
رودخانه دز و پل دزفول
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
لینک ها
جمعیت امام علی(ع)
رسانه نگاري و مدیریت رسانه
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
عنوانش بماند برای بعد
اندیشه
صدای ارتباط
اخبار جمعیت دانشجویی امام علی
فرحزاد
خبرگزاری واسونگ
دیوار نوشت های مرد طبقه سوم
خونه قدیمی
دزفول شناسی
گروه دزفول
آرشیو پیوندهای روزانه
وقتی مردم با خشم از صدا و سیما در صحبت هایشان می گویند و حتی در شعارهایشان که : مایه ننگ ما صدا و سیمای ما! برای من که ارتباطی هستم نظریه های متختلف ارتباطات تند تند از ذهنم میگذرند و درمیان آنها با کنجکاوی جستجو می کنم تا شاید نظریه ای که با حال و روز این دوران و فاصله رسانه از مردم و تبدیل شدنش به مورد انزجار مردم می خواند را بیابم ؛ البته هر بار ذهنم حول یک نظریه می گردد که از همه ساده تر است و در آن را با وضعیت حال صدا و سیما یکی می دانم و آن نظریه انگ است البته در ارتباط با وضعیت اخیر صدا و سیما می توان به نظریه های زیادی اشاره کرد . اما من این نظریه را به وضعیت اسف بار صدا و سیما که برخی آن را رسانه میلی می نامند نزدیک تر می بینم .
براساس این نظریه زمانی که فرد یا وسیله ارتباطی ،انگ یا نشانی نا مطلوب بر پیشانی یافت از آستانه اعتماد فرو می افتد و تمامی محتوای آن با نیشخند و یا خشم مخاطب مواجه می شود . در اکثر موارد چنین وسیله ارتباطی به جهت کاهش سریع و چشمگیر مشتریانش دچار نوعی خلاء نسبی می شود و کسانی که بدان گوش می دهند از جانب دیگران فاقد ارزش اجتماعی به حساب می آیند . فرایندهای اثر بومرانگ،باز خورد و اثر بازگشتی منفی عوامل پیدایی نشان نامطلوب یا انگ در وسایل ارتباطی خواهد بود .
ابتدا در سالهای اولیه انقلاب هنگامی که ما کودک بودیم و از کارتونهای مختلف آن دوره لذت می بردیم کارتونهایی که همه با هم خواهر و برادر بودند اما به هم عاشقانه نگاه می کردند ! و یا سریالی که یک زن روسپی به زنی مقدس تبدیل شد ! و بعدها با شنیدن و دیدن اصل قضیه از رسانه های همسایه که امواجشان را بی تعارف به خانه های ما وصول می کردند با آشنایی با واژه سانسور اولین انگ ها در ذهن های کوچکمان بسته شد اما این انگ ها را بعد ها به حساب با حیا بودن این رسانه گذاشتیم !!! اما به تدریج رسانه میلی صدا و سیما در میان قشر خاصی از جامعه به دروغ پردازی ها و سانسورواقعیت معروف شد و باز ما جزو این گروه بودیم .... هر چه سعی می کردیم با سریالهای بامزه و بی مزه این رسانه ملی را در دلهایمان جا کنیم یک اتفاقی یا سانسوری بزرگ پیش می آمد که باز از قلب و روحمان فرسنگ ها فاصله می گرفت . اما در این روزها و ماههای اخیر این رسانه با وجود تلاش زیادی که می کند اما همچنان وجاهتش را در میان مردمی از دست می دهد که البته باید برای آنها برنامه هایش را تهیه کند و اگر آنها گوش ندهند و نبینند برنامه هایش را نمی دانم می خواهد مخاطبش را با چه قشری ادامه دهد ؟
البته همچنان بخشی از مردم که شاید تعداد خیلی زیادی نباشند تحت تاثیر این رسانه هستند اما به مرور آنها هم با درگیر شدن در جریانات این احساس اعتماد را از دست می دهند و در نهایت رسانه انگ خورده ای مانند صدا و سیما با نشان ندادن واقعیات یا بخشی از آنها یا قلب آنها به سرنوشت این رسانه قبل از انقلاب تبدیل می شود .... البته دست اندر کاران وسیاست گذاران این رسانه تمام نظریه های ارتباطی و هشدارهای نظریه پردازان را می دانند و مطالعه کرده اند ! اما وجاهت خود را به حراج گذاشته اند و کم کم در حال حذف از برنامه های روزانه برخی از خانواده های ایرانی هستند. رسانه های اقتدارگرا (یکی دیگر ازنظریه های ارتباطات) همواره سرنوشتی مشابه داشته اند و اگر صدا و سیما زودتر به خود نجنبد (البته اگر تا حالا خیلی دیر نشده باشد) وجاهتش جز در میان عده قلیلی ، که البته به دلیل نزدیک بودن خط فکری خود با این رسانه از آن لذت می برند ، از دست خواهد رفت. پرتگاهی که لاجرم به سویش می رود اما هراز گاهی با کشیدن سر به این سو و آن سو نمی تواند یا نمی خواهد سرنوشت محتوم خود را ببیند.
در دنیایی که اطلاعات سرعتش با اغراق اگر بگوییم دارد به سرعت نور می رسد و هر چه بخواهیم راههای عبورش را ببندیم و از سرعتش بکاهیم مانند سیلابی که در برابرش سدی بنا کنی بالاخره راه خود را می یابد چگونه می توان در برابرش مقاومت کرد . دست اندرکاران رسانه صدا وسیما که الان مردم آن را از خود نمی دانند باید هر روز با خود زمزمه کنند که ما در عصر اطلاعات بسر می بریم دیگر انتشار اطلاعات در دست صاحبان رسانه منحصرا نیست در این عصر شاید بتوان گفت همه افراد یک جامعه بالقوه خبرنگارانی هستند که به اقتضای زمانه بالفعل می شوند....و در آن زمان وای بحال آن رسانه ای که چیزی را مخفی کند یا قلب واقعیت کند دچار انگ شدن برای رسانه ها مانند بیماری سرطان یا ایدز است برای جسم یک انسان.
شنبه بیست و هفتم تیر 1388-11:21 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

بیچاره مردم خوزستان ، این چند سال اخیر هر چند وقت یک بار وضعیتی به مراتب وخیم تر از چیزی که الان پایتخت نشینان با آن روبرو هستند را تجربه کردند اما صدایشان را هیچ کس نشنید . صدای آنها را وقتی شنیدند که روسای و مسوولین کشور این مسئله را از نزدیک مشاهده کردند و خطرش را برای خود و فرزندانشان حس کردند . فرزندان و مردم دیگر استانها و شهرهای ایران زمین چی می شود ! مهم نیست ! اونها را فقط برای رای دادن می خواهند و بس البته اگر بهشان رای داده باشند!!! من بارها به چشم خود دیده ام که در تمام شهرهای خوزستان توفان شن (که البته در حافظه قدیمی تر ها جایی نداشته) چنان غلیظ و وحشت بار بوده که حتی جلوی پایت را نمی دیدی ! باور کنید به جای باران از آسمان خاک می بارید شاید اسمش را به عنوان پدیده ای جدید خاکران باید می نامیدیدم ! آنقدر این وضعیت طول می کشید که علاوه بر جسم مان روح و روانمان را نیز در بر میگرفت و شاید بیماری هایی مثل افسردگی و ... را به خود نزدیک تر می دیدیم . اما مسوولین محترم حتی اندک توجهی به این مردم نکردند .خبر را به نحوی در شبکه هایشان اعلام می کردند که انگار یک باران رحمت بر سر مردم می بارد و مشکلی نیست ؛ دریغ از اعلام یک حالت فوق العاده یا حتی توزیع ماسک بی ارزش در سطح شهر و یا حتی گاه ادارات و مدارس را تعطیل نیز نمی کردند. مردم خوزستان عجیب صبورند گاه از این صبرشان عصبانی می شوم اما فکرش را که میکنم می بینم باید انگشت اتهام را به سوی مسوولینی بگیرم که احساس مسوولیت که هیچ ، احساس انسان دوستی هم ندارند! آنوقت برای بسیج نیرو چقدر عمیق و سریع عمل می کنند تا بقول خودشان اراذل را سرکوب کنند .... برای سلامت مردم اما هیچ . حال که خود احساس خطر کرده اند هیئتی می فرستند تا شاید بررسی کند ببیند علت چیست ؟ حال چقدر دیر شده بماند ! چه بیماری هایی دامنگیرمان شده بماند ! من نمی گویم بیایید جلوی این مسئله را با بادبزن بگیرید یا خدای ناکرده تقصیر شماست که چنین اتفاقاتی می افتد من می گویم باید از همان اول به سلامت مردم تان می اندیشید نه اینکه با بی توجهی کاری کنید که مردم ایران احساس سرخوردگی و دور افتادگی و بی توجهی به زندگی و سلامتشان را باز هم تجربه کنند... مردمی که شایسته احترام و توجه هستند و اگر آنها نبودند و دفاع نمی کردند شاید الان کشور ایرانی در کار نبود... حالا هم با ناراحتی و دلشکسته می گویند خدا را شکر که به تهران رسید مثل زمان جنگ !
پنجشنبه هجدهم تیر 1388-10:58 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

ساحران و شعبده بازان گفتند: «اى موسى! آيا تو اول (عصاى خود را) مىافكنى، يا ما كسانى باشيم كه اول بيفكنيم؟!» (65)
گفت: «شما اول بيفكنيد!» در اين هنگام طنابها و عصاهاى آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر مىرسيد كه حركت مىكند! (66)
موسى ترس خفيفى در دل احساس كرد (مبادا مردم گمراه شوند)! (67)
گفتيم: «نترس! تو مسلما (پيروز و) برترى! (68)
و آنچه را در دست راست دارى بيفكن، تمام آنچه را ساختهاند مىبلعد! آنچه ساختهاند تنها مكر ساحر است; و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!» (69)
(موسى عصاى خود را افكند، و آنچه را كه آنها ساخته بودند بلعيد.) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم!» (70)
سوره طه
دوشنبه یکم تیر 1388-12:41 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته


