بود و نگران از دست دادنشان بودم. اما طولی نکشید که توجه همه را با شیرین زبانی ها یت جلب کردی بویژه با طرفداری شدیدت از تیم مورد علاقه ات فکر کنم از قرمزی رنگ تیمت به زرشکی می زدی ! و کسی جرات مبارزه با تو را نداشت .من هر از گاهی برای اینکه باهات به اصطلاح کل کل کنم سربه سرت می گذاشتم که این چه تیمیه که ....
هفته بعد با تعجب تو را باز دیدم و هفته های بعد، باور کن با امیدواری و سخنان شاد و سرشار از زندگی ات هیچگاه فکر نمی کردم که روزی با مرگ همسفر ، زندگی را به کناری بگذاری و بروی؟ هنوز هم باورم نمی شود هر هفته حالت بدتر می شد تو را دیدم که موهایت ریخته بود و رنجور بودی ، اخرین بار که دیدمت در اتاق ایزوله بود باز با گلایه به من نگاه کردی ، ما رو تحویل نمی گیری ! باور کن ازت خجالت می کشیدم چون نمتوانستم از رنجت بکاهم و آن همه ایمان مادرت و شور خودت مرا شرمنده می کرد ، حال می دانی که از تو خجالت می کشیدم ! حال که آرام شده ای و درد ورنج از جسم زیبایت رخت بسته ، حال که نزد کسی هستی که تو را از همه بیشتر دوست دارد ، دیگر هیچ رنجی تو را در بر نخواهد گرفت اما افسوس که بیشتر پیشت نماندم هرگز فکر نمی کردم تو را انتخاب کنند و ... مادرت را دیدیم که می گفت : دیدید مهدی من بالاخره شفا یافت.
مصطفی از تو کوچکتر بود اما چشمانش در ذهن همه ما نقش بسته به او می گفتیم چشم قشنگه ! روزهای آخر نمی توانست با ما بازی کند و خیلی زود خسته می شد ، او هم با تو به محل امن آمده حالا می توانی تا آنجا که دوست دارد باهاش بازی کنی ....می دانم خیلی در امان و آرامش هستید اما ما همه دلتنگتان هستیم .
تلویزیون را روشن می کند و انتظار دارد پس از یک روز خسته کننده ، گرم و پر از تنش این رسانه ملی بتواند او را حداقل سرگرم کند ! شبکه دو را می بیند سریالی نشان می دهد شاید جالب باشد قصه درباره زنی به اصطلاح روشنفکر و نویسنده است که خوب امیدوار کننده به نظر می رسد! قصه می تواند کمی سرگرم کننده باشد اما ... اعصاب خوردی از آنجا شروع می شود که همه آدم های دنیا می خواهند و می توانند این زن به اصطلاح مستقل را تحت تاثیر قرار دهند از پدر شوهرش گرفته که به پسرش توصیه می کند اگر می تواند او را تحت تاثیر قرار دهد با این زن ازدواج کند تا خود شوهر ، خواهر شوهر ، خواهر ، دوستان ، آدم بدهای خارج از کشور ( که وقتی وارد صحنه می شوند یا پاییز می شود و یا گرگها نمی دانم از کجا توی شهر تهران شروع می کنند به زوزه کشیدن!) همه و همه می خواهند او را به سوی اهداف خود بکشند ، دختر که خودش را به خانواده مذهبی خوب و مهربان قالب کرده فقط هربار به جهتی که برایش تعیین شده می رود! چقدر ناامید کننده ! کانال تلویزیون را با امید به اینکه شاید شبکه ملی کشور به دادش برسد عوض می کند . وای چه خوب ! این یکی واقعا به دردش می خورد ! یک سریال طنز با حال ! با علاقه آن را دنبال کرد ! قیافه اش در آخر سریال مانند کسی بود که تازه متوجه شده کلاه گشادی سرش رفته ،این مجموعه طنز را هفته هاست که می بیند و کلی هم خندیده ولی چرا احساس می کند یک فیلم جنایی و خشن را دیده ؟ انگار باید همه سر هم داد بزنند و حداقل یک پس گردنی که شده نثار هم کنند ! عجب ! فکر می کند چقدر دلش می خواهد زنگ بزند و به بهرام و پویا همه چیز را بگوید و خیال همه را راحت کند تا دیگر بهانه ای برای کش دادن های خفه کننده وجود نداشته باشد! و بعد هم که از بالا پایین کردن این همه شبکه تلویزیونی! چیزی دستگیرش نشد ! یک فیلم ! نه ولش کن این هم که از اول معلومه یک سری آدم های خوب و یک سری آدم های بد !! آخرش را می توانست برای نویسنده بفرستد و جایزه بگیرد. بقیه روزها هم از اینهمه شبکه ! چیزی عایدش نشده بود ! ولی هربار وفادار تر از همیشه این شبکه های متنوع را به داشتن ماهواره ترجیح داده بود اما ! از این همه وفاداری حتی روزهای جشن هم پاسخی ندیده بود . او که مجبور بود در خانه بماند حالا با صدای تلویزیون بی وفا ! از جا می پرد مگر امروز عید و جشن نیست؟ (از خود می پرسد) پس چرا صدای فریاد و سینه زدن می آید ؟ خوب که دقت می کند می بیند همان مداح قبلی است که اینبار با همان آهنگ ها تنها اشعار را تغییر می دهد و مردم را به کف زدن ترغیب می کند ! عجب! یه زمانی برنامه ها بوی آخر شب خسته تر از همیشه به وفاداریش می اندیشد آیا همچنان ساعات خالی زندگی اش را با او پر کند؟ و یا شاید گزینه های دیگر....
ایسنا - ایران از نظر تعداد نشریات موجود، در ردیف پانزدهم دنیا اما به لحاظ تیراژ، در ردههای پایین قرار دارد؛ شاید بتوان راهاندازی تقریبا آسان (البته با كمك یارانهها) مطبوعه را در كشور، یكی از دلایل این اتفاق دانست؛ از سوی دیگر، گرچه صرف زمان طولانی برای كسب مجوز روزنامه در ایران باعث شده است نشریات در داخل دیر به دیر متولد شوند، اما به دلایلی و با وجود این تولد دیرهنگام هم یا زود افول میكنند و یا با اندك شاخ و برگی به حیاتشان ادامه میدهند.
تاسیس مطبوعات در كشورهای مختلف بر اساس نظامهای حقوقی حاكم بر آنها، قوانین خاص خود را داراست؛ در كشورهایی كه قانون مطبوعات، بر نظام پیشگیری استوار است، دریافت مجوز بر اساس شرایط خاص، تنها راه انتشار نشریات است؛ اما در كشورهایی كه نظام تنبیهی، اساس قانون مطبوعات قرار داده شده، هیچ محدودیتی برای انتشار مطبوعات وجود ندارد و تنها در صورت ارتكاب جرم با آنها برخورد میشود.
در كشوری مانند ایران نیز از آنجا كه نظام پیشگیری، اساس ایجاد و شكلگیری قانون مطبوعات فعلی كشور بوده است، گرفتن مجوز تنها راه تاسیس نشریه بر اساس شرایطی چون تابعیت ایرانی، دارا بودن حداقل 25 سال سن در زمان ارایهی تقاضا، عدم ورشکستگی به تقلب و تقصیر، عدم اشتهار به فساد اخلاقی و سابقهی محکومیت کیفری بر اساس موازین اسلامی که موجب محرومیت از حقوق اجتماعی باشد، داشتن صلاحیت علمی در حد کارشناسی و یا پایان سطح دو در علوم حوزوی و نیز پایبندی و التزام عملی به قانون اساسی است.
اما اخیرا از سوی وزارت ارشاد، دو ویژگی دیگر هم به ضوابط درخواست كنندگان مجوز اضافه شده است؛ داشتن پول كافی (چیزی حدود 200 میلیون تومان سرمایه) و دیگری داشتن سوابق حرفهیی و یا رجل سیاسی بودن.
شاید به دلیل همین شرایط نهچندان آسان (بویژه دو مورد اخیر) باشد كه صدور مجوز روزنامه در كشور در مقایسه با سایر نشریات، بویژه در ماههای اخیر كاهش چشمگیری داشته است؛ به گونهای كه از میان حدود 33 مجوز انتشاری كه هیات نظارت بر مطبوعات، در سه ماههی پایانی سال گذشته صادر كرد، تنها دو مجوز به روزنامه تعلق داشته كه البته یكی از آنها نیز به یك روزنامهی ورزشی مربوط بوده است.
شيطان داستان كوتاهي از جبران خليل جبران برگردان ايليا حرير ي مردم ، پدر صمعا ن را در مسايل روحاني و الهي ، راهنماي خود مي دانستند، چرا كه او در زمين هي گناهان صغيره و كبيره ، صاح ب نظر و بسيار مطلع بود و اسرار بهشت و دوز خ و برزخ را خوب مي شناخت . مأموريت پدر صمعا ن در لبنان شمالي اين بود كه از دهي به ده ديگر برود، موعظه كند و مردم را از بيماري روحاني گناه شفا ببخشد و آن ها را از دامِ هولناكِ شيطان نجات دهد. جناب كشيش ، هميشه باشيطان در جنگ بود. دهقان ها به اين كشيش احترام مي گذاشتند و به او افتخار مي كردند و هميشه مشتاق آن بودند كه پند و اندرزها ي او را با طلا و نقر بخرند؛ و هميشه هنگام درو، بهترين بخش محصول خود را به او هديه مي دادند. يك غروب پاييزي ، هنگامي كه پدر صمعان پاي پياده به سوي ده كوچكي مي رفت و از ميا ن دره ها و تپه ها مي گذشت ، صداي فرياد دردآلودي را شنيد كه از گودال ي در كنار جاده مي آمد. ايستاد و به طرف جايي كه صدا مي آمد، نگا ه كرد و مرد برهنه اي را ديد كه روي زمين دراز كشيد ه بود و خون از زخمهاي عميق سر و سين هاش جاري بود. دردمندانه ناله مي كرد و كمك مي خواست و می گفت: نجاتم دهید. پدر صمعان ، بهت زده به مرد رنجور نگاه كرد، و در دلش گفت :"اين مرد حتماً دزد است . شايد مي خواسته مسافرها را لخت كند و نتوانسته . كسي زخمي اش كرده . مي ترسم بميرد و مرا متهم به كشتن او كنند" كمي در مورد آ ن وضع فكر كرد و بعد به سفرش ادامه داد.اما فرياد مردِ محتضر او را متوقف كرد: بعد كشیش باز فكر كرد، و ناگها ن از فكر اين كه مي خواسته از كمك به ديگران خودداري كند، رنگش پريد. لب هايش به لرزه در آمد، اما به خودش گفت حتما یکی از ديوانه هاي سرگردان در كو ه و بيابان است . شكل زخم هايش مرا مي ترساند؛ چه كار كنم؟ يك پزشك روح که نمی تواند زخمهای روی گوشت و بدن را درمان کند .چند قدم دیگر دور شد و ناگهان مرد نیمه مرده ، ناله ي دردآلودي كرد كه قلب سنگي او را آب كرد. مرد نفس زنان گفت: بیا جلو به تو می گویم که من کی هستم ما دوست قديمي هستيم . تو پدر صمعاني ، آن چوپان نيكوكار، من هم نه دزدم و نه ديوانه .
پدر صمعا ن به مرد نزديك شد، زانو زد و چشمهايش را به او دوخت؛ اما چهر هي غريبه اي را ديد كه خصوصيات ضد و نقيضي داشت . در صورت او، هوش را در كنار شيطنت، زشتي را در كنار زيبايي ، و شرارت را در كنار مهرباني ديد. ناگهان از جا پريد و ايستاد و فرياد زد: تو کی هستی ؟
صف اتوبوس شلوغ و نامرتب پیرزن را ناامید میکرد ولی با نگاهی به کیفش فهید تنها وسیله ای که می توانست او را به مقصد برساند همین اتوبوس بی ریخت پرازدحام است. بلیط چروکخورده را به دست گرفت و با زحمت خود را به داخل اتوبوس جای داد کاش می توانست سوار اتوبوس بعدی شود ولی به اندازه کافی دیر شده بود . به راه افتادند و او همچنان سرپا بود نگاهش را به صندلی ها ی پر انداخت : کاشکی ! دختر جوانی که بر روی صندلی آرام و بی خیال لم داده بود نگاهش با نگاه پیرزن که رنگ پریده و رنجور به زحمت ایستاده بود تلاقی خورد و بلافاصله نگاهش را از او گرفت تا مبادا جایش را طلب کند! یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد دست نامزدش را گرفته تا با امنیت بیشتری از خیابان بگذرد به یادش می آید که چه سختی کشیدند تا توانستند پدر و مادرش را راضی کنند اما باید باز هم احتیاط می کردند آنها فقط منتظر بهانه ای بودند تا فرهاد را به دلیل طبقه اجتماعی اش رد صلاحیت کنند تا اینجا خداییش هیچ ایرادی به جز این از او نتوانسته اند و همه بنی اسراییلی بوده اند خود مامان خوب می داند اما خودش را به اون راه می زند . اما فرهاد چیزی در قلبش دارد بی نظیر است و دستش را محکم تر می گیرد تا احساس کند این اتصال واقعی تر است . ناگهان جلوی چهره اش سیاه می شود کسی از ارتباطشان می پرسد و از آنها می خواهد سوار ماشین شوند زبانش بند آنده حرف نمی تواند بزند انگار با آن سیاهی چشمش هم سیاهی می بیند و این سیاهی وقتی بیشتر می شود که فرهاد مقاومت می کند و آنها او را کتک می زنند ! به سمت فرهاد می دود یکباره دردی درون شکمش پیچید وباورش نمی شود با زن با اسلحه به شکمش زده باشد: آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهارانرا چه شد روزنامه را تند تند ورق می زند اسمش را باید پیدا کند امسال باید قبول شود امسال باید... و گرنه زندگی اش دگرگون می شود شاید مجبور شود به ازدواجی ناخواسته تن دهد دیگر جواب پدرش را نمی تواند به بعد از نتایج کنکور موکول کند . فقر چهره کثیفش را از روزی که پدرش از داربست افتاده و زمین گیر شده نشان داده وپدر با وجود بقیه خواهر برادرهایش فقط به کم شدن یک نان خور فکر می کند . اما تا الان با بهانه درس خواندن و ادامه تحصیل از سر خود بازشان کرده .امسال اگر قبول شود حتما هم کار می کند و هم درس می خواند می داند که می تواند. اسامی را یکی یکی از نظر می گذراند سعادت ...سعادت فر ...سعادت نیا ...ناهید ! چشمانش برق می زند قبول شدم یکبار دیگر نگاه می کند اما یک چیز اینجا درست نیست شماره 2384 این که شماره او نیست .آه می کشد و با آهش انگار هوا را گرمتر می کند روزنامه را بی اختیار به زمین می اندازد و...: کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یارانرا چه شد با دوستش قرار گذاشته که این مسیر را پیاده بروند و کمی گپ بزنند در مورد کار دانشگاه و بعد به تاتر بورند. سامان کمی دیر کرده بیشتر منتظر می ماند کلاهش را کمی جابجا می کند تا نور آفتاب کمتر اذیتش کند. موبایلش زنگ می خورد : نیما تو رو به خدا ببخش دارم می آیم تو ترافیک ...بوققققق. بله باز تو ترافیک گیر کرده مثل همیشه ! در این فکرها بود که دختری نظرش را به خود جلب کرد دخترک ظاهری بسیار ساده و معمولی داشت تلو تلو خوران به او نزدیک می شد نزدیک و نزدیک تر و یکهو نقش زمین شد . حسابی هول شده بود نمی دانست چه کار کند مردم به کمک آمدن خانمی دخترک جوان به به زحمت 16 سالش بود را از زمین بلند کرد ولی او بی هوش بود به او گفت : آقا میشه کیفش را بگردید شاید آدرسی نشانی چیزی داشته باشد ؟ در کیف مشکی رنگش را با عجله باز کرد و آن را جستجو کرد نایلون بزرگ سیاه رنگی تمام فضای کیف را به خو اختصاص داده بود آن را با سرعت باز کرد . درونش را نگاه کرد اینهمه قرص ، شاید مریض باشد اما اینهمه آنهای دیگر چه نمکه یا ؟ آه از نهادش بیرون آمد قرص اکس و...: لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد با تمام وجودش نفس کشید انگار می خواست هوای وطن را پس از سالها دوری همه را یکهو ببلعد حتی با وجود دودی که ماشینی به حلقش داده بود! چقدر دلش برای این همه هیاهو و شلوغی تنگ شده بود ! دلش هوای خانه و زندگی و محله قدیم را کرد اینهمه سال دوری او را برعکس همه احساسی تر کرده بود . پس چرا کسی به استقبالش نیامده ؟ فقط پدر و مادرش بودند. اشکالی ندارد حتما خیلی سرشان گرم است خواهر برادرهای خوبم با این شلوغی کسی توقعی ندارد . چهره پدر شکسته تر و صورت زیبای مادر غمگین به نظر می رسد . اما این را به حساب گذر عمر می گذارد به خانه که می رود اما همه چیز را می فهمد خواهر و برادرهایش هر کدام رفته اند پی زندگی خودشان و از مادر و پدرشان حتی اندک خبری هم نمی گیرند همه با هم قهرند حتی نسرین کوچولو هم الان با خانواده شوهرش و دوستانش اوقاتش را سپری می کند فقط گاهی بچه اش را پیش آنها می آورد تا از او نگهداری کنند و او به میهمانی اش برسد. شهریاران بود خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد. بعد از شنیدن درد دل مادر و پدرش تصمیم می گیرد آنها را تنها نگذارد باید با این مدرکی که برایش زحمت و غربت کشیده برای میهن عزیزش که از کودکی عشق به میهن را پدر در دلش کاشته کاری بکند. اول از همه به دانشگاه می رود حتما با این سابقه باشکوه و عشقی که در دل دارد برایش سرودست می شکانند ! اما اولین برخورد از استاد پیرش که هنوز با کمال تعجب برسر پست قبلی اش است پس از...سال ؟ هنوز او آنجاست ؟ استادش از پشت عینک ته استکانی اش به او نگاه کرد و با آن نگاه او به یاد سالها پیش افتاد که با همین استاد بر سر مسئله ای بحث کرده بود ، حق با او بود و استاد حسابی کینه اش را به دل گرفته بود ولی پس از اینهمه سال حتما استاد فراموش میکند. چه ربطی دارد؟ از اتاق که بیرون آمد معنی دست به سر شدن را با تمام وجودش فهمید . از دور کسی را در دانشکده دید که بسیار آشنا آمد یکی از همکلاسی های قدیمی اش آقای ... با هم صحبت کردند . و با در کمال تعجب درمی یابد که اوالان استاد همان دانشگاه است و عمویش هم رئیس دانشکده ؟ وقتی به یادش آمد آقای ... سر جلسه امتحان چه تقلبهایی که نمی کرد و چه چاپلوسی هایی که بلد نبود! و بدتر از همه به یادش آمد که آقای ... دانشجوی تنبلی بود و عدم درکش از مسائل مربوط به رشته شان ، حتی پیش افتاده ترین آنها، باعث خنده همگان می شد! مغزش تیر کشید . هوای آلوده وطن را حس می کند .دلش هوای غربت را میکند! : گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سوارانرا چه شد
پسرک سر پل عابر پیاده بساط فال حافظ را پهن کرده و کتاب فارسی باز میکند و مشق هایش را می نویسد توجهی به اطراف ندارد. چنان محو نوشتن است که انگار یادش رفته باید فال هایش را تا شب شده بفروشد. گرسنه شده هیچ کس از او فال نمی خرد . پسر جوانی به سمتش می ورد و از او می خواهد در باره کارش و وضعیت زندگی اش برای او بگوید . پسرک می پرسد : خبرنگاری ؟ و او جواب می دهد که نه برای تحقیق دانشگاهم می خواهم ..پسرک پریشان می شود و می گوید ما اجازه نداریم ااز خودمون بگیم اگه اکبر آقا بفهمه منو میکشه ! دانشجو می گوید :قول میدم کسی نفهمه اسمتو نمی خواد بگی . و بعد او را راضی می کند تا از زندگی اش از اینکه پدرش معتاد و مادرش مرده از اینکه همیشه گرسنه بوده و 5 خواهر و برادر قد ونیم قد دارد از اینکه برای اکبر آقا فال می فروشه و او اجازه می ده در ازای کارش به مدرسه برود و درس بخواند از اینکه پدرش همه آنها را فروخته و به دود داده! و از اینکه شبها در جای خواب ندارد و گاهی همین جا روی پل می خوابد و... پسر جوان تند تند می نویسد و دست آخر از او فال می خرد و می رود . پسرک خوشحال از اینکه باکسی درد دل کرده به اطرافش نگاه می کند و خشکش می زند. آه خبرچین ! تمام مدت او را می پاییده . آه وآه و آه ... از گوشه چشمش قطره اشکی بر روی دفتر مشق می ریزد و دفترش خیس می شود... صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد پسر دانشجو جیبش را جستجو می کند تا کرایه را حساب کندآقا کرایه ما چند شد؟ راننده رقمی را می گوید که احساس میکند این رقم برای این مسیر کوتاه نجومی است! آقا چه خبره ؟ با اعتراض می گوید و راننده در جواب داستان گرانی ، برنج ، نفت را می گوید.خسته می شود و جیب هایش را خالی میکند تا کرایه را آماده کند که متوجه فالی که خریده می شود : آنرا باز می کند و می خواند : یاری اندر کس نمی بینم .....
تحمل بیشک فضیلتی اساسی در جنبش روشنگری بود و در نوبودگی يا تجدد [modernity] نيز باقی ماند. لاک در نامه در باب تحمل [Letter on Toleration] زبان به ستايش آن گشود و ولتر در رساله دربارهی تحمل [Traité sur la tolérance] بر آن آفرين گفت. سازمان ملل نيز برای يادآوری مناسبت معاصر اين فضيلت به جهان سال ١۹۹۵ را سال تحمل اعلام کرد. تحمل هر معنايی داشته باشد، انتظار ناسازگار بودن آن با خشونت و ارعاب يا ترور نامعقول نيست. بديل تحمل يا سرکوب است يا تعقيب و آزار و هردو اينها متضمن درجات متغيری از خشونت و ارعاب يا ترور است. انديشهی تحمل از جنبش روشنگری تا تجدد يا نوبودگی دستخوش مقداری دگرگونی شده است. بدين معنا که کانون اين مفهوم از آزار دينی به بیتحملی سياسی منتقل شده است. از نظر بسياری از معاصران، روايت نوگرا يا متجدد از تحمل با آنچه مطلوب است فرسنگها فاصله دارد. در حقيقت، مقدار زيادی از خشونت و ارعاب يا ترور از اعمال مختلفی نتيجه میشود که به نام تحمل انجام میشود. من در حالی که با نظر بسياری از ناقدان موافق هستم، مانند هربرت مارکوزه، که میگويد «آنچه امروز [در جامعهی صنعتی و پيشرفتهی ما] به نام تحمل اعلام و عمل میشود ... در خدمت به ستم است»،میخواهم گزارشی متفاوت از عيب برداشت نوگرا يا متجدد از تحمل عرضه کنم و آنچه را عرضه میکنم شايد بتوان نقدی بعد - از - نوگرا يا پُستمدرنيستی از انديشهی نوگرای تحمل و بحث از بديل بعد - از - نوگرا ناميد. عيب «انديشهی تحمل در جامعهی پيشرفته و صنعتی ما»، از نظر مارکوزه، دوتاست: از يک سو، به تحمل تحملناپذير فرا میخواند، و از سوی ديگر، که با اولی مرتبط است، به ستم، يعنی وضع موجود سرکوبگر، خدمت میکند. مارکوزه به معاينه درمیيابد که تحمل «نسبت به چيزی که اساساً شرّ است اکنون خير به نظر میآيد چون به انسجام کل در راه رسيدن به ثروت و رفاه يا ثروت و رفاه بيشتر خدمت میکند» . اين امر نتيجهی آن چيزی است که او «تحمل ناب»، يا «تحمل کلی» [”universal tolerance“]، مینامد. اين تلقی از تحمل به آسانی آلت دست نظام اجتماعی موجود میشود که در «آموزش» مردم به تحمل هر نوع شرّ موفق میشود. حتی «جنبشهای مترقی [در درون نظام اجتماعی موجود] تا آن اندازه که قواعد بازی را میپذيرند در معرض تبدیل به ضدشان قرار میگيرند» . در حالی که «تحمل بلاتبعيض در مناظرات بیزيان و در مکالمه و در بحث دانشگاهی موجه است [و] در کار علمی و در دين خصوصی چشمپوشیناپذير [است]» ، جامعه «نمیتواند در جایی که پای آرامش بخشيدن به وجود در ميان است و خود آزادی و سعادت در مخاطره است بلاتبعيض باشد: در اينجا، برخی چيزها را نمیتوان گفت، برخی انديشهها را نمیتوان بيان کرد، برخی سياستها را نمیتوان مطرح کرد، برخی رفتارها را نمیتوان بی آنکه از تحمل ابزاری برای تداوم بندگی ساخته شود روا شمرد». مارکوزه، در اين خصوص، از لاک پيروی میکند و به دفاع از تحمل «تبعيضآميز» میپردازد. همان طور که میدانيم، لاک بر اساس دلايل اجتماعی از مضايقهی تحمل از خدانشناسان و کاتوليکهای رومی دفاع میکرد. مارکوزه، مانند لاک، برداشت خود از تحمل را با مفهوم آزادی (و سعادت انسان) پيوند میزند و مدلل میسازد که ما حق نداريم اعمال و انديشههايی را تحمل کنيم که آزادی را محدود و سعادت را کاهش میدهد. بهطور نمونه، «احيای آزادی انديشه شايد تحديدهای تازه و استواری را در خصوص تعاليم و اعمال در نهادهای آموزشی واجب سازد که، به واسطهی روشها و مفاهيمشان، به محصور شدن ذهن در چارچوب عالم تثبيتشدهی گفتار و رفتار خدمت میکنند و بدين وسيله بهطور پيشينی مانع از ارزيابی عقلی بديلها میشوند»
دربارهی موضع مارکوزه در خصوص تحمل دو نکته میتوان گفت. نخست آنکه، سرشت انقلابی گفتهی پايانی آدم را ناراحت میکند. او، با استدلال عليه تحمل بلاتبعيض و به طرفداری از بیتحملی نسبت به نيروهای ستمگر در جامعه، نتيجه میگيرد که کسانی که عليه چنين نيروهايی نبرد میکنند حق دارند در نبرد خود از خشونت استفاده کنند اگر هدف حذف خشونت در پايان است: «اگر آنان از خشونت استفاده میکنند، زنجيرهای تازه از خشونت را آغاز نمیکنند بلکه میکوشند خشونت حاکم را از هم بگسلند. و از آنجا که آنان از اين مخاطره آگاهند که مجازات خواهند شد، و وقتی اين مخاطره را به جان میخرند، هيچ شخص سومی، و کمتر از همه آموزگار و روشنفکر، حق ندارد آنان را به پرهيز از خشونت موعظه کند» . دوم آنکه، همان طور که پيشتر خاطر نشان شد، موضع مارکوزه ريشه در انديشهی آزادی و سعادت انسان دارد، ولی او هر تفسير عينی از آزادی و سعادت را رد میکند و مدلل میسازد که امکانهای آزادی «با توجه به مرحلهی حاصل تمدن نسبیاند [و] منوط به منابع مادی و فکری موجود در مرحلهی مربوط ... » . درست است که مارکوزه متقاعد شده است که چنين امکانهايی «تا اندازهی زيادی کمّی و محاسبهپذير» است، و لذا لنگان لنگان از نسبینگری اجتناب میکند، اما اين امر همچنان مسأله است: کمّیکننده و محاسبهکنندهی آنها کيست؟
39 سال پس از آن كه میرزا صالح شیرازی روزنامه «كاغذ اخبار» را به عنوان نخستین روزنامه ایرانی بنیان نهاد، توقیف گریبانگیر مطبوعات شد. 133 سال قبل در تاریخ 17 بهمن 1254 خورشیدی(5 فوریه 1875 میلادی) اولین قرعه «توقیف» به نام روزنامه «وطن» افتاد و این روزنامه با انتشار تنها یك شماره از ادامه حیات بازماند. این روزنامه قرار بود به 2 زبان منتشر شود و نام لاتین آن نیز La Patrie بود كه به معنای «وطن» است. متاسفانه از این روزنامه و مدیران آن اطلاعاتی در دست نیست. تنها اطلاعاتی كه میتوان با جستوجو در لابهلای صفحات تاریخ به دست آورد مربوط به سفرنامهها میشود. به عنوان نمونه Cala Sirna یكی از سفرنامههایی است كه میتوان اطلاعاتی اندك درباره روزنامه وطن از آن بیرون آورد. افتتاح كانال سوئز در سال 1869 میلادی سبب سهولت و گسترده شدن ارتباط غرب و ایران شد که این رخداد افزایش مبادلات تجاری و بازرگانی را نیز در پی داشت. گسترده شدن ارتباطات اروپا و ایران، سبب افزایش آگاهیها و بیداری ایرانیان شد.روزنامه وطن 6 سال پس از آغاز این تحولات در سال 1875 میلادی متولد شد. تا پیش از این اما مطبوعات ایرانی بیشتر «وقایع نامه دولتی» بودند. روزنامههای انتقادی از زمانی متولد شدند كه ایران و اروپا مبادلات تازهای را تجربه میكردند. یعنی در نیمه دوم سلطنت 50 ساله ناصرالدین شاه، مطبوعات منتقد بروز و ظهور پیدا كردند. «وطن» كه در چنین شرایطی به عرصه مطبوعات پا گذاشت، بیشتر ناشر افكار افرادی مثل سپهسالار بود. سپهسالار را شاید بتوان پس از امیركبیر دومین اصلاحطلب بزرگ عصر ناصری دانست. او كه طرفدار اصلاحات بود از رفاه عمومی و ریشه كردن فساد دفاع میكرد. سهپسالار اعتقاد داشت كه ایران باید خودش را به پیشرفتهای غرب برساند و بتواند از آنها بهره گیرد. روزنامه «وطن» که در همین راستا شعار «ترقی، عدالت و مساوات» را برای خود انتخاب كرده بود نتوانست بیش از یك شماره دوام آورد و گویا ناصرالدینشاه ادامه حیات این روزنامه را به مذاق خود خوش نمیبیند و در نتیجه از ادامه انتشارش ممانعت میكند.3 سال پس از اینكه نخستینبار یك روزنامه در ایران توقیف شد، برای اولینبار قانون «سانسور» نیز وارد ایران شد. در سال 1257 خورشیدی، شخصی به نام Conte De Monte Fert برای نظم دادن به امور داخلی به ایران میآید. این شخص فرانسوی دفترچهای را كه به نام «كنت» مشهور شد، منتشر كرد. در این دفترچه عملا قوانینی مطرح بود كه شامل قانون سانسور نیز میشد. این دفترچه بیشتر بر مبنای مطبوعات خارج از كشور تنظیم گردید. به هر حال در این دوران مسئله سانسور در اروپا مطرح ولی تابع قانون بود. در ایران اما مسئله سانسور در این چارچوب قرار میگرفت كه آیا شخص شاه یا درباریان محتوای روزنامه را میپسندیدند یا خیر. در غرب بیشتر پایبندی به قانون تعیینكننده این بود كه مطالب یك روزنامه باید سانسور شود یا نه، ولی در ایران بیشتر سلیقهها مطرح بود. شاید از همین رو است كه مطبوعات فارسی زبانی كه منتقد حكومت بودند، ترجیح میدادند در خارج از مرزها منتشر شوند. روزنامههای «اختر» در استانبول، «ثریا» در مصر و «حبل المتین» در كلكته از جمله نشریاتی بودند كه در نقد و بررسی مسائل داخلی ایران و نفی استبداد و در حمایت از حقوق انسانها، پیشرفت، عدالت و ... مطالبی را منتشر میكردند. درک این واقعیت که چرا مطبوعات منتقد تحمل نمیشدند، دشوار نیست. مصادیق بسیاری در تاریخ وجود دارد که به خوبی نمایانگر فضای حاکم هستند.در زمان حکومت فتحعلیشاه، «جان ملكم» كه فرستاده انگلیس بود برای مذاكره با شاه ایران وارد کشور شد. او در كتاب خود به نام «تاریخ ایران» مینویسد:«هیچ پادشاهی در عالم نیست كه به اندازه شاه ایران دارای قدرت باشد.» ملكم همچنین در کتاب خود به ماهیت استبدادی حکومت نیز اشاره میکند: «تمام سرزمین و مردم ایران متعلق به شخص پادشاه هستند.» قاعدتا چنین شرایطی سبب میشد كه مطبوعات از هیچگونه پشتوانه و حقوقی برخوردار نباشند و در نتیجه مطبوعاتی میتوانستند ادامه حیات دهند كه تحت پوشش و حمایت هیات حاکمه قرار داشتند.
ناهیدی شاعر دزفولی ملا محمد تقي ناهیدی در سال 1260 هجري خورشيدي در دزفول متولد و در سال1332 از دنيا رفت . او در طول حياتش با برخورداري از ذوق سرشار و خدادادي هزاران بيت شعر سرود اشعاري كه مؤيد تاريخ اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و مذهبي دزفول به شمار مي آيند ناهيدي با طبع آزامايي در قالبهاي گوناگون شعري و با تسلط اعجاب انگيز بر زبان و ادبيات فارسي و نيز لهجه ي شيرين و اصيل دزفولي آثاري از خود به جاي گذاشت كه علاوه بر بررسي آثار در موضوعات پيش گفته از منظر زبان شناسي آثار او در خور بررسي و قابل تاملند سهم ناهيدي در حفظ و احياي زبان فارسي و وسعت به كارگيري واژگان محلي در نوع خود كم نظير و بلكه بي نظير است .در روزگاري كه به واسطه ي حضور و ورود واژگان بيگانه روز به روز زبان و ادبيات فارسي مورد تهديد و تحديد قرار مي گيرد توجه وبررسي آثار ناهيدي مي تواند راه روشني براي نجات زبان فارسي از آفاتي كه هر دم گريبان آن را مي فشرد تلقي شود از سوي ديگر هجوم فرهنگ هاي بيگانه و بحران هويتي كه جوانان را در خود فرو مي بلعد ناشي از فراموشي و ناآشنايي جوانان با ذخائري است كه همچون ميراثي ماندگار و بي پاياني مي تواند چراغ پرفروغ آينده تلقي شود توجه به ناهيدي و باز شناسايي او در جامعه توجه به اين ذخائر و ياد آوري داشته هاي ارزشمند و لايزال و معرفي سرچشمه هاي فرهنگي و هويت بخش محسوب مي شود وجود صدها واژه ي مهجور ، متل ، ضرب المثل ، اسامي اشخاص حقيقي ، امرا ، حاكمان ، محله ها ي قديمي ، معماري شهري ، كوچه ها ، اماكن ، وقايع سياسي ، اجتماعي و... در شعر هاي ناهيدي آثار او را آنچنان غنايي بخشيده است كه ساليان سال مي تواندمورد استناد و ارجاع محققين و پژوهشگران باشد گو اينكه از ياد نبايد برد كه حلاوت و شيريني زبان ناهيدي همواره عامل جذابيت و كششي است كه هر علاقه مند به زبان وفرهنگ را مجذوب و از خود بي خودمي كند
خبر سال خشکی و بی آبی همه را نگران می کند و انتظار باران مانند منجی برای همه به معجزه و رهایی می ماند . باران به موقع چقدر نعمت است و ما قدرش را نمی دانیم دوران کودکی ام هر بار که خبر از نیامدن باران و سختی پس از آن می آمد گمان می کردم آسمان با ما قهر کرده چرا که هر وقت درش را به رویمان باز می کند زود قایم می شویم و پنجره ها را می بندیم تا مبادا خیس شویم و سرما بخوریم از این رو هر بار که باران می بارید چترم را عمدا خانه جا می گذاشتم و از مدرسه تا خانه را زیر باران طی می کردیم تا بداند من از آمدنش شاد شادم و نمی ترسم و از خیس شدن غر نمی زنم سعی می کردم تا با شادی به آسمان نگاه کنم و شکر کنم هیچ کس مرا شادتر از هنگامی که باران می بارید و در زیر آن گام برمی داشتم نمی دید.هیچ چیز مرا در آن هنگام غمگین نمی کرد. آن شعر باز باران با ترانه را با آواهای گوناگون برای خودم زمزمه می کردم هنوز در گوشم طنین می افکند : باز باران با ترانه با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه.....
قرار نیست در قرن 21 که دیگر بشر به مهار طبیعت در جهت رفاه خود دست زده ما همچنان نگران بی آبی باشیم بسیاری از ما که دانا و خردمند هستیم سعی می کنیم علاج واقعه قبل از وقوع کنیم برای نمونه با آمدن دو سه رگبار هول ورمان نمی دارد که آب پشت سد ها را هدر دهیم و به این امید که حتما باران و ذخیره های بعدی در راه است روزگار خود و دیگران را بدون تدبیر و برنامه ریزی درست تباه کنیم . نمی دانم این تحلیل درست است یا نه و یا صحت دارد یا خیر و لی این خبری است که مردم جنوب بویژه در باره سد دز و هدر دادن آب آن در زمستان گذشته و در نتیجه کمبود آب و قطعی احتمالی برق در تابستان گرم امسال می دهند و با نگرانی در انتظار فصل گرما و ساعات خاموشی در گرمای طاقت فرسای خوزستان می دهند. می گویند احتمال دارد امسال ساعات کاری در شهرهای گرم خوزستان تغییر کند ! می گویند و می گویند و ... تنش و عطش و.... معلوم نیست این وسط کی باید چه کار می کرده و آیا کسی برای این مردم که از جان و مال خویش برای دفاع از میهن عزیزمان گذشتند ارزشی قایل است که اندک توزیع و یا حداقل توضیحی و لو شایعه بودن این مسئله بدهد ؟! آیا کسی تا بحال از خود پرسیده چرا این سرزمین خاکی چنین حاصلخیز دارد ؟ شاید شهد عشق و از خود گذشتگی را نوشیده .... امسال خبری از سرسبزی هر سال نبود می توانستی خشکی و عطش زمین را از الان حس کنی گرما نیز خیلی زود صورت سرخش را نشان داد و خبر داد که باید دست به کار شد هر چند دیر!
صدای نم نم باران را می شنوم چه مهربان می بارد زمین های دزفول، اهواز، شوشتر....همه در انتظار تو بوده اند از بشر دو پا که خیری ندیده اند مگر تو بباری که باز ترانه ات بر بام خانه ها گهر های فراوان ببارد گهر هایی که در زمین فداکاری و عشق و دلدادگی فرو می روند و جوانه می زنند تا حاصلخیزی را برای انسان های مهربانش به ارمغان بیاورند .
هر سال روزهای اول بهار بوی بهارنارنج های شهر زیبایم دزفول مرا سرشار می کند و به یادم می آورد که چه باشی چه نباشی ،چه بباری چه نباری ،چه در یابی چه درنیابی ، درختان شکوفه می دهند هر سال بهار و نوروز می آیند و به همه چیز رنگ و بوی تازگی می دهند نمی توان با نوروز عناد داشت زیرا باشکوهش چنان تازگی می دهد و به ناز می نشیند که لب ها را تنها به ستایش وامی دارد.دوست دارم امسال نیز قلب هایمان را بزرگ و تازه تر کند دوست دارم امسال چشم هایمان را شستشو دهد تا بهتر یکدیگر را ببینیم و در یابیم . افسوس به حال کسی که تو را دوست ندارد این رقص باشکوه پروردگار را ! این جادوی خیره کننده او را ! تو را دوست دارم و امسال نیز ناز تو را به نیازم خریده ام .
بوی عید می آید، بوی طراوت، بوی تازگی، روزی نو، روزی دیگر
نوروز است. بوی عید می آید، اما برای بعضی این واژه بوی غم می دهد، بوی غمهای کهنه و دردهایی کهنه برای کودکان محروم این آب و خاک...
و عشق پیمانی است که نان شادمانی را بین تو و دیگران تقسیم می کند. پیمانی فراموش شده که بارها و بارها باید تمرین و تکرار کنیم شاید در خاطرمان دوباره زنده شود...
به آغاز سال جدید نزدیک می شویم... می خواهیم طراوت و شادمانی کودکانه را در قالب هدایایی برای کودکان چشم انتظار بیمارستانها، مراکز بهزیستی و خانواده های محروم تقدیمشان کنیم، به امید روزی که همه کودکان عید را بدون اشک و غربت و در شادی کودکانه خود آغاز کنند.
فراخوان جشنواره اهداء اسباب بازی
به کودکان دردمند شهرمان
پیک احساس برای کودکان دردمند
جمعیت دانشجویی – مردمی و مستقل امام علی (ع)
و
فرهنگسرای کودک برگزار می نمایند
شما می توانید با مراجعه به یکی از پایگاههای زیر هدایای خود را اهدا نموده و در همان محل پیام تبریک خود را بر روی کارتهای مخصوص بنویسید و ما را پیک امین احساسات زیبایتان برای کودکان دردمند در برخی بیمارستان ها، مراکز بهزیستی و خانواده های محروم بدانید:
برنامه پخش هدایا در این مراکزبا همراهی حاجی فیروز و دانشجویان جمعیت امام علی(ع) خواهد بود.
زمان:19 الی 23 اسفند ماه ساعت 9 الی 17
مکان:
فرهنگسرای کودک: خیابان شریعتی،روبروی دولت ، کوچه امامزاده
فرهنگسرای ملل: میدان پیروز،خیابان قیطریه، پارک قیطریه
فرهنگسرای ابن سینا: شهرک قدس،فاز 1، خیابان ایران زمین شمالی
فرهنگسرای بانو: خیابان ولیعصر ، ضلع شمالی پارک ساعی
فرهنگسرای مدرسه: خیابان شریعتی ،نرسیده به پل سید خندان ،بوستان اندیشه
فرهنگسرای دختران: میدان صادقیه، بلوار فردوس
فرهنگسرای تهران: انتهای بزرگراه رسالت(غرب)، سه راه دهکده،جنب دبیرستان سپیده کاشانی، بوستان باغ نو
خانه فرهنگ حورا: سید خندان،خیابان جلفا،کاویان غربی،بوستان بهشت مادران
کتابخانه علامه امینی: خیابان آفریقا،نرسیده به دستگردی ، بوستان صبا
روزگاري که کارل مارکس مطبوعات انگلستان را به ريشخند مي گرفت
لندن 4 سپتامبر 1857 نوشته Karl MARX
تندروي هاي سپاهيان شورشي هند * به واقع چندش آور، مشمئز کننده و از حد توصيف خارج اند، به گونه اي که نظيرش را جز در جنگ هاي برآمده از قيام ملت ها، نژادها و بويژه اديان نتوان ديد. کوناه سخن، درست به همان گونه اي هستند که انگلستان شريف، طبق عادت، در مواردي بدين شرح به ستايش از آن ها مي پرداخت: ارتکاب اعمال افراطي وانده اي ها عليه «آبي ها»، چريک هاي اسپانيايي بر کفار فرانسوي، صرب ها بر همسايگان آلماني و مجاري، کروات ها بر شورشيان وين، گارد سواره کاونياک يا دسامبريست هاي بناپارت بر فرزندان دختر و پسر فرانسه پرولتري. رفتار سپاهيان، هر چند ننگين و مذموم، چيزي نيست مگر بازتاب فشرده رفتار انگلستان در هند، نه فقط در تمام دوران استقرار امپراتوري شرقي اين کشور، بلکه حتي در 10 سال اخير سلطه طولاني آن. براي آن که مشخصه اي از اين سلظه گري به دست آيد، بيان اين نکته کافي است که شکنجه نهادي از اندام واره سياست مالياتي آن را تشکيل مي دهد. تاريخ بشر با چيزي شبيه پرداخت مزد آشنايي دارد و قاعده تاريخي پرداخت بر اين قرار است که ابزار آن را نه تحقير شدگان که تحقير کنندگان به دست خود شکل داده اند. نخستين ضربه هايي که بر پيکر پادشاهي فرانسه فرود آمد از جانب اشرافيت بود، نه از سوي روستاييان. شورش هندوستان را رعيت هاي زجر ديده، تحقير شده و چپاول شده توسط انگليسي ها آغاز نکردند. اين سپاهيان ناز پرورده انگليسي ها که پوشاک و خوراک شان را از اين کشور دريافت مي کردند و مورد تفقد و نوازش آنها قرار مي گرفتند بودند که دست به کار شدند. براي پيدا کردن نمونه هاي مشابه اعمال فجيعي که سپاهيان مرتکب شده اند، نيازي نيست، آن گونه که برخي روزنامه هاي لندن ادعا مي کنند، به سده هاي مياني استناد کنيم يا از تاريخ معاصر انگلستان فراتر برويم. فقط کافي است نخستين جنگ چين که به اصطلاح رويدادي تازه انجام يافته است را مورد بررسي قرار دهيم. در اين جنگ ها، سربازان انگليسي، آن هم فقط براي تفريح، اعمال شنيعي مرتکب شده اند. ريشه شور و شوق آنها، نه تقديس تعصبات مذهبي بود، نه کينه توزي برافروخته در تقابل با نژادي فاتح که مي خواهد خود را به زور تحميل کند، نه واکنشي برانگيخته در برابر مقاومت سرسختانه يک دشمن قهرمان. تجاوز به زنان، به سلابه کشيدن کودکان و به آتش کشيدن روستاها تنها بلهوسي هاي وحشيانه اي بود که توسط خود افسران انگليسي و نه ماندارن هاي چيني به ثبت رسيده است. در فاجعه کنوني نيز در خطاي مطلق خواهيم بود اگر تصور کنيم هر چه سبعيت هست از سوي سپاهيان است و از سوي انگليسي ها جوي رحمت و بشردوستي به تمامي جاري است. از نامه هاي افسران انگليسي نفرت و کينه مي تراود. يکي از آنها از پيشاور (واقع در پاکستان فعلي) نامه اي فرستاده و در آن به توصيف نحوه خلع سلاح هنگ دهم سواره نظام نامنظم مي پردازد که حاضر نشده بود از دستورهاي مافوق اطاعت کرده، دست به سرکوب هنگ 55 پياده نظام بومي بزند. او با شعف گزارش مي دهد که اين مردان را نه تنها خلع سلاح کردند بلکه کت و چکمه هاي شان را هم در آوردند، 12 پنس به هر کدام پرداخت، آنها را تا ساحل رود هندوس هدايت، بر کشتي سوار و در رودخانه ميان آب ها رها کردند. کاتب نامه، با آب و تاب، انتظارش را از غرق شدن تک تک سرنشينان ميان تندآب هاي رودخانه تشريح مي کند. فرد ديگري از اقدام تعدادي از ساکنان پيشاور ياد مي کند که در مراسم عروسي، طيق يک سنت ملي، ترقه هاي باروت دار منفجر کرده و باعث ايجاد وضعيت اضطراري شده بودند. روز بعد، مرتکبين اين اعمال مورد اتهام قرار گرفته «چنان تنبيه شدند که هرگز فراموش نخواهند کرد». از پندي Pendi، به سر جان لارنس اطلاع دادند که 3 نفر از سردستگان محلي دسيسه چيني مي کنند؛ او در پيام پاسخ دستور داد جاسوسي را در جلسات آنها شرکت دهند. بر اساس گزارش جاسوس، سر جان لارنس در پيام دومش دستور داد: «آنها را دار بزنيد.» اين رؤسا را دار زدند.
خانواده ای بی بضاعت در فرحزاد اسیر سرما و یخبندان زیر چادر زندگی می کنند
این خانواده که از روستا به شهر مهاجرت کرده اند به دلیل بیکاری در روستا و به امید یافتن شغلی مناسب تمام زندگی خود را می فروشند و به تهران امده قطعه زمینی در فرحزاد به مبلغ ۶ ملیون تومان می خرند که تقریبا تمام دارایی شان بوده و شروع به ساخت و ساز می کنند بدون اطلاع از ممنوع بودن ساخت و ساز در ان منطقه . در روزهایی که بیشتر شهرهای ایران به دلیل سرما تقریبا نیمه تعطیل هستند شهرداری به این مکان هجوم برده و خانه و کاشانه غیر مجاز این خانواده را ویران می کند بدون توجه به برودت هوا و نیز مسئله اسکان آنها بویژه کودکان این خانواده ! آنها هم اکنون در سرد ترین نقطه تهران در چادر به سر می برند . هر چند این خانواده پس از پیگیری دوستان در خواست رفتن به گرمخانه شهر داری را رد کردند. این در حالی است که بسیار از خانواده های فرحزاد دچار چنین مشکلاتی بر سر ساخت و ساز و خرید غیر قانونی زمین های زراعی فرحزاد هستند.
{ کسانی که می توانند به اطلاع رسانی رسانه ها در جهت رفع مشکل ساخت و ساز خانوادههای فرحزاد کمک کنند هر چه سریعتر اقدام کنند}
واژههاي كليدي شاخصهاي آزادي مطبوعاتي، آزادي مطبوعاتي، اصلاحات رسانهاي، استقلال رسانهاي، آزادي رسانهاي: در دو دههي اخير آزادي و اصلاح رسانههاي گروهي مورد بررسي دقيق سازمانهاي دولتي و غير دولتي و محققين دانشگاهي قرار گرفته است. اصلاح و آزادي مطبوعاتي اغلب امري ذاتاً مهم تلقي ميشود و از ديدگاه بسياري از افراد با توسعه نهادهاي دموكراتيك و جامعه مدني ارتباط دارد. از نظر برخي، اصلاح رسانهاي پيش نيازي براي آزادي رسانهاي و آزادي رسانهاي شرط لازم براي دموكراتيك شدن است. بعلت اهميت آزادي رسانهاي، دولتهاي غربي سرمايه گذاري زيادي صرف تربيت و آموزش كاركنان رسانه و همچنين اصلاح رسانهاي كرده اند، به علاوه شماري از سازمانهاي دولتي و غير دولتي صاحب نام شاخصهاي آزادي مطبوعاتي را حداقل بطور ضمني توسعه داده اند تا از طريق آن بتوانند نتايج و پيامدهاي ناشي از اصلاح رسانهاي و يا مورد نياز اصلاح رسانهاي را شناسايي نمايند. از آنجايي كه روشهاي ايجاد اين شاخصها و پايههاي مفهوميآنها هميشه واضح و آشكار نيست امكان سوگيري در پيش فرضهاي اين شاخصها وجود دارد. ممكن است شاخصهاي متضاد مفاهيم متفاوت را اندازه بگيرند يا همان مفاهيم را با درجه پاييني از اطمينان اندازهگيري كنند و يا همان مفاهيم را با روشي مطمئن ولي فاقد اعتبار اندازهگيري نمايند. مفهوم آزادي مطبوعاتي مفهوم آزادي مطبوعاتي، مقولهاي بحث انگيز و جنجالي در ادبيات ارتباط جمعي است. اولين تعريف از مفهوم آزادي مطبوعاتي از ساختار جغرافيايي، سياسي پس از جنگ جهاني دوم منتج ميشود و عمدتاً بر آزاد شدن مطبوعات از كنترل دولت متمركز شده است. لون اشتاين (1970) معتقد بود مطبوعات آزاد، روزنامهها، گاهنامهها، آژانسهاي خبري، كتابها و راديو و تلويزيونهايي هستند كه علاوه بر داشتن استقلال كامل، به جز در مواردي استثنايي مربوط به قوانين هتك حرمت و هرزگي، قدرت انتقاد كردن داشته باشند. همچنين اين مطبوعات مالكيت متمركز ندارند و فاقد واحدهاي اقتصادي جانبي يا قوانين سازمان يافته براي خود هستند. ويور (1977) سه مولفه آزادي مطبوعاتي را اينگونه تعريف مينمايد: 1- عدم حضور نسبي قيد و بندهاي دولت در رسانه. 2- عدم حضور نسبي محدوديتهاي غير دولتي. 3- وجود شرايطي كه انتشار عقايد و نظرات گوناگون را در سطحي گسترده براي مخاطبين تضمين مينمايد. پيكارد (1985) دو مقولهي آزادي مطبوعاتي منفي كه در آن كنترلهاي مجاز و قانوني وجود ندارد، مثل سانسور، و آزادي مطبوعاتي مثبت را كه در آن همهي افراد حق استفاده از رسانه را دارند، از هم متمايز ميكند. كار بعدي مربوط بههاچن (1987) است كه معتقد است تعريف آزادي رسانهاي بايد شامل مفاهيم ديگري مثل نقش رسانه در ساخت يك كشور، توسعه اقتصادي، غلبه بر فقر و بيسوادي و ايجاد شعور و آگاهي سياسي، باشد. هاگن (1992) بر دموكراسي رسانهاي تاكيد كرده و تغيير ساختار جريان يكسويه و از بالا به پايين پيام در رسانههاي جمعي را از طريق افزايش مشاركت شهروندان، پيشنهاد ميكند. برونيگ (1994) آزادي مطبوعاتي را نوعي از ارتباطات در نظر ميگيرد. مفاهيم ديگر عبارتند از آزادي بيان، آزادي عقيده و آزادي اطلاعاتي. واژههاي كليدي شاخصهاي آزادي مطبوعاتي، آزادي مطبوعاتي، اصلاحات رسانهاي، استقلال رسانهاي، آزادي رسانهاي: در دو دههي اخير آزادي و اصلاح رسانههاي گروهي مورد بررسي دقيق سازمانهاي دولتي و غير دولتي و محققين دانشگاهي قرار گرفته است. اصلاح و آزادي مطبوعاتي اغلب امري ذاتاً مهم تلقي ميشود و از ديدگاه بسياري از افراد با توسعه نهادهاي دموكراتيك و جامعه مدني ارتباط دارد. از نظر برخي، اصلاح رسانهاي پيش نيازي براي آزادي رسانهاي و آزادي رسانهاي شرط لازم براي دموكراتيك شدن است. بعلت اهميت آزادي رسانهاي، دولتهاي غربي سرمايه گذاري زيادي صرف تربيت و آموزش كاركنان رسانه و همچنين اصلاح رسانهاي كرده اند، به علاوه شماري از سازمانهاي دولتي و غير دولتي صاحب نام شاخصهاي آزادي مطبوعاتي را حداقل بطور ضمني توسعه داده اند تا از طريق آن بتوانند نتايج و پيامدهاي ناشي از اصلاح رسانهاي و يا مورد نياز اصلاح رسانهاي را شناسايي نمايند. از آنجايي كه روشهاي ايجاد اين شاخصها و پايههاي مفهوميآنها هميشه واضح و آشكار نيست امكان سوگيري در پيش فرضهاي اين شاخصها وجود دارد. ممكن است شاخصهاي متضاد مفاهيم متفاوت را اندازه بگيرند يا همان مفاهيم را با درجه پاييني از اطمينان اندازهگيري كنند و يا همان مفاهيم را با روشي مطمئن ولي فاقد اعتبار اندازهگيري نمايند. مفهوم آزادي مطبوعاتي مفهوم آزادي مطبوعاتي، مقولهاي بحث انگيز و جنجالي در ادبيات ارتباط جمعي است. اولين تعريف از مفهوم آزادي مطبوعاتي از ساختار جغرافيايي، سياسي پس از جنگ جهاني دوم منتج ميشود و عمدتاً بر آزاد شدن مطبوعات از كنترل دولت متمركز شده است. لون اشتاين (1970) معتقد بود مطبوعات آزاد، روزنامهها، گاهنامهها، آژانسهاي خبري، كتابها و راديو و تلويزيونهايي هستند كه علاوه بر داشتن استقلال كامل، به جز در مواردي استثنايي مربوط به قوانين هتك حرمت و هرزگي، قدرت انتقاد كردن داشته باشند. همچنين اين مطبوعات مالكيت متمركز ندارند و فاقد واحدهاي اقتصادي جانبي يا قوانين سازمان يافته براي خود هستند. ويور (1977) سه مولفه آزادي مطبوعاتي را اينگونه تعريف مينمايد: 1- عدم حضور نسبي قيد و بندهاي دولت در رسانه. 2- عدم حضور نسبي محدوديتهاي غير دولتي. 3- وجود شرايطي كه انتشار عقايد و نظرات گوناگون را در سطحي گسترده براي مخاطبين تضمين مينمايد. پيكارد (1985) دو مقولهي آزادي مطبوعاتي منفي كه در آن كنترلهاي مجاز و قانوني وجود ندارد، مثل سانسور، و آزادي مطبوعاتي مثبت را كه در آن همهي افراد حق استفاده از رسانه را دارند، از هم متمايز ميكند. كار بعدي مربوط بههاچن (1987) است كه معتقد است تعريف آزادي رسانهاي بايد شامل مفاهيم ديگري مثل نقش رسانه در ساخت يك كشور، توسعه اقتصادي، غلبه بر فقر و بيسوادي و ايجاد شعور و آگاهي سياسي، باشد. هاگن (1992) بر دموكراسي رسانهاي تاكيد كرده و تغيير ساختار جريان يكسويه و از بالا به پايين پيام در رسانههاي جمعي را از طريق افزايش مشاركت شهروندان، پيشنهاد ميكند. برونيگ (1994) آزادي مطبوعاتي را نوعي از ارتباطات در نظر ميگيرد. مفاهيم ديگر عبارتند از آزادي بيان، آزادي عقيده و آزادي اطلاعاتي. منبع http://azari- gh.blogfa. com/post- 35.aspx- gh.blogfa. com/post- 35.aspx
قدیمی ترین دانشگاه جهان، جندی شاپور دزفول را شاهپور یکم ساسانی، در شهرهم نام با آن، که در نزدیکی دزفول بود، بنا نهاد. در آن یک دانشکده پزشکی نیز وجود داشت و تا سده های بسیار پس از آن، مرکزی برای جذب و پرورش دانشمندان بود. دانشندان ایرانی، یونانی، هندی و رومی در آن به تحقیق ومطالعه می پرداختند. در کنار این مجموعه بیمارستان بزرگی نیز وجود داشته است. پس از سقوط ساسانیان و ایالت های حیره و اراک(عراق)، خوزستان و سپس پارس، به دست مسلمانان افتاد و این دانشگاه تا اندکی به زندگی خود ادامه داد. این دانشگاه در اندک زمانی پس از سقوط ساسانیان، با سرپرستی ایرانیان به کار خود ادامه می داده است. شهر جندی شاپور نیز پس از چند سده رو به نابودی رفت و در مهاجرت بزرگی، خیل نوادگان این دانشمندان به شهرهای دزفول و شوشتر رفتند. هم اکنون از این دانشگاه جز آثار خرابه ای که در موقعیت کنونی شهر جندی شاپور - روستای شاه آباد دزفول - چیزی نمانده که آنها هم، در اثر فعالیت های کشاورزی در خطر نابودی کامل هستند. کتاب هایی که
از فعالیت در این دانشگاه باقی مانده است، در دنیا هنوز نیز مرجعی برای بسیاری از موضوعات علمی بویژه پزشکی است. ویل دورانت
تمدن ایرانی را، بواسطه داشتن این دانشگاه می ستاید. انیشتن
، در غیاب شاگردش پروفسور حسابی، او را بخاطر تعلق به کشوری که در 1700 سال پیش دانشگاهی آنچنان داشته است، می ستاید و به او می بالد. انیشتن اینچنین می گوید:
در زمانی که پیشینیان من در جنگلهای اروپا همدیگر را می خورده اند، در سرزمین ایشان دانشگاه برقرار بوده است. جالب اینجاست
که در خود این سرزمین، کمتر کسی حتی نام این دانشگاه را میداند.
هر سال ماه رمضان که شروع می شودنمی دانم بنا به عادت و یا به دلیل رخوت بعد از خوردن و یا عدم خلاقیت و تفکر برای گذراندن اوقات مان بعد از افطار ، بیشتر ما به تماشای سریال های تلویزیون می نشینیم . جدای از روند تکراری و کسل کننده سریال ها ، هر سال منتظر می مانیم تا پدری ظالم و پول پرست را در برابر فرزندانی عاشق و سرکش ببینیم که از فرط رفاه به یاد عاشق پیشگی و فرار از مال و ثروت زیاد پدر افتاده اند و از این ثروت متنفرند در ضمن الزاما باید با ثروت دچار فساد و فراموشی شوند پس نمید انند با آن چه کنند در نهایت تصمیم می گیرند از آن فرار کنند و در گوشه ای زندگی زیبا ی فقیرانه و بخور نمیر را با عشق در پیش بگیرند؟ شاید ساختن این سریال ها در زمانه ای که کشورمان دچار فقر دلخراشی است به نوعی دلخوش کردن مستمندان جامعه به زندگی زیبا و شاد فقیرانه شان باشد ! تا بدانند که چقدر ثروت بد و اخ است و مردم را دچار فساد و بدبختی می کند! اما بیشترین موضوعی که ذهن مرا با دیدن این سریال ها به خود مشغول کرد برخورد و گستاخی فرزندان در برابر پدران مستکبر و زحمت کش است ؟ آیا واقعا فرزندان یاد گرفته اند که احترام و حرمت والدین خود را نگه دارند آیا آموخته اند که از روش های درست با آنان به گفتگو بنشینند که اینگونه آنها را بر علیه پدر و مادرانشان آموزش می دهند . پدر را در آستانه سکته می برند و بعد با آهنگی عاشقانه به زندگی عجیب خود می پردازند . و البته در نهایت باید آنها به داد پدر برسند زیرا او محتاجشان می شود !!! دامادها و عروس های ناخواسته این خانواده ها بسیار خوب هستند و البته چشم طمع به مال خانواده همسر ندارند !!؟؟ ولی در آخر قصه همه مال به آنها می رسد ؟؟؟؟؟ عجیب است در زمانه ای که تمام بار مسئولیت به دوش پدران خانواده است چگونه آنها را نادیده و ستمکار نشان می دهند بویژه اگر در رفاه نیز باشند. و عجیب تر اینکه این کار تقدیس می شود .و فرزندان خوب معمولا این کار را می کنند؟ نمی گویم پدران همه کارشان درست است اما این را می دانم که بیشتر این مدل رفتارها درست نبوده و نیست و البته عاقبت خوشی نیز در انتظار آنها نیست. کاش کمی هم حرمت پدر را به ما می آموختند و یا بهتر از آن می آموختیم چگونه با بزرگترانمان گفتگو کنیم تا به بحث و جدل منتهی نشود . روش گفتمان در خانواده را هر روز به سمت دعوا و خشونت سوق می دهند بجای اینکه خانواده ای را نشان دهند که مسایل شان را بدرستی و با گفتگو در فضایی مطلوب حل می کنند . مثل اینکه پدر با پسر خواهر با برادر باید قهر باشد و به هم حسادت کنند تا در نهایت روز عید فطر همه با هم خوب شوند!!
J4p- چندی پیشماهنامه «نسیم هراز» چاپ تهران، پرونده ای در رابطه با «تلویزیون های لسآنجلسی» منتشر کرد. به دلیل توجه ویژه سایت «خبرنگاران صلح» به مباحث رسانه ای و همچنین ضریب بالای جذب مخاطب توسط این شبکه ها و طبیعتاً اهمیت بررسی آن ها، از این پس به مرور، مجموعه مطالب ارائه شده در آن پرونده در بخش «رسانه ها»ی j4p منتشر خواهد شد.
شما می توانید به فاصله حدود دو روز، هر بار یک گزارش، نقد، معرفی یا مطلب خواندنی دیگری را در این رابطه، در خبرنگاران صلح بخوانید. امیدواریم ما را از نظرات خود بی اطلاع نگذارید.
آلوی برغان و تلویزیون 24 ساعته!
ایرج باباحاجی- سرزمین آمریكا و ایالت كالیفرنیا از اواسط دهه پنجاه بهانهای برای مهاجرت ایرانیان بود. در اواخر دهه 70 میلادی این مهاجرت به اوج رسید و در سالهای بعد از آن، آنچنان شتابی گرفت كه مقامات آن سرزمین مجبور به پذیرش و معرفی جامعه بزرگ ایرانیان در اطلاعات آماری و نفوس خود شدند.
در اوایل انقلاب و آغاز سیل مهاجرت ایرانیان به اروپا و آمریكا و دیگر بلاد و به خصوص كالیفرنیا، روزنامه نیویورک تایمز در گزارش ویژهای تحت عنوان «ایرانیها دارند كالیفرنیا را میخرند» از اشتیاق مهاجران مرفه ایرانی برای خرید زمینهای كالیفرنیا به خصوص شمال سانفرانسیسكو خبر داد. یكی از مجلات چاپ لسآنجلس با اشاره به خرید زمین و آپارتمان و رستوران و مغازه توسط ایرانیان تازه رسیده، كاریكاتوری چاپ كرد كه یك مرد شرقی سوار بر قالیچه حضرت سلیمان را نشان می داد که دارد بر فراز كالیفرنیا پرواز میكند! دیگر مطبوعات و جراید نیز خبر از اشتیاق مهاجرانی تازه وارد میدادند كه با كیفهای پر از پول وارد شده و دست روی مرغوبترین زمینهای ایالت میگذارند كه به سرعت قیمتهای نجومی پیدا میكردند. از جمله، «بورلی هیلز» جایی بود كه به سرعت از ایرانیان پر شد و به قرق آن ها درآمد.
شمال كالیفرنیا سوای استعداد كشاورزی و پرورش مركبات، از مهم ترین مراكز صنعتی جهان است. منطقه «ولی» (یا به قول ایرانیان ولیآباد!) زادگاه اصلی غولهای رایانهای است و نفت و طلا و فعالیتهای فضایی، الكترونیكی و كشاورزی و در آخر هالیوود بزرگ، این منطقه را به ششمین قدرت اقتصادی جهان تبدیل كرده و سالانه پانصد تا ششصد هزار مهاجر از اقصی نقاط جهان به سوی آن پرواز میكنند؛ مهاجرانی از ژاپن و ویتنام و تایلند و ایران كه گروه مهاجران طلایی آن، همین آخری یعنی ایرانیان هستند. این گروه با پنج هزار پزشك متخصص و دو هزار استاد دانشگاه و پانصد وكیل و حقوقدان برجسته و هزاران مهندس و آرشیتكت و مدیر و تاجر و هنرمند و تاجر موفق؛ با درصد 3/37، بزرگترین گروه مهاجر را در جمعیت كالیفرنیا تشكیل داده و جزو جمعیت مهم این ایالت محسوب میشوند.
برای اولین بار وقتی «ران كلی» یك عكاس حرفهای آمریكایی، درگزارش مصور خود به نام «ایرانجلس» كوشید تضاد میان نسل اول و دوم مهاجران ایرانی و چهرههای روز جامعه ایرانی در آن دیار را روایت كند، شاید خود نمیدانست كه این عنوان ابداعی گزارش مصورش بر تارك بزرگ ترین کوچ نشین ایرانی ماندگار شود و به تدریج از ایرانجلس به «تهرانجلس» تبدیل و معروف شود؛ جامعه ایرانی كه در فلاش بكهای نوستالژیك خود میكوشیدند تا با كوچك ترین شبیهسازی، یاد خیابانهای تهران و راسته بازار و تفرجگاههای كوهستانی شمال شهر را تداعی و جاودان كنند. عنوانهایی مثل: بستنی اكبر مشتی، سوپرجردن، چلوكباب حاج نایب، جواهری مظفریان، دیزی سربند و گوجهسبز برغان؛ تلنگری برای تمام دلتنگیهای تهران دهه پنجاه است تا با این نامها یاد آن روزگار را تصویرسازی و در آن حال و هوا سیر كنند!
ران كلی در گزارش خود از خوی و خصال شاعرانه مرموز و گرمای درونی، عمق احساسات، میزبانی سخاوتمندانه، سنت غنی، اندوه عمیق و حالت مالیخولیایی و دردآگین جامعهای یاد كرده بود كه به مادیگرایی چشمگیر، دلبستگی به جاه و مقام و حالات متظاهرانه رسیده بود. جامعهای كه توانسته با نوع زندگی و هوش و استعداد و شم تجاری، نظر جامعه آمریكایی را به خود جلب كنند و مهاجرانی ثروتمند معرفی شوند، خیلی زود پلههای ترقی را بالا رفته و با خلق و خوی آن سرزمین كنار آمده و اخت شداند، اگرچه رسم و رسومات خود را نیز فراموش نكردهاند و پایبند به خاك مادری و تمام جلوههایش روزگار میگذرانند. این جامعه بزرگ بعد از جاافتادن و گذران چند وقتی، به فكر این افتادهاند كه در پیله ایرانی خود صاحب روزنامه و رسانه شوند. مهاجرانی كه در بین آن ها از مدیر مسؤول و صاحب امتیاز مجله و روزنامه در تهران، پیدا میشد تا روزنامهنگار و خبرنگار رده پایین كه دوست داشتند حرفه خود را دنبال كنند و به قول معروف در هوای آن نفس بكشند؛ مانند «مهدی ذكایی» و خیلی نامهای آشنای دیگر مطبوعات قدیم.
در حالی كه به نفوس جامعه ایرانی مقیم آمریكا اضافه میشد، ضریب نوستالژی «تلویزیون فارسی» نیز افزایش یافت. این جامعه پر از مردان و زنانی بود كه دوست داشتند با فشار دادن دكمه تلویزیون، فارسی بشنوند و از موسیقی ایرانی لذت ببرند. تا قبل از این اتفاق، شركتهای موسیقی میكوشیدند با ضبط و اجرای نمایشهای ایرانی و شوهای تلویزیونی، این خلأ را جبران كنند اما تاسیس تلویزیون ایده دیگری بود...
همه چیز تكمیل و تنها كمبود، تلویزیون فارسی بود! این رویا در اوایل دهه 1980 به واقعیت پیوست. «علی لیمونادی» و «منوچهر بیبییان» این آرزوی ایرانیان را به بار نشاندند. تلویزیونهای «ایرانیان» و «جام جم» با مجریان نام آشنایی چون هنرپیشههای قدیمی از جمله «شهره آغداشلو»، با برنامههای یك ساعته، به میان مردم آمدند. این دو رسانه هر كدام با مدت یك ساعت برنامه در هفته (در روز یكشنبه) به میان جامعه ایرانی آمدند و به عبارتی اولین تلویزیونهای ایرانی روزهای غربت محسوب میشدند. اكثر برنامههای این دو رسانه از قبل ضبط و تولید و بعد به نمایش در میآمد.
منوچهر بیبییان در همان روزها با نام «برنامهسازی»، موفق شد آرشیوی بسیار موفق و غنی از تمام چهرههای معروف سیاسی، فرهنگی و هنری برای خود به وجود بیاورد؛ چهرههایی كه او با آن ها مصاحبه و در تلویزیون خود پخش میكرد.
با شروع به كار این دو تلویزیون، سر و كله «فرزان دلجو» و «امیر جاهد» نیز با تلویزیون «جنبش» پیدا شد. به این ترتیب ایرانیان ساكن كالیفرنیا میتوانستند در روز یكشنبه از ساعت یازده صبح تا دو بعدازظهر بیننده برنامههای فارسیزبان اعم از: شو، اخبار، تفسیر و گزارش و مصاحبه با چهرههای محبوب خود باشند. چه بسا كه این رسانهها میعادگاهی برای یافتن نوستالژیهای وطن شده بود و خیلی زود متوجه میشدند كه كدام یک از آن ها غربت نشین و كدام چهرهها در وطن ماندهاند!
مهدی ذكایی سردبیر قدیمی هفته نامه «جوانان» كه خود با زحمت فراوان موفق شد خاطره مجله محبوب اش را در لسآنجلس زنده كند، درباره تلویزیونهای لسآنجلسی میگوید: «تلویزیونهای جام جم و ایرانیان روی كیبلهای لسآنجلس میگرفت و در نیویورك و واشنگتن نیز قابل دریافت بود. بعد از حضور این دو، كم كم سر و كله تلویزیونهای دیگری نیز پیدا شد؛ تلویزیونهایی چون «برنامه صبحگاهی» كه ایرج گرگین و پرویز غریب افشار و نورالدین ثابت ایمانی در آن برنامه داشتند و دیگر به صورت روزانه یك ساعت برنامه اجرا میكردند.»
او در مورد جوانان نیز به روزهای سخت خود اشاره می كند كه در دو اتاق كوچك، تحریریه تشكیل داده و با كمك یك طراح ایرانی و یك سری نویسنده جوان و عدهای از چهرههای قدیمی مطبوعات كار خود را انجام میدادند تا بتوانند خاطره مجله جوانان را در غربت زنده كنند؛ مجلهای كه امروز در تمام ایالات متحده پخش و حتی به كشورهای حوزه خلیج فارس و شرق آسیا (ژاپن) نیز راه پیدا كرده است. به غیر از او «ارونقی كرمانی» سردبیر سابق «اطلاعات هفتگی»، «تهران پست» را منتشر می كند كه به جایگاه جوانان نرسیده.
به هرحال بعد از ظهور و پیدایش تلویزیونهای یك ساعته و چند ساعته، جامعه ایرانی كم كم به فكر افتادند تا تلویزیونهای خود را 24 ساعته کنند. شبكه «پارس» به عنوان اولین تلویزیون بیست و چهار ساعته، در روز مهرگان سال 98 استارت خورده و كار خود را شروع کرد كه با پیدایش آن اپیدمی «بیست و چهارساعته» به راه افتاده و سپس نامهایی چون NITV، ITN و TAPESH به دنیا آمدند.
در طي يک نشست همگاني، 98 درصد از روزنامه نگاران روزنامه « اکو»، يک « امتناع دسته جمعي » عليه بازخريد روزنامه شان توسط گروه آقاي برنارد آرنو که دوست آقاي نيکولا سازکوزي و ثروتمندترين مرد فرانسوي مي باشد را امضا کردند. در ايالت متحده نيز، پيشنهاد بازخريد « روزنامه وال استريت » توسط آقاي روپرت ماردوچ که يکي از ستايشگران رئيس جمهوري جرج دبليو بوش مي باشد، جمع مقاله نويسان را نگران کرده است. آقاي سرژ داسو، رئيس روزنامه « فيگارو» مي پرسد « چرا بايد آزادي بيان هميشه از آن روزنامه نگاران باشد و نه از آن سهام داران؟ »
هنگامي که روزنامه نگاران روزنامه وال استريت روز پنجشنبه 28 ژوئن 2007 متوجه شدند که آقاي روپرت ماردوچ، اين صاحب قدرت استراليايي آمريکايي نسب در امر رسانه هاي گروهي در حال امضاي چکي به مبلغ 5 ميليارد دلار براي بازخريد روزنامه شان است، تصميم به يک عکس العمل قاطعانه گرفته و چاپ روزنامه را به تاخير انداختند. مي دانيم که اين نهاد جهاني مطبوعاتي با امر اعتصاب کاملا بيگانه است و هر اتفاقي که بيافتد اين روزنامه اقتصادي به روال هميشگي سروقت چاپ مي شود تا مبادا موجب نگراني خواننده هاي « شهرک بورس» گردد. با اين کار، صدوپنجاه روزنامه نگاري که در اين جريان اعتراضي شرکت کرده بودند، يعني نيمي از کارمندان روزنامه وال استريت در سرتاسر آمريکا، مي خواستند به خانواده بانکرافت که از سال 1902 صاحب روزنامه اند، اکراه خود را از فروش روزنامه نشان دهند. اينان اميدوار بودند که با تقاضاي ايجاد يک کميته مستقل که مسئول تعيين مديران هيئت تحريريه بوده و بدين ترتيب استقلال روزنامه را تضمين مي کرد، به مذاکرات جهت دهند. اين تضمين يادآور ضمانتي است که آقاي ماردوچ هنگام بازخريد روزنامه تايمز در لندن در سال 1981 قول آن را داده بود. آقاي جان بيفن، که در آن هنگام وزير دولت خانم مارگارت تاچر و مسئول رسيدگي به اين پرونده بود اعتراف مي کند که اين ضمانت در واقع براي خالي نبودن عريضه بوده و قصد آن فقط امکان پذير ساختن معامله بوده است. يک سال پس از بازخريد تايمز، هنگامي که معاون مديريت روزنامه به آقاي ماردوچ يادآور مي شود که ايشان با استقلال روزنامه موافقت کرده بودند، ماردوچ جواب مي دهد : « اي بابا، خيلي قضيه را جدي نگيريد! من به تمام روزنامه هاي ديگرم هم دستور مي دهم، چرا با روزنامه تايمز نبايد اينکار را بکنم ؟ (1) » بدين ترتيب، آقاي ماردوچ، در راس يک امپراطوري ارتباطاتي قرار گرفته که با مداخله شديد منافع سياسي، اقتصادي و مالي، امر روزنامه نگاري را به سلطه خود درآورده است (2). در سال 1986، هنگامي که او شرکت هاي مطبوعاتي اش را بازسازي مي کرد ومي خواست 5000 حقوق بگير را اخراج نمايد، بانوي آهنين (تاچر- م.) به او کمک هاي شاياني رساند. يازده سال بعد، پس از اينکه آقاي ماردوچ مطمئن شد که رهبر حزب کارگران انگليس ميراث خانم تاچر را حفظ خواهد کرد، حمايت خود يعني روزنامه هاي سان، نيوز آف د ووردز، تايمز و ساندي تايمز را از نامزدي آقاي توني بلر در انتخابات (پيروزمندانه) اعلام کرد. گروه مطبوعاتي آقاي ماردوچ ، نيوز کورپورشن، که 32 درصد خوانندگان روزنامه هاي انگلستان را در بر مي گيرد ، در طول سه دوره نخست وزيري آقاي بلر هرچه بيش از پيش ثروتمند تر شد.
آقاي نيکولا سارکوزي، به مزاح مي گيرد پروژه بازخريد گروه اکو توسط آقاي برنارد آرنو، ثروتمندترين مرد فرانسه و رئيس شماره يک شرکت لوکس فروشي لويي وويتان، با قضيه آقاي ماردوچ شباهت بسياري دارد. آقاي آرنو که شاهد ازدواج آقاي نيکولا سارکوزي بوده و نيز در جشن پيروزي آقاي سارکوزي درشب انتخابات رياست جمهوري شرکت داشت، بلافاصله بعد از به قدرت رسيدن آقاي سارکوزي از حمايت سياسي او بهره مند شد. در اوايل ژوئيه آقاي رئيس جمهور با لحني مسخره آميز گفت : « جالب اين است که روزنامه نگاران روزنامه تريبون اعتصاب کرده اند تا آقاي آرنو روزنامه شان را نفروشد وهمان روز روزنامه نگاران روزنامه اکو اعتصاب کرده اند تا آقاي آرنو روزنامه شان را نخرد. (3) » در ميان ششصد نفري که فراخوان هيئت نويسندگان روزنامه را براي حمايت از استقلال روزنامه امضا کرده اند، اسم نزديکان آقاي سارکوزي به طرز چشمگيري خالي است. و لطف رياست جمهوري که شامل حال رئيس لويي وويتان مي باشد با حضور آقاي نيکولا بزير، مديرعامل گروه آرنو، در کنار رئيس جمهور نماد پيدا کرده است. آقاي بزيرهمان کسي است که کارمندان روزنامه تريبون در روز 11 ژوئيه براي بيان اعتراضات خود نزد او رفتند و در ضمن در سالهاي بين 1993 تا 1995 رئيس دفتر نخست وزيري بوده است. بدين ترتيب، او مسئوليت پخش سخنان نيکوي آقاي ادوارد بلادوردر رسانه هاي بزرگ گروهي پاريس در اين دوره را با آقاي سارکوزي تقسيم مي کرده است. در واقع کارمندان روزنامه تريبون، نگراني خود را نزد هميار سياسي و همراه قديمي رئيس جمهور بيان کردند. آقاي آرنو، همانند آقاي ماردوچ البته با روشي مختلف، به دخالت جويي شهرت دارد. در سپتامبر 2006، فرانسوا اکزاويه پي يتري، مدير هيئت تحريريه روزنامه تريبون، نظر سنجي اي را که در آن برنامه اقتصادي خانم سگولن رويال جدي تر از برنامه اقتصادي آقاي سارکوزي قضاوت شده بود سانسور کرد. هيئت تحريريه مخالفت خود را به اين عمل آشکارا اعلام کرد. چه چيزي پشت اين سانسور خوابيده بود؟ دستور مستقيم آقاي آرنو يا کاسه داغتر از آش شدن يک مديرکل؟ اين اولين مداخله جويي نبود. در ماه مه 2003، هنگامي که چاپ يک مقاله دوصفحه اي بسيار تند درباره وضعيت اقتصادي گروه پينو- پرنتام - رودوت که رقيب گروه آرنو است به تعويق افتاد تا درست هنگام جلسه عمومي سهامداران گروه لويي لوويتان به چاپ برسد، جلسه اي که در آن يک نسخه از اين مقاله پخش شده بود، انجمن روزنامه نگاران براي اعتراض به طور دسته جمعي استعفا داد. فيليپ مودري، مديرکل سابق هيئت تحريريه روزنامه تريبون که در سال 2000 مقاله شايان توجهي درباره برج شرکت لويي لوويتان نوشته است قبلا اعلام کرده بود که « رابطه با سهامداران در هيچ کجا عادي نبوده است » و اينکه منافع سهامداران « نبايد توسط روزنامه اي که در کنترل آنهاست به خطر بيافتد». او خواستار حق دخالت در نگارش شده بود حتي « به ضرر خوانندگان » (4). روزنامه نگاران روزنامه اکو که بعضي شان از روزنامه نگاران سابق روزنامه تريبون هستند، اين فلسفه را از ياد نبرده و نگرانند. آنها ديگر نمي توانند نام شرکت لويي لوويتان که در سال 2007 ، 124 بار در روزنامه درج شده بود را به راحتي به زبان آورند. آنها مي ترسند که با آوردن نام اين شرکت يا موجب دلخوري بعضي ها شوند و يا از طرف برخي ديگر متهم به چاپ لوسي گردند. چگونه مي توان اعتبار روزنامه را در مقابل چنين اعمال نفوذ شخصي اي حفظ نمود؟ آقاي آرنو نه تنها صاحب حدود 70 مارک لوکس مي باشد بلکه او همچنين داراي منافع اقتصادي مشترک با آلبرت فرر، از قدرتمندان مالي بزرگ بلژيک و نيز صاحب 1.9 درصد سهام گروه فروشگاه هاي زنجيره اي کرفور بوده و عضو هيئت مديريت گروه لاگاردر مي باشد. او به خصوص در راس نهمين گروه ثروتمند جهاني قرار گرفته است. سود خالص شرکت لويي لوويتان در سال 2006 (9.1 ميليارد يورو) به تنهايي کافي است تا به او امکان دهد تا نقش بسيار مهمي در زندگي سياسي اقتصادي ايفا نمايد. روزنامه نگاران روزنامه اکو، که همکارانشان در روزنامه تريبون به آنها پيوستند، قاطعانه به يک اعتصاب دو روزه دست زده و از چاپ روزنامه جلوگيري نموند و از ستون هاي روزنامه هايشان براي توضيح اهداف مبارزه شان استفاده کردند. اگر کارمندان يک شرکت کوچک که توسط يک خريدار ناخواسته تهديد مي شدند دست به چنين مبارزه اي براي دفاع خويش زده بودند، کسي به آن توجه خاصي نمي کرد اما مبارزه کارمندان روزنامه اکو، به هرگونه جسارتي ميدان داد، از درخواست کمک از دولت و رئيس جمهوري و صاحبان صنايع گرفته تا مصاحبه مطبوعاتي با حضور رهبران حزب سوسياليست (آقاي فرانسوا هولاند). روزنامه نگاران روزنامه اکو، بدون آنکه دست همياري به سوي کارگران چاپ و پخش که آنها نيز در توليد خبر سهيم اند دراز کنند، مسئله « ارزش » روزنامه را براي سهامداران مطرح نمودند، ارزشي که در صورت تهديد استقلال روزنامه ، خدشه دار خواهد شد. مديريت هيئت تحريريه روزنامه که مي ترسيد حضورش در صحنه جلب توجه نمايد و به نماد « معبد قرباني » تبديل شود ، براي پيدا کردن يک راه حل، پيشنهاد يکي از دست اندرکاران مالي، مارک لادرت دو لاشارير را ارائه داد که او در ضمن رئيس آژانس ارزش گذاري بين المللي فيچ ريتينگز مي باشد که در بازار بورس کاک 40 به شرکت ها نمره مثبت ويا منفي مي دهد. پيشنهاد آقاي لاشارير از پيشنهاد آقاي آرنو کمي بهتر است و روزنامه نگاران به طور اتفاق با آن موافقند. در اين پيشنهاد تعهد شده است که کسي بيکار نشود و استقلال روزنامه حفظ گردد (مديرهيئت تحريريه فقط در صورت موافقت حداقل 55 درصد ازروزنامه نگاران به اين سمت گماشته خواهد شد). با اين همه، آقاي لاشارير تابع فرجام مذاکرات بين روزنامه و گروه لوي وويتان مي باشد که تا آخر اکتبر به صورت انحصاري در جريان خواهد بود. زيرا اين ابرقدرت صنايع لوکس، که خود را قرباني يک جريان تهمت زني مي داند، در روز 12 ژوئيه « اراده خود را مبني بربه دست آوردن گروه اکو» اعلام داشت. آيا ممکن است که مهمترين روزنامه اقتصادي - مالي به دست اولين گروه اقتصادي - مالي اين مملکت بيفتد؟ فراخوان 28 انجمن روزنامه نگاران که خواهان ضمانت هاي قانوني براي حفظ نقش اين انجمن ها مي باشد اين احتمال را از بين نخواهد برد. در سيستم معامله گري کاپيتاليستي، روزنامه - به جز روزنامه هايي که در اساسنامه خود براي تعيين مديريت هيئت تحريريه به اين هيئت حق وتو داده اند، مانند روزنامه لوموند - محصولي است مانند ديگر محصولات که به کسي فروخته خواهد شد که برحسب منافع اعلام شده ( ويا اعلام نشده) خود، بهترين مبلغ را پيشنهاد کند. خريد روزنامه فيگارو توسط سرژ داسو، سناتور و عضو حزب او. ام. پ. (اتحاد براي يک جنبش مردمي، حزب سارکوزي- م.) که در ضمن صاحب صنايع هواپيماسازي است، نمونه افشاکننده اين امر مي باشد. ميزان مداخله سياسي صاحب روزنامه کاملا به رابطه اش با نيکلا بتو، مديرهيئت تحريريه اين روزنامه بستگي دارد که از طرفداران پروپا قرص سارکوزي مي باشد. آقاي داسو موفق شد بدون هيچ تقابلي حمايت روزنامه را از کانديداتوري سارکوزي به دست آورد. و از موازين دولتي مبني بر کاهش ماليات بر ارث و محدود کردن آن به 50 درصد از ميزان درآمد اظهار خوشبختي نمود. اندکي پس از آنکه روزنامه ليبراسيون تحت کنترل آقاي ادوارد روچفيلد درآمد، انجمن کارمندان اين روزنامه مجبور شد که از حق وتوي خود درمورد « تصميمات بزرگ روزنامه » صرف نظر کند (در نوامبر 2006). مديرکل جديد روزنامه، لوران ژوفرن، اگرچه - با استناد به يک مقاله سانسور شده در روزنامه يکشنبه - مخالفت خود را با « جديت تمام » با « سانسور کردن مقاله هايي که بي اهميت هستند اما در ماهيت عمل مخالف اصول استقلال روزنامه مي باشد » را اعلام کرده است ليکن در همان زمان خود نيز دست به اقداماتي زده که ادعاي مبارزه با آنها را دارد. بدين ترتيب، هنگامي که وقايع نگار روزنامه، پير مارسل به او فهماند که نمي خواهد اسمش جزو تسليت گويان بارون گي روچفيلد درج شود (طي اطلاعيه اي در روزنامه، « مجموعه گروه روزنامه ليبراسيون » « غم » خود را اعلام کرده بود)، ژوفرن شخصا قيچي را به دست گرفت...
منبع لوموند دیپلماتیک Iran social communications Weblog Of hasan sabilan ardestani
برای توضیحات کامل تر در مورد جمعیت امام علی به این آدر س رجوع کنید . آدرس و شماره تلفن های مورد نیاز در انجا نوشته شده اگر سوالی بود حتما پاسخگو خواهم بود...موفق باشید
تئوری وابستگی ، در اصلتوسط " ساندرا بال روکیچ"و" ملویندفلور " در سال 1976 مطرح شد. این نظریه از ورای یک رابطه منظم پدید آمده است.
نظریه وابستگی دیدگاههای مختلفی را در خود دارد.
1—آمیزه ای از دیدگاههای روانشناختیبا تئوریهای اجتماعی است.
2—دیدگاههای سیستمی را با عناصری از رویکردهای علی آمیخته است.
3—ترکیبی از مطالعات در حوزه عناصراستفاده و رضامندیو تا ثیرات رسانه ای است.
همان تمرکزی که روی تاثیر رسانه ها عمد تامحدود است.
و بالاخره فلسفه ای از روی قرائن و شواهد ، در درون تئوری شکل می گیرد که نمادی از محتوا و تاثیر آن بر مخاطبان را به صورت یک جاارائه می کند.
مطالعات و بررسیها از طریق مدلهای ارائه شده ،توسعه و گسترش می یابد. مدلهائی که سعی دارد بیشتر وصفی باشد تا تشریحی و حدس و گمان.
این یک مدل از تئوری وابستگی است که در سال 1976 توسط ball.rokeach& defleurارائه شده بود.
تئوری وابستگیرابطه یکپارچه ای را بین مخاطبان و رسانه ها و نظام وسیع اجتماعی پیشنهاد می کند .
بر اساس این نظریه ، شخص در جهت دست یافتن به اطلاعات مورد نیاز خود ، هدفهائ خاصی را برای خود ترسیم می کند ، همانند آنچه که در تئوری استفاذه و رضامندیوجود دارد.و کم کم به اطلاعات رسانه ها وابسته می شود .اما شخص نسبت به همه رسانه ها به یک اندازهوابسته نمی شود . دو عامل در تعیین درجه وابستگی فرد به رسانه ها نقش دارند.
اول آنکه فرد به رسانه ای کهبیشترین نیازهای اطلاعاتی وی را برآورده می سازد، گرایش پیدا میکند و تا حدودی به آن وابسته می شود تا رسانه ای که در آن نیاز های اطلاعاتی وی برآورد ه نمی شود یا کمتر برآورده می شود.
دوم ، عامل مهمی که در وابستگی نقش بسیار مهمی دارد، ثبات اجتماعی است.زمانیکه جهمعه دگرگون می شود و تضاد در آن به اوج خود می رسد، سازمانها ، موسسات؛ و شرکتهای رسانه ای فرد را وادار می سازند تا باور ها ، گرایشها، و تصورات و علایق قبلیو رویه پیشین خود را دو باره ارزیابی کنند و در مورد انتخاب های جدید نیز فکر کنند .
در چنین شرایطی وابستگی به اطلاعات رسانه ها افزایش می یابد ، اما در یک شرایط با ثبات ، وابستگی به رسانه ها ممکن است سیر نزولی داشته باشد.
نیاز های انسانی همیشه شخصی نیستند بلکه ممکن است به واسطه مسائل فرهنگی شکل گرفته باشندو یا شرایط مختلف اجتماعی در آن اثر گذار باشند. به کلام دیگر نیازهای فردی ، گرایش ها واستفاده رسانه ای ، بیشتر به عوامل بیرونی و محیطی مرتبط است تا علائق و سلائق درونی و فردیو تقریبا این عوامل بیرونی است که بیشترین نقش را به عهده دارد.از قبیلشرایط و امکان دسترسی به رسانه ها و یا چگونگی استفاده از امکانات چند رسانه ای و نیزتوان دست یابی به مراکز اطلاعاتی غیر رسانه ای .
علاوه بر این رسانه های جایگزین جهت بر آورد ه ساختن نیازهای اطلاعاتی فردی ، هم موجب وابستگی اندکمخاطبان شده و هم خشنودی آنان را در پی دارد.
شمار رسانه های جای گزین هر جند که از نظر کارکردی ، موضوع، شکل و فرم در انتخاب آن موثر نیست، اما دارای محدودیت هائی از قبیلعدم ذسترسی به یک رسانه خاص در ان وجود دارد.وابسوابستگی غیر
الگوي مصرف روزنامه در ايران مدام در حال تغيير است. اين دگرگوني متاثر از عوامل مختلف سياسي– اجتماعي، فرهنگي و نيز فني- حرفهاي است. انتشار روزنامه هاي جديد، انتشار روزنامه هاي تخصصي، توقف و تعطيلي برخي از روزنامه ها و ورود نسل هاي جوان به جرگه روزنامه خوانان كشور مصرف روزنامه را پيوسته متاثر مي سازد.به همين دليل ثبت داده ها و اطلاعات مرتبط با رفتار مصرف روزنامه در بين شهروندان در فاصله هاي زماني نزديك تر ضرورت و اهميت بيشتري پيدا مي كند. بررسي الگوي مصرف روزنامه در شهر تهران به عنوان نمونه معرفي از وضعيت روزنامه خواني در كشور، با همين هدف طي دهه اخير در معاونت مطبوعاتي و امور تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انجام مي شود.
آخرين بررسي در اين زمينه در دهه اول اسفند ماه سال 1385 در سطح مناطق بيست و دو گانه شهر تهران و با توجه به محورهاي زير به اجرا درآمد:
الف) تعيين ميزان خوانندگان عام روزنامه، تناوب روزنامه خواني ب ) تعيين مدت زمان روزنامه خواني و بررسي ميزان تاثير عوامل مختلف بر آن ج ) تعيين تعداد خوانندگان هر روزنامه و شناسايي موضوعات مورد علاقه مخاطبان د ) شناسايي نحوه تهيه روزنامه و زمان و مكان روزنامهخواني شهروندان ه ) شناسايي روزنامههاي مورد پسند فعلي، قبلي و معيار انتخاب روزنامه و ) سنجش ميزان رضايت از وضعيت اطلاعرساني و آزادي اطلاعرساني روزنامهها ز ) سنجش ميزان اعتماد به اخبار روزنامهها در مقايسه با رسانه راديو و تلويزيون ح ) تعيين ميزان استفاده از ساير رسانهها براي كسب اطلاع از مسايل جامعه ط ) مقايسه روند تغييرات در الگوي مصرف روزنامه در بين شهروندان تهراني
بررسي حاضر كه به سفارش دفتر مطالعات و توسعه رسانهها انجام شده است در فاصله زماني سه سال و نيم با آخرين مطالعه در اين زمينه قرار دارد. بررسي قبلي در نيمه تير ماه سال 1382 انجام شد. براي گردآوري دادهها از چارچوب و ساختار پرسشنامه قبلي استفاده شدهاست. اما پرسشهاي تازهاي نيز به آن اضافه شده و تغييراتي نيز در برخي پرسشها صورت گرفتهاست.هر چند تغيير رويكردي و يا كيفي در الگوي مصرف روزنامه در بين شهروندان تهراني ديده نميشود اما دگرگونيهاي كمي كه در رفتار مطالعه روزنامه گروههاي مختلف اجتماعي پديدار شده است ضرورت تأمل و توجه سياستگذاران و مسئولان عرصه فرهنگي كشور را مي طلبد. گزارش اين بررسي در سه سطح تنظيم وارائه شده است:...
هنگامي كه رسانهها به نقش خود در اطلاعرساني ميپردازند اصل عينيت و بيطرفيرسانه در قبال اخبار منتشر شده اهميت فراواني پيدا ميكند اين مهم تا آنجاست كهرعايت چنين اصلي در درازمدت ميتواند اعتبار و اعتماد ويژهاي براي رسانه به همراهآورد.
با توجه به اين كه در دنياي حاضر كانالهاي ماهوارهاي گستردهاي در دسترس مردمقرار گرفته است كه با اندك تلاشي قادرند در جريان محتواي آنها واقع شوند درك اينواقعيت را كه در رسانهها ناگزير هستند واقعيتهاي خبري پيرامون را بدون سوگيريمنعكس كنند بيش از پيش الزامي ميسازد.
گرچه به اعتقاد بسياري از دانشمندان علومارتباطي، رعايت اصل عينيت و بيطرفي بهطور كامل امكانپذير نيست و حتي معتبرترين شبكههاي خبري جهان نيز در دام سوگيريدچارند اما واقعيت در اين است كه ميتوان شدت آن را به نحو فزايندهاي كاهشداد.
از اينرو، مسئله سوگيري خبري يكي از اشكالات ناموجهي است كه ساختار يك رسانه رادچار پيامدهاي ناگواري ساخته و از آن، پديدهاي ناميمون، كماعتبار و حراف دراذهان عمومي ميسازد و به تدريج مخاطبان خود را از دست ميدهد. بد نيست ابتدا مروريداشته باشيم بر مفهوم عينيگرايي از ديد صاحبنظران و بعد ببينيم جايگاه آن دررسانهها چگونه است.
«عينيگرايي از مفاهيم اساسي در روزنامهنگاري غربي است كه آموزههاي آن امروزبه الگوي مسلط روزنامهنگاري حرفهاي در بيشتر نقاط جهان تبديل شده است. به بيانديگر، عينيگرايي يكي از اسطورههاي روزنامهنگاري حرفهاي است كه در خدمت بازگوييو انتقال اجزاي واقعيت يا رويداد، بدون دخالت نظرهاي شخصي و تمايلات و گرايشهايخبرنگار، روزنامهنگار يا حتي ساختار سردبيري است.
بدين ترتيب در مقوله عينيگرايي، خبرنگار در گزارش رويدادها دست به جهتگيريشخصي نميزند، ماجراها، آدمها و موضوعها را به بد و خوب يا سياه و سفيد تقسيمنميكند و معتقد است مخاطب، آگاه و داراي قدرت تحليل و نتيجهگيري است و خبرنگارموظف است اطلاعات دقيق و جامع را پيرامون يك رويداد در اختيار بگذارد تا خود بهقضاوت و ارزيابي بپردازد.»
همچنين عينيگرايي در مقابل ذهنيگرايي، بازنمايي درست آنچه واقعي است تعريفميشود.
به اعتقاد تاكمن، سه عامل بر تحقق عينيتگرايي تاثير مينهند: شكل كار، روابطدرون سازماني و محتواي كار. در مقابل او به هشت راهحل براي پايبندي روزنامهنگارانبه عينيگرايي در مطالبي كه تهيه ميكنند اشاره ميكند. اين راهها عبارتنداز:
1- طرح احتمالات متناقض 2 – ارائه سندهاي تكميلي 3 – استفاده از نقل قول 4 – طرح مهمترين موضوع در ابتداي مطلب 5 – تمايز دقيق ميان حقايق از نظم بيان وتحليلها 6 – توالي مناسب و ساختمند 7 – بيان عناصر ششگانه خبر 8 – ذكر منبع
«گزارشگر عيني تلاش ميكند همه جنبههاي يك موضوع يا رويداد را با تكيه بر شيوهخبردهي مستقيم و بدون استفاده از ضماير اول شخص ارائه كند. اصل اساسي در اين شيوهروزنامهنگاري چنين است: اجازه دهيد واقعيتها خود سخن گويند زيرا براين اساس،افراد نيز برمبناي واقعيت دريافتي، قضاوت ميكنند نه بر مبناي تغييرهاي خودساخته ياناخواسته خبرنگار.»
همچنين دفلور، هدف از التزام به عينيگرايي را دستيابي به سه عامل ميداند: «1 – جدا ساختن واقعيت از عقايد 2– ارائه اخبار به دور از احساسات 3 – دادن فرصت مناسب ويكسان به طرفهاي هر ماجرا تا اطلاعات كامل در اختيار مخاطبان قرار گيرد.
تأثيرات تلويزيون بر مغز كودكان به اعتقاد متخصصان اعصاب، رخدادهاي طبيعي و از جمله آنها تلويزيون، به طور چشمگيري بر ذهن در حال رشد كودكان تأثير ميگذارد و به آن شكل ميدهد. اين تأثير، اغلب ابعادي زيانبار و مخاطرهآميز پيدا كرده است، از همين رو ضروري است بزرگسالان براي كاهش اين تأثيرات مخرب، تهميداتي بيانديشند.
با پخش برنامههاي جديدي كه براي كودكان يك ساله در نظر گرفته شده است، والدين پرسشهاي زيادي در مورد اين كه تلويزيون چگونه ميتواند تأثير بهتري بر كودكانشان داشته باشد، مطرح نمودهاند. متخصصين اطفال ميتوانند به زوجهاي جوان كمك نمايند تا تصميمات خردمندانهاي در مورد ميزان استفاده از رسانههاي خانوادگي اتخاذ كنند. متخصصين اعصاب نشان دادهاند كه رخدادهاي محيطي، به طور چشمگيري، ذهن در حال رشد كودكان را شكل ميدهد و اين به دليل شكلپذيري پيوندهاي عصبي آنان است. نمايش مكرر برنامهها با هر ميزاني از تحريك در يك محيط كودكانه، ممكن است به اجبار، رشد فكري و احساسي كودكان را تحت تأثير قرار دهد. اين تأثير ممكن است از طريق ايجاد مدارهاي ويژه (عادات ذهن) باشد يا از طريق محروم ساختن ذهن از تجارب ديگران. هر چند محركهاي ويژه، شكوفايي ذهن را افزايش ميدهند، اما محيطهايي كه انفعال فكري و رفتار ناسازگار (مانند شتابزدگي و خشونت) را تشويق مينمايند، ذهن را از فرصتهاي مهمي كه امكان مشاركت فعال در روابط اجتماعي را فراهم ميسازد، محروم ميسازند. همچنين تصاوير و سرگرميهاي خلاقانه و حل جداول و پازلهاي پيچيده، ممكن است پيامدهاي زيانبار و غيرقابل برگشتي به همراه داشته باشد. علاوه بر اين، تلاش براي درگير كردن بچهها با آموزش آكادميك، در زماني كه آنها بايد شخصاً جهان واقعي را مورد بررسي قرار دهند، ابعاد فرعي ولي مهم پرورش آنان را به مخاطره مياندازد.
خطرات بالقوه در يك فرهنگ رسانهاي پيامدهاي منفياي در مدارس امروزي مشاهده شده است و مشخص شده است كه اين پيامدها با تعداد زيادي از برنامههاي غلط رسانهاي ارتباط دارد. شيوع اختلال ناشي از كمبود توجه، مشكلات رفتاري، قابليتهاي تحميلي ضعيف، دشواريهاي كلامي و مهارتهاي ضعيف حل مسأله، توسط معلمان ايالات متحده آمريكا گزارش شده است. البته سبكهاي زندگي شتابزده والدين و تغييرات اجتماعي نيز تا حدودي مسبب اين پيامدها هستند، اما مجموعهاي از تحقيقات انجام شده در زمينه برنامههاي تلويزيوني، به وضوح نقش اين رسانه جمعي را ـ با آستانه تحمل مقاومت كودكان كه به طور گستردهاي نوسان دارد ـ نشان ميدهد. برنامههاي تلويزيوني، بيش از حد ـ به ويژه در سنيني كه براي رشد كلامي و بازيهاي مفيد و مؤثر، تعيينكننده محسوب ميشود ـ ميتواند از چند طريق بر افكار كودكان، تأثير منفي بگذارد: 1ـ سطوح بالاتر مشاهده برنامههاي تلويزيوني، متناظر است با عملكرد تحصيلي پايين به ويژه در نمرات دروس خواندني؛ اين مسأله ممكن است به خاطر جانشين شدن تلويزيون به جاي تكاليف خواندني و نيز تا حدودي به دليل ماهيت بصري و جذاب محرك باشد، چرا كه مانع رشد بخش كلامي نيمكره چپ مغز ميشود. يك مغز تورمي كه به وسيله وسايل بصري پرزرق و برق مورد استفاده قرار گرفته باشد، نميتواند توجه لازم را براي شنيدن دقيق كلام مبذول دارد. علاوه بر اين، ذهن به راحتي نسبت به هر نوع مطلبي كه نياز به پردازش عميق داشته باشد، بيحوصله خواهد شد. 2ـ ماهيت محرك ممكن است برخي كودكان را براي مشكلات دقتي مستعد نمايد؛ حتي گذر از رفتارهاي خشونتآميز يا پيامهاي سكسي تحريككننده، صداهاي بلند ناگهاني، درخشش رنگ و غيره، مانع كودك در استفاده مستقل از مغز خود ميشود. همچنان كه در بازيها، سرگرميها، تعامل اجتماعي و قشقرق راه انداختنها ميتوان اين مسأله را ديد. من با بسياري از پدران و مادراني كه به اختلال ناشي از نقصان توجه كودكان خود پي بردهاند، صحبت كردهام؛ آنها آشكارا به دشواري بهبود اين كمبود توجه دست يافتهاند. 3ـ سيستم كنترل اجرايي مغز يا قشر جلويي مغز، مسوول برنامهريزي، سازماندهي و توالي رفتار جهت خودكنترلي، قضاوت و توجه اخلاقي ميباشند. اين مراكز در دروان بچگي و نوجواني رشد ميكنند، اما برخي تحقيقات حكايت از اين دارد كه برنامههاي تلويزيوني يا بازيهاي ويدئويي بيروح و خستهكننده، ممكن است اين بخش خاص از مغز را تنبل كرده و رشد آن را كند نمايد. چنانچه ما درباره كنش و واكنش تحريك محيطي و مراحل رشد بخش پيشين مغز بيشتر بدانيم، به خطرات ناگوار قرار دادن كودكان در معرض محركي كه ممكن است تغيير ناگهاني در اين سيستم حياتي ايجاد نمايد، بيشتر پي خواهيم برد.
والدين و متخصصين اطفال چه كاري ميتوانند انجام دهند؟ يك مسابقه رسانهاي را در نظر گرفته و ميزان زمان تماشاي تلويزيون را به عنوان يك معاينه روزمره جويا شويد. با توجه به سن كودك، شما ممكن است به پرسش از كودك، بيش از والدينش نياز داشته باشيد تا به پاسخ بيشائبه و واقعي دست يابيد. محدوديتهاي مشخصي را در مورد زمان تماشاي تلويزيون با توجه به سن كودك پيشنهاد كنيد. حتي يك ساعت تماشاي تلويزيون در روز براي كودكاني كه هنوز به مدرسه نرفتهاند، زياد است. حداكثر زمان تماشا براي كودكان بزرگتر بايد يك تا دو ساعت در روز باشد. با بچههايي كه در رده دبستاني يا در ردههاي بالاتر قرار دارند، ميتوان در مورد برنامهاي هفتگي جهت تماشاي تلويزيون و داشتن يك قاعده منطقي مذاكره نمود. تلويزيون بايد براي تماشاي برنامههاي از قبل انتخاب شده، روشن شود نه به عنوان يك وضعيت دائمي. تكاليف كودكان بايد در اولويت بوده و با تماشاي تلويزيون همراه نباشد. والدين نوزادان بايد از الان به فكر ايجاد محدوديتهايي در استفاده نامناسب و افراطي از رسانههاي جمعي باشند. والدين بايد سعي كنند، بر يك سياست خانوادگي در اين زمينه به توافق برسند و در مورد زمان ايجاد يك عادت براي كودك خود در استفاده از برنامههاي تلويزيون، هر چه زودتر بحث و گفتوگو كنند. اگر كودكي علائمي از دشواري دقت از خود نشان دهد، توصيه ميشود جداً كاهش يا حذف تماشاي تلويزيون براي يك دوره آزمايشي صورت گيرد. بزرگسالان بايد يك نگاه دقيق و انتقادي به محتواي برنامههايي كه كودكان در سنين مختلف به مشاهده آن ميپردازند، داشته باشند. كودكاني كه در اتاق تلويزيون دارند، تمايل به تماشاي بيشتر برنامههاي تلويزيون با نظارت كمتر دارند. توصيه ميشود تلويزيون در يك اتاق خانوادگي كه والدين بتوانند مرتباً آن را روشن يا خاموش كنند، قرار داده شود. بزرگسالان ميتوانند براي مشاهده و استفاده از تلويزيون به عنوان يك وسيله يادگيري كودكان برنامهريزي كنند. اين كار از طريق نشستن با كودكان هنگام تماشاي تلويزيون و بحث كردن، پرسيدن يك سري سوالات و كمك به آنها در تفسير محتواي برنامهها امكانپذير است. يادگيري و آموزشهايي ميتواند از اين رسانه كسب شود و اين بستگي به والدين دارد كه ذهن كودكان خود را چقدر توانگر و غني شكل دهند، به جاي اينكه آن را به مخاطره اندازند.
دفتر مطالعات و توسعه رسانهها شماره جديد فصلنامه مطالعاتي و تحقيقاتي وسايل ارتباط جمعي را منتشر كرد. به گزارش روابط عمومي دفتر مطالعات و توسعه رسانهها، شماره 68 فصلنامه رسانه (زمستان 1385) كاوشي درباره "سواد رسانهاي" است. نويسندگان اين شماره رسانه, مقوله "سواد رسانهاي" را از ديدگاههاي مختلف مورد بررسي قرار دادهاند. در بخشي از مطالب مندرج در اين نشريه آمده است: امروز در دنيايي زندگي ميكنيم كه خواهناخواه در شرايط اشباع رسانهاي قرار دارد. فضاي پيراموني، سرشار از اطلاعات است و ما نياز داريم بدانيم در چنين فضايي چگونه از رسانهها و منابع اطلاعاتي آنها بهره بگيريم. چه چيزهايي را انتخاب و چه چيزهايي را كنار بگذاريم. اين فرآيند مستلزم دستيابي به سطح معقولي از مهارتها و دانش است تا بر پايه آن بتوان رابطه فعالتري را در ارتباط با رسانهها در پيش گرفت و از حالت انفعالي و يكسويه با رسانهها خارج شد. سواد رسانهاي اين امكان را در اختيار ميگذارد تا با آموزش و تجهيز فني مخاطبان به چهارچوبهاي شناختي و انتقادي, نگاه نقادانهاي به رسانهها و اخبار و اطلاعات منتشر شده از سوي آنها داشت. سواد رسانهاي را ميتوان تجزيه و تحليل و توليد ارتباط در شكلهاي گوناگون رسانهاي و مصرف انتقادي محتوا دانست. درواقع ميتوان گفت سواد رسانهاي يك نوع درك متكي بر مهارت است كه با استفاده از پارامترهاي موجود ميتوان درك عميقتري از آنچه در فضاهاي رسانهاي ميگذرد به دست آورد. فهرست مقالات مندرج در اين شماره فصلنامه به شرح زير است: شايان ذكر است كه متن كامل شماري از اين مطالب در بخش مقالات وب سايت درج شده است. - تعريف سواد رسانهاي جيمز پاتر/ ليدا كاووسي - سواد رسانهاي، يك مقاله عقيدهاي , دكتر يونس شكرخواه - درآمدي به سواد رسانهاي و تفكر انتقادي, حسين بصيريان و رضا بصيريان - رويكردهاي سواد رسانهاي, جيمز اي . براون/ دكتر پيروز ايزدي - ابعاد ديداري سواد رسانهاي , پل مساريس/ اسماعيل يزدان پور - سواد رسانهاي؛ رويكردي جديد به نظارت, طهمورث قاسمي - سانسور يا سواد رسانهاي؟ , دكتر محمد سلطاني فر - بازنمايي ايران و حجاب زنان ايراني در رسانههاي امريكا, الي لستر روشن ضمير/ سبحان رضايي - صفحهآرايي؛ "مديريت قرائت متن", احمدرضا دالوند - پژوهشي در باب ارتباطات ميان فرهنگي و ارتباطات توسعه, يونگ يون كيم/ فلورا فروغيان - حجم نمونه براي تحليل محتواي روزنامهها در مطالعات چند ساله, استفان ليسي , دانيل ريف, استاسي استودارد, هاف مارتين و كنگ كوچانگ/ شعبانعلي بهرامپور. گفتني است كه علاقهمندان ميتوانند فصلنامه رسانه را از دفتر مطالعات و توسعه رسانهها تهيه كنند. همچنين ميتوانند با مراجعه به صفحه اشتراك رسانه در اين وب سايت، مجله را مشترك شوند. يادآور ميشود هزينه ارسال مجله براي اينگونه اشتراك (اشتراك از طريق سايت) رايگان است.
سال ۸۶ در حالی آغاز شد که دست کم، ۷ روزنامه نگار در ايران همچنان در زندان هستند:
علی فرحبخش، منصور تيفوری، عدنان حسن پور، کاوه جوانمرد، کيا جهانی، آسو صالح و محمد باقر عباسی سملی هفت روزنامه نگاری هستند که نوروز ۸۶ را در زندان سپری کردند. توقيف ۴ روزنامه، بيش از ۲۰ هفته نامه و ماهنامه، بازداشت و بازجويی از ده ها روزنامه نگار و ادامه محاکمه ده ها خبرنگار، روزنامه نگار و مدير روزنامه بخشی از دنیای مطبوعات در سال گذشته بود.
بازگشت هيئت نظارت با آغاز به کار دولت آقای محمود احمدی نژاد در ايران از سال ۸۴ بارديگر هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد اسلامی به عنوان متولی سرکوب و توقيف مطبوعات در ايران فعاليتش را تشديد کرد. مرکز ثقل توقيف و لغو امتياز مطبوعات که تا قبل از دوم خرداد ۷۶ نيز هيئت نظارت بر مطبوعات بود، طی دو دوره رياست جمهوری محمد خاتمی به قوه قضاييه منتقل شد.اما سال ۸۵ سالی بود که مرکز اصلی برخورد با مطبوعات بار ديگر به هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد اسلامی که بخشی از دولت به شمار می آيد، منتقل شد. روزنامه های ايران، شرق، سياست روز و روزگار در سال ۸۵ توسط هيئت نظارت بر مطبوعات توقيف موقت شدند و پرونده آنها به دادگاه ارجاع شد و برخلاف گذشته، اين بار قوه قضائيه بود که سه روزنامه ايران، شرق و سياست روز را با برگزاری دادگاه از توقيف در آورد. ماهنامه ها و هفته نامه هايی چون نامه،حافظ،خاطره،هنرهای زيستن،علوم باطنی،سپاس، ندای آذرآبادگان، اميد ساحل،سفير دشتستان، تمدن هرمزگان، حرکت دهندگان، حديث قزوين، پيام کردستان، گويه و سلام جنوب برخی از نشرياتی هستند که توسط هيئت نظارت توقيف و يا لغو امتياز شده اند. علاوه بر اين هيئت نظارت بر مطبوعات مجوز ۱۶ هفته نامه را که به نظر اين هيئت ابتذال را ترويج می کردند، لغو کرد. بازگشت هيئت نظارت بر مطبوعات به نقطه ۸ سال پيش و قرار گرفتن آن در خط مقدم توقيف و برخورد با مطبوعات طی سال ۸۵ با اعتراض گسترده روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای کشور مواجه شد.با اين همه، وزير ارشاد اسلامی بارها از چنين اتخاذ چنين روشی حمايت کرد. محمد حسين صفار هرندی، سردبير سابق روزنامه کيهان از زمان آغاز به کارش در وزارت ارشاد و به ويژه در طول سال گذشته، اتهامات مختلفی را به مطبوعات و روزنامه نگاران وارد کرد.حتی در واپسين روزهای سال ۸۵ نيز آقای صفار هرندی در سفرش به استان يزد توقيف مطبوعات توسط هيئت نظارت وزارت ارشاد اسلامی را رواج ويروس انديشه در ميان روزنامه نگاران اعلام کرد و گفت:« ويروس انديشه، به عنوان عامل مهم در بيراهه رفتن مطالب برخی نشريات و سايتها است.» به گفته وزير ارشاد «اين موضوع، گريبان صاحبان مطبوعات و رسانه های کشور را گرفته و منجر به بستن شدن نشرياتی شده که برای ما دلنشين نيست.»وی در تشريح توقيف گسترده مطبوعات در سال ۸۵ گفت:«رسانه در قبال جامعه تعهدی دارد که اگر به آن عمل نکند، فاجعه ای اتفاق خواهد افتاد که قابل قياس با چيزهای ديگر نيست.»وی که در سال ۸۵ يکی از مدافعان احضار، بازجويی و بازداشت روزنامه نگاران بود و به کرات از روزنامه نگاران خواسته تا با خودسانسوری و اطلاع کارهای خود به وزارت اطلاعات سعی کنند از احضار و بازجويی خود جلوگيری کنند، در سخنان پايان سال ۸۵ گفت:«مشکل ما تنها با مطبوعات نيست و گاهی از بی مبالاتی در حوزه رسانه هايی مثل صدا و سيما هم رنج می بريم.» انجمن صنفی روزنامه نگاران تنها نهاد مستقل فعلی روزنامه نگاران ايرانی نيز در سال گذشته بارها به رفتار هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد اسلامی و اتهامات وارد شده از سوی وزير با انتشار بيانيه هايی پاسخ گفت.علی مزروعی، رييس انجمن صنفی روزنامه نگاران نيز در گفت و گويی با خبرگزاری ايلنا اعلام کرد:« در سال ۸۵ با توقيف بيش از ۲۰ مطبوعه در کشور توسط هيئت نظارت بر مطبوعات، دوره بدی برای مطبوعات رقم خورد.» آقای مزروعی که در زمان توقيف روزنامه شرق توسط هيئت نظارت بر مطبوعات نسبت به انتقال مرکز ثقل برخورد با مطبوعات از قوه قضاييه به هيئت نظارت هشدار داده بود، درباره رابطه دولت با مطبوعات گفت:«فضای روانی که وزارت ارشاد بر مطبوعات حاکم کرد، منفی و سلبی بود و به طور دايم شاهد بوديم که از سوی دولتمردان مواضع بدبينانهای نسبت به مطبوعات اعلام شد.» به گفته علی مزروعی، «در سال گذشته قوه قضاييه نسبت به دولت و هيئت نظارت بر مطبوعات، عملکرد بهتری درباره مطبوعات داشت و تلاش کرد تا دادگاههای مطبوعاتی را فعال کند و به خيلی از پروندههای مطبوعاتی که از سالهای قبل باقی مانده بود، رسيدگی کند.»وی همچنين در پايان سال ۸۵ به خبرنگاران گفت که اقدام هيئت نظارت بر مطبوعات مبنی بر توقيف مطبوعات هيچ انطباقی با مفاد قانون مطبوعات ندارد و استناداتشان در اين زمينه کافی نيست.وی که در دوره رياست جمهوری محمد خاتمی به عنوان يکی از نمايندگان مجلس در هيئت نظارت بر مطبوعات عضويت داشت، به خبرگزاری ايسنا گفت:«ظاهرا با تغيير ترکيب هيئت نظارت بر مطبوعات و يک دست شدن تقريبی آن به نظر می رسد مرکز ثقل توقيف مطبوعات از دستگاه قضايی به هيئت نظارت منتقل شده است، چرا که در دوره جديد هر مطبوعه ای که توقيف شده تقريبا توسط هيئت نظارت بوده در حالی که اين جزو وظايف قانونی هيئت نظارت نيست.» بازداشت و بازجويی روزنامه نگاران در سال گذشته آمار روزنامه نگارانی که توسط نهادهای حکومتی دستگير و از چند روز تا چند ماه در بازداشت موقت به سر بردند يا برای تحمل زندان به سر بردند، دست کم ۵۰ تن بودند؛ مانا نيستانی، مهرداد قاسمفر، ژيلا بنی يعقوب، ترانه بنی يعقوب، آسيه امينی، شادی صدر، پرستو سرمدی، بهمن احمدی آمويی، علی فرحبخش در تهران آرش بهمنی، بابک مهدی زاده، کوهزاد اسماعيلی در رشت، شرکو جهانی، منصور تيفوری، سامان سليمانی، رضا علی پور، فرهاد امين پور در سنندج، نوشين احمدی خراسانی، پروين اردلان، محبوبه حسينزاده، مينو مرتاضی لنگرودی، فاطمه گوارايی، محبوبه عباسقليزاده، مريم حسينخواه، الناز انصاری، جلوه جواهری، زارا امجديان،پرستو دوکوهکی و نسرين افضلی در تهران، عدنان حسن پور، کاوه جوانمرد، کيا جهانی، آسو صالح در استان کردستان، منصوره شجاعی، فرناز سيفی و طلعت کريم نيا در تهران، اروج اميری در مرند، اکبر آزاد در اهر، حسين شاکری در بوشهر،عليرضا پورمند، حسين رويين در برازجان، امين موحدی در اردبيل، علی حامد ايمان و ابوالفضل وصالی در تبريز، محسن درستکار، الهام افروتن در بندر عباس، آرش سيگارچی در رشت، کيانوش سنجری و رامين جهانبگلو در تهران، اسماعيل جعفری و محمد باقر عباسی سملی در بوشهر. غير ازاين شمار بسياری از روزنامه نگاران و خبرنگاران احضار و بازجويی شده اند.که مشهورين مورد از بازجويی ها مربوط به بازجويی ۲۱ خبرنگار عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران در بازگشت از سفر آموزشی به هلند بود. در جريان چاپ کاريکاتوری در ايران جمعه که با اعتراض عمومی در استان های آذربايجان شرقی، غربی و ارديبل و زنجان مواجه شد نيز خبرهای منتشر شده حاکی از احضار و بازجويی بيش از ۱۲ روزنامه نگار در اين مناطق است که در اغلب موارد با ضرب و شتم همراه بود و در چند مورد به زندانی شدن روزنامه نگاران نيز منتهی شد. سومين مورد از بازجويی های دسته جمعی، بازجويی از ۱۳ روزنامه نگار زن در فرودگاه بين المللی امام تهران بود.اين گروه از زنان روزنامه نگار که عازم کارگاه آموزشی در دهلی نو بودند، توسط ماموران وزارت اطلاعات ممنوع الخروج شده و ده تن از آنان بعد از بازجويی آزاد ولی سه نفر به نام های منصوره شجاعی، فرناز سيفی و طلعت کريم نيا بازداشت و سپس آزاد شدند. محاکمه روزنامه نگاران نيز در سال گذشته تداوم داشت تا جايی که ده ها تن از روزنامه نگاران و مديران مسئول روزنامه ها در تهران و شهرستان ها دادگاهی شدند و يا جلسات محاکمه آنها همچنان ادامه دارد. فشار بر مطبوعات محلی فصل جديدی از فشار بر مطبوعات و روزنامه نگاران محلی نيز در سال گذشته گشوده شد. اين فشارها که در خرداد ۸۵ و همزمان با ماجرای اعتراض به کاريکاتور منتشر شده در روزنامه ايران در استان های اردبيل، زنجان، آذربايجان شرقی و غربی آغاز شد در ماه های بعد در استان های کردستان، بندر عباس، لرستان، بوشهر، خوزستان و استان های شمالی کشور ادامه يافت.در پيامد اين فشارها چندين هفته نامه و روزنامه محلی در اين مناطق توقيف و تعدادی از روزنامه نگاران محلی نيز بازداشت شدند.اتهام منجر به توقيف اين روزنامه ها در هر منطقه ای چيزی ذکر شده است. نشريه تمدن هرمزگان به اتهام توهين به بنييانگذار جمهوری اسلامی، هفته نامه سفير دشتستان در استان بوشهر به اتهام «توهين به ساحت مقدس ولايت» توقيف شده اند. نشريات محلی در استان های خوزستان، آذربايجان و کردستان نيز با اتهاماتی چون تجزيه طلبی و اقدام عليه امنيت ملی و وابستگی به احزاب مخالف مواجه شده اند.در قزوين هفته نامه حديث قزوين به اتهام انتشار مطالبی در مورد برخورد نيروی انتظامی با مردم توقيف شد و در آخرين مورد نيز هفته نامه سلام بوشهر به اتهام توهين به پيامبر اسلام توقيف و مدير آن در نيمه اسفند گذشته روانه زندان شد.در اين بين، روزنامه نگاران استان کردستان بيش از هر جای ديگر در طی سال ۸۵ با بازداشت و فشار مواجه شدند و در نوروز نيز چهار روزنامه نگار اين منطقه همچنان در زندان بافی ماندند.گستردگی برخوردها به ميزانی بود که سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بيانه ای کردستان را زندان روزنامه نگاران ايران نام داد. اتهام جاسوسی به روزنامه نگاران خودی بر مجموعه برخورد نهادهای حکومتی با روزنامه نگاران در سال ۸۵ می توان نکات ديگری را نيز افزود.از جمله در سال ۸۵ روزنامه نگاران اصولگرا و وابسته به جناح حاکم در ايران به دليل اختلافات درون گروهی به جاسوسی متهم شدند و در مواردی برای چند روز روانه زندان شدند.تصویری از وضعیت روزنامه نگاران در سال 85ميثم زمان آبادی و محمد زمرديان سردبير و دبير سرويس سياسی خبرگزاری ايرانيوز، علی شکوهی سردبير يک سايت خبری که زمانی معاون سردبير کيهان هوايی بود، فئواد صادقی سردبير سايت بازتاب در شمار کسانی هستند که به دليل اختلافات و رقابت های داخلی جناح حاکم بر ايران بازداشت و پس از مدتی آزاد شدند. برخی از نشريات نزديک به دولت نيز با انتشار گزارش هايی در اين مورد در وارد کردن اتهام به همفکران خود نقش داشتند.اين نشريات در گزارش های منتشره خود آوردند: «در روزهای اخير اخبار و گزارشات جديدی از گستره فعاليت سفارتخانه های خارجی درتهران به دست آمده که بر مبنای آن، برقراری ارتباط و جذب روزنامه نگارانی که در رسانه های اصولگرا مشغول به کار هستند در دستور کار قرار گرفته است.»آنها در عين حال با اين ادعا که «در تحليل جديد سرويس های امنيتی بيگانه، سرمايه گذاری بر روی خبرنگاران اصلاح طلبی که اولا در کنترل نيروهای امنيتی داخلی قرار دارند و ثانيا ارتباط نزديکی با مراکز حساس نظام ندارند و ثالثا با وجود برخی منابع موجود در ميان تجديد نظرطلبان که اخبار دست اول تری را می رسانند، ديگر نياز چندانی به مهره های سوخته و دست چندم احساس نمی شود، فايده چندانی ندارد، از رويکرد جديد در اين مورد خبر دادند و در گزارش ها خود آوردند.» با توجه به فهرست طولانی از بازداشت ها، محاکمات و اتهامات وارد شده به روزنامه نگاران در طی سال ۸۵ که عمده آن حاصل کاهش آستانه تحمل دولت آقای احمدی نژاد است، سال ۸۶ در حالی آغاز می شود که در چند هفته آخر اسفند بخش های رسانه ای نزديک به دولت وارد چالش جديدی با مطبوعات منتقد دولت شده اند.
Iran social communications Weblog Of hasan sabilan ardestani
آثار قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل به تدريج در حوزه هاي علمي نيز نمايان مي شود. در همين ارتباط خبرگزاري ها گزارش کردند که عضويت 36 شيميدان ايراني در انجمن شيمي امريکا لغو شده است. پيش از اين دکتر محمد توکل، دبير کل کمسيون ملي يونسکو در ايران با هشدار نسبت به اعمال تحريم علمي ايران در همه حوزه ها، گفته بود: "اين امر خود به کاهش و تنزل جايگاه علمي کشور در شاخص هاي جهاني کمک مي کند". در همين حال دکتررضا منصوري استاد فيزيک دانشگاه صنعتي شريف در گفتگويي با خبرگزاري ايسنا خبر داد انجمن بينالمللي مهندسي اپتيك (SPIE) نيز اخيرا در اقدامي مشابه از تحويل مجلات و كتابهاي درخواستي محققان ايراني با استناد به تحريم هاي ايران خودداري كرده است. اما خبرگزاري مهر به نقل از دکتر شمسي پور، يکي از شيميدان هاي ايراني، لغو عضويت دانشمندان ايراني در انجمن شيمي آمريکا را "بازي بي نتيجه آمريکايي" نام داد. سياستمداران ايراني نيز به گسترده تر شدن تحريم علمي واکنش نشان دادند. از جمله علي عباسپور تهراني فرد، رييس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم که گفت: "دانشمندان ايراني بدانند چه عضو اين انجمن شيمي آمريکا باشند و چه نباشند شخصيت علمي خود را خواهند داشت". عباسپور بدون اشاره به تصويب دو قطعنامه اخير شوراي امنيت سازمان ملل در کمتر از سه ماه، گفت: "جريان هايي مانند لغو عضويت دانشمندان ايراني در انجمن هاي علمي آمريکايي موارد تازه اي نيست و در گذشته نيز انجمن بين المللي برق و الکترونيک آمريکا 3 سال پيش عضويت تمامي ايرانيان عضو اين انجمن را به حالت تعليق درآورد که با شکايت بسياري از اعضاي ايراني و غير ايراني روبرو شد و از اين موضوع عقب نشيني کرد". عباسپور در عين حال ارگان هاي علمي بين المللي را متهم کرد که با جمع آوري اطلاعات علمي ساير کشورها، بخصوص کشورهاي جهان سوم، " به طور مطلوبي" از پتانسيل علمي آنها به نفع خود استفاده مي کنند. رييس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس همچنين گفت: "بسياري از اين انجمن ها ادعا مي کنند که با سياست ميانه اي ندارند و عمدتاً در اساسنامه هاي خود بر دوري از سياست نيز تأکيد مي کنند اما در واقع در زمان هايي که موضوعات سياسي کشورشان اولويت پيدا مي کند واکنش هايي اين چنيني از خود بروز مي دهند و اين مسئله چندان هم دور از انتظار نيست". علم به کام سياست همزمان با گسترش تحريم هاي بين المللي به حوزه هاي علمي، مقامات دولت جمهوري اسلامي در طي سال 85 ده ها خبر درباره اختراعات و اکتشافات دانشمندان جوان منتشر کردند. اخباري که انتقاد برخي از محافل علمي کشور را به دنبال داشت. از جمله انجمن فيزيک ايران با انتشار بيانيه اي در اواخر بهمن ماه 85 به انتقاد از پخش اخبار دروغ و غير موثق اعتراض کرد. در بيانيه اين انجمن آمده بود: "انجمن فيزيك ايران نگران است كه ادامه اين روشها منجر به بياعتمادي مردم به دستاوردهاي علمي داخلي بشود و در نتيجه يأس تاريخي مرتبط با عقبماندگي علمي را در مردم ما تشديد كند". انجمن فيزيک ايران در عين حال متذکر شده بود: "مفاهيمي مانند اجتماع علمي هنوز در ايران اعتبار كافي به دست نياورده است و نهادهاي علمي تبديل به نهادهاي كارآمد مدني نشده است. از اين جهت است كه نهادهاي سياسي يا رسانهاي براي خود نقش تعيينكننده ملاكهاي علمي، ارزشگذاري دانشپژوهان و كار علمي را به عهده گرفتهاند". در بيانيه انجمن فيزيک ايران با اشاره تلويحي به فهرست بلندبالايي از "پيشرفت ها" که مقامات دولتي در طي سال 85 بر سر اعلام آن با يکديگر جدال نيز کردند، تاکيد شده بود: "شرايط بينظمي عملي، متأسفانه بعضي از سياستمداران و رسانههاي ما به منظور اميدوار كردن مردم دست به پخش اخبار مربوط به كشفيات مختلف داخلي ميزنند كه اجتماع علمي ملي و بينالمللي آن را تأييد نميكند". انجمن فيزيک ايران در پايان اطلاعيه خود تاکيد کرده که بهعنوان "جامعه فيزيكدانان ايراني" انتظار دارد مسوولان نهادهاي سياسي و رسانهاي "از هر حركتي كه منجر به غرور كاذب در ايران بشود اجتناب كنند" و "از دادن اعتبار به نهادهاي علمي و اجتماعي علمي حمايت كنند و نقش آنها را در ارزيابيهاي علمي محترم شمارند". اين انجمن به مقامات سياسي کشور توصيه کرده تا "ملاكهاي اعتبار علمي را كه دستاورد بشر است بپذيرند". پيش از اين خبرگزاري ايسنا ابراز نگراني دبيرکل کمسيون ملي يونسکو نسبت به تنزل شيب رشد علمي کشور را منعکس کرده بود. دکتر محمد توکل، دبير کل کمسيون ملي يونسکو در ايران با اشاره به تلاش برخي کشورهاي غربي براي اعلام تحريم علمي عليه ايران اعلام کرده بود"تحريم هاي علمي کشور تنها منحصر به حوزه علوم هسته اي نمي شود، به گونه اي که طي همين چند ماه گذشته بسياري از مقالات دانشمندان ايراني در مجلات برجسته بين المللي چاپ نمي شود و اين در سطحي بسيار وسيعتر از چيزي است که در گذشته اتفاق مي افتاد که اين امر خود به کاهش و تنزل جايگاه علمي کشور در شاخص هاي جهاني کمک مي کند". به گفته دبير کل کميسيون ملي يونسکو در ايران اين مقالات ارتباطي با علوم هسته اي نداشتند: "اين فشارها و تبعيضات طي ماه ها و هفته هاي اخير افزايش يافته است، به گونه اي که مجلات معتبر بين المللي، مقالات دانشمندان ايراني را بر گردانده و از چاپ و انتشار آن خودداري مي کنند". وي همچنين پيش بيني کرده بود: "بر اين اساس سهم کشور ايران در توليد علم جهاني که مهمترين شاخص آن چاپ مقالات در مجلات شاخص جهاني است، کاهش مي يابد و در صورت تداوم اين روند، در سال 2007 که آمار توليد علم سال 2006 منتشر مي شود جايگاه ايران افت زيادي خواهد داشت
سال نو مبارک بر تمام ایرانیان و دوستان وبلاگ نویس . امسال از صمیم قلبم برای تمام ایرانیان دعا کردم زیرا سال پر ماجرایی را شاید در پیش داشته باشیم ....( با توجه به اوضاع پیرامونمان)
هر چند باز هم تلوزیون ما آهنگ زیبای نوروز و سال تحویل را پخش نکرد که چند سالی است به بهانه های مختلف از زیر ان شانه خالی می کند اما بها زیبا چه ما شاد برگزارش کنیم چه غمگین هر سال با طنازی می آید و چه بخواهیم یا نه جامه نو به تن همه موجودات می کند...
پس زنده باد ایرانیان خوش سلیقه و با ذوق که بزرگترین جشن خود را با طبیعت همراه کرده اند و علی رغم تمامی تهاجمات به میهنشان آن را حفظ کرده اند ...بهار را هیچ کس نمی تواند نادیده بگیرد هدیه ایست که پروردگار به تمام مردم جدای از خوب یا بد بودنشان و ورای نژاد و مسلکشان عطا فرموده ...
به امید آنکه همیشه بهار و نوروز را دوست بداریم و سالیان سال زنده باشیم و آن را جشن بگیریم...
مقدمه: در فرهنگ لغت وبستر، واژه ارتباط با معادل هایی نظیر رساندن،بخشیدن، انتقال دادن، آگاه ساختن، مکالمه و مراوده داشتن، معنا شده است.فرهنگ فارسی معین، ارتباط را به معنی ربط دادن، بستن، پیوند، و ... به کار برده است.
ارسطو فیلسوف یونانی اولین دانشمند شناخته شده ای است که 2300 سال پیش نخستین بار در زمینه ارتباطات سخن گفته است. او در کتاب مطالعه معانی بیانکه معمولا آن را مترادف ارتباط می دانند، در تعریف ارتباط می نویسد: ارتباط عبارت است از جستجو برای دست یافتن به کلیه وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع دیگران.(آذری، 1384:31)
در تعریف ارتباط اندیشمندان تاکیدات گوناگونی به کار برده اند. گروهی از اندیشمندان در تعریف بر ترغیب و اقناع یا همانندی و اشتراک فکر با ابعاد گسترده تر و به صورت تاثیر مطرح کرده اند.عد ای بر پاسخ و بازتاب تاکید بیشتری کرده اند. عده دیگری از اندیشمندان بر عنصر پیام تاکید کرده اند.در تاریخ اندیشه های ارتباطاتی، مکاتب و نظریات گوناگونی مطرح شده است. پس از ارائه تاریخچه کوتاهی از شکل گیری و گسترش اندیشه ها به ارائه برخی از موثرترین صاحبنظران برخیدیدگاه ها می پردازیم.
تاریخچه ای از نخستین اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات
اندیشه های نویندر علم ارتباطات اجتماعی در قرن بیستم رشد و پرورش یافتند. اما تفکرات اجتماعي، فيلسوفانه و حتي تفکرات زيبايي شناسانه و هنری انديشمندان هزاره هاي اخير همگي در خدمت تدوين و ترکيب نظريه هاي ارتباطات اجتماعي اخير بوده اند. در واقع پويايي اين علم نيز مانند بسياري علوم ديگر از انديشهايرانيان، روميان و يونانيان پيش از ميلاد مسيح، آغاز شده است. ويلبر شرام در کتاب زندگي و انديشه پيشتازان علم ارتباطات تأکيد مي کند:
رومي ها فعل ارتباط Comunicare را به کار بردند و يوناني ها داراي ريشه «سخنوري و بلاغت» بوده اند. در يونان به تحليل و آموزش «علم معاني بيان» مي پرداختند که در مفاهيم « اقناع» و «تبيين» معنا مي يافتند. افلاطون یکی از کتب کلاسيک تاريخ مطالعه ارتباطات را به صورت« تمثيل در غار» تأليف نمود. در اين رابطه شرام فعاليت هاي فکري ارسطو، سقراط، افلاطون، سفسطه گرايان، کنفسيوس، سزار به عنوان يک خبر نگار جنگي، تاريخ دانان و شعرا را يادآوري مي کند.(ر.ک: شرام، 36:1381-33)
بشر در قرون متمادي از آثار دست نويس جهت انتقال دانش و اطلاعات استفاده مي کرد. جارچيان نيز در حکم وسايل ارتباطي شفاهي به ايفاي نقش مي پرداختند. حروف فلزي کشف شدند. سپس صنعت چاپ به سمت کاغذ هاي خبري و سپس به سوي روزنامه ها توسعه يافتند فروشگاه هاي چاپ و نشر، به فروش کتاب هاي توليد شده پرداختند. پس از اين حرکت اجتماعي، ارتباطات انساني از برجستگي متفاوتي در جامعه برخوردار شد. ، دامنه وسایل ارتباطی مکتوب و به تبع زمینه های رشد علم ارتباطات گسترش یافت. به گونه اي که در طول زمان در اوايل قرن 16 با جريان 20 ميليون کتاب در اروپا مواجه هستيم. پس از اين دورهبه طور فزاینده ای با برجستگي مسايل مرتبط با وسايل ارتباط جمعي خصوصا مکتوب مواجه هستيم.
اکثر دولت هاي اروپايي در قرون 16 و 17 آزادي نشر را خطري بالقوه براي امنيت کشور محسوب مي کردند، چرا که منبع خبري جز منبع حکومت در اختيار مردم قرار مي داد و از نظر دولت ها مخل امنيت عمومي در نظر گرفته مي شد.. زيرا آنها با تکيه بر حکومت اقتدار گرا، به محدود کردن انتشارات مي پرداختند. در ابتداي قرن 17 فکر تأسيس نوعي روزنامه که در فواصل منظم و مرتب چاپ شود، در اروپا مطرح شد حال آنکه دولت ها مانع چاپ و نشر می شدند. اين ايده باعث شد دولت ها برای پیشگیری از تحرکات بخواهند که ناشران جهت امور چاپي از «مجوز نشر» استفاده نمايند. به این ترتیب مطالب نشریات تا حد زیادی تحت کنترل دولت ها قرار گرفت....
مدافعان حقوق بشر برای این حقوق دست کم سه ویژگی مهم قائلند: اوّلاً- این حقوقجهانشمول هستند، یعنی تمام انسانها از آن حیث که انسان هستند، صرفنظر از نژاد، دین،ملیت، طبقه اجتماعی، جنسیت، قومیت و غیره، صاحب آن حقوق هستند؛ مدافعان حقوق بشربرای این حقوق دست کم سه ویژگی مهم قائلند: اوّلاً- این حقوق جهانشمول هستند، یعنیتمام انسانها از آن حیث که انسان هستند، صرفنظر از نژاد، دین، ملیت، طبقه اجتماعی،جنسیت، قومیت و غیره، صاحب آن حقوق هستند؛ ثانیاً- این حقوق از اولویت اساسیبرخوردارند، یعنی حداقلهای ضروری برای بهره مندی از یک زندگی کرامتمند و انسانی رامطالبه می کنند، و در غالب موارد وقتی که میان آنها و سایر حقوق یا ملاحظات تزاحمیپیش آید، این حقوق اند که ترجیح می یابند، و ثالثاً- اثبات آنها تکلیف آور است،یعنی به محض اثبات آنها مرجع یا مراجعی اخلاقاً (و در غالب موارد قانوناً) موظف بهتأمین و تضمین آن حقوق هستند. از سوی دیگر، منتقدان حقوق بشر غالباً آن حقوق را دستکم از دو حیث مورد انتقادات مهمی قرار داده اند. این انتقادات را می توانیم در دوگروه تقسیم بندی کنیم: (الف) انتقادات مفهومی، و (ب) انتقادات مصداقی. از حیثمفهومی، غالب منتقدان حقوق بشر خصوصاً ادعای "جهانشمول" بودن مصادیق حقوق بشر رانظراً و عملاً اشکال برانگیز و غیر دفاع می دانند. از نظر این منتقدان، مدافعان "حقوق بشر جهانشمول" از تنوع چشمگیر فرهنگها، ادیان، و سنتهای ملّی در جهان غفلت میورزند. فرهنگها و جوامع مختلف از هنجارها و ارزشهای متفاوتی پیروی می کنند، و هیچمعیار عینی ای برای برتری بخشیدن ارزشهای یک فرهنگ خاص بر سایر فرهنگها وجود ندارد. بنابراین، هیچ فرهنگی حق ندارد ارزشهای مقبول خود را جهانی فرض کند، و بکوشد آنهارا بر فرهنگهای دیگری که از ارزشهایی متفاوت پیروی می کنند، تحمیل نماید. برایمثال، آنچه در فرهنگ غربی "خوب" و "شایسته" تلقی می شود، لزوماً در بستر فرهنگاسلامی "خوب" و "شایسته" نیست. مدافعان "حقوق بشر جهانشمول"، در واقع می کوشند تاارزشهای لیبرالی فرهنگ غربی را بر فرهنگهای دیگر تحمیل کنند. بنابراین، مدافعان "حقوق بشر جهانشمول" افرادی بی ملاحظه، خودمحور، و سلطه جو هستند. "بی ملاحظه" اندبرای آنکه تفاوتهایی را که میان فرهنگها و نظامهای ارزشی گوناگون وجود دارد نمیبینند، یا به رسمیت نمی شناسند. "خودمحور" هستند برای آنکه ارزشهای فرهنگ خود رابرتر از سایر فرهنگها می پندارند. و "سلطه جو" هستند برای آنکه می کوشند ارزشها وهنجارهای فرهنگ خود را به زور بر فرهنگهای دیگر تحمیل نمایند...
در مراسم اولين جشنواره آثار پژوهشي كه در تاريخ 30/10/1385 از سوي سازمان ملي جوانان ايران برگزار شد پايان نامه آقاي داود آقا رفيعي از دانشجويان ورودي سال 1382 دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات مورد تقدير قرار گرفت.
موضوع اين پايان نامه منتخب عبارت است از: ميزان بهره مندي جوانان از اينترنت ( مطالعه موردي جوانان 15 تا 29 سال ساكن شهر تهران )
آقاي داود آقا رفيعي
بدينوسيله ما دانشجويان وفارغ التحصيلان رشته علوم ارتباطات اجتماعي واحد علوم و تحقيقات اين موفقيت را به شما دانشجوي كوشا تبريك گفته و براي شما آرزوي پيروزي روزافزون در ساير مراحل زندگي را داريم...