تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
یاری اندر کس نمی بینم ....

صف اتوبوس شلوغ و نامرتب پیرزن را ناامید میکرد ولی با نگاهی به کیفش فهید تنها وسیله ای که می توانست او را به مقصد برساند همین اتوبوس بی ریخت پرازدحام است. بلیط چروکخورده را به دست گرفت و با زحمت خود را به داخل اتوبوس جای داد کاش می توانست سوار اتوبوس بعدی شود ولی به اندازه کافی دیر شده بود . به راه افتادند و او همچنان سرپا بود نگاهش را به صندلی ها ی پر انداخت : کاشکی ! دختر جوانی که بر روی صندلی آرام و بی خیال لم داده بود نگاهش با نگاه پیرزن که رنگ پریده و رنجور به زحمت ایستاده بود تلاقی خورد و بلافاصله نگاهش را از او گرفت تا مبادا جایش را طلب کند!
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد 
دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد
دست نامزدش را گرفته تا با امنیت بیشتری از خیابان بگذرد به یادش می آید که چه سختی کشیدند تا توانستند پدر و مادرش را راضی کنند اما باید باز هم احتیاط می کردند آنها فقط منتظر بهانه ای بودند تا فرهاد را به دلیل طبقه اجتماعی اش رد صلاحیت کنند تا اینجا خداییش هیچ ایرادی به جز این از او نتوانسته اند و همه بنی اسراییلی بوده اند خود مامان خوب می داند اما خودش را به اون راه می زند . اما فرهاد چیزی در قلبش دارد بی نظیر است و دستش را محکم تر می گیرد تا احساس کند این اتصال واقعی تر است . ناگهان جلوی چهره اش سیاه می شود کسی از ارتباطشان می پرسد و از آنها می خواهد سوار ماشین شوند زبانش بند آنده حرف نمی تواند بزند انگار با آن سیاهی چشمش هم سیاهی می بیند و این سیاهی وقتی بیشتر می شود که فرهاد مقاومت می کند و آنها او را کتک می زنند ! به سمت فرهاد می دود  یکباره دردی درون  شکمش پیچید وباورش نمی شود با زن با اسلحه به شکمش زده باشد:
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهارانرا چه شد
روزنامه را تند تند ورق می زند اسمش را باید پیدا کند امسال باید قبول شود امسال باید... و گرنه زندگی اش دگرگون می شود شاید مجبور شود به ازدواجی ناخواسته تن دهد دیگر جواب پدرش را نمی تواند به بعد از نتایج کنکور موکول کند . فقر چهره کثیفش را   از روزی که پدرش از داربست افتاده و زمین گیر شده نشان داده وپدر با وجود بقیه خواهر برادرهایش فقط به کم شدن یک نان خور فکر می کند . اما تا الان با بهانه درس خواندن و ادامه تحصیل از سر خود بازشان کرده .امسال اگر قبول شود حتما هم کار می کند و هم درس می خواند می داند که می تواند. اسامی را  یکی یکی از نظر می گذراند سعادت ...سعادت فر ...سعادت نیا ...ناهید ! چشمانش برق می زند قبول شدم یکبار دیگر نگاه می کند اما یک چیز اینجا درست نیست شماره 2384 این که شماره او نیست .آه می کشد و با آهش انگار هوا را گرمتر می کند روزنامه را بی اختیار به زمین می اندازد و...:
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یارانرا چه شد
با دوستش قرار گذاشته که این مسیر را پیاده بروند و  کمی گپ بزنند در مورد کار دانشگاه و بعد به تاتر بورند. سامان کمی دیر کرده بیشتر منتظر می ماند کلاهش را کمی جابجا می کند تا نور آفتاب کمتر اذیتش کند. موبایلش زنگ می خورد : نیما تو رو به خدا ببخش دارم می آیم تو ترافیک ...بوققققق. بله باز تو ترافیک گیر کرده مثل همیشه ! در این فکرها بود که دختری نظرش را به خود جلب کرد دخترک ظاهری بسیار ساده و معمولی داشت تلو تلو خوران به  او نزدیک می شد نزدیک و نزدیک تر و یکهو نقش زمین شد . حسابی هول شده بود نمی دانست چه کار کند مردم به کمک آمدن خانمی دخترک جوان به به زحمت 16 سالش بود را از زمین بلند کرد ولی او بی هوش بود به او گفت : آقا میشه کیفش را بگردید شاید آدرسی نشانی چیزی داشته باشد ؟ در کیف مشکی رنگش را با عجله باز کرد و آن را جستجو کرد نایلون بزرگ سیاه رنگی تمام فضای کیف را به خو اختصاص داده بود آن را با سرعت باز کرد . درونش را نگاه کرد اینهمه قرص ، شاید مریض باشد اما اینهمه آنهای دیگر چه  نمکه یا ؟ آه از نهادش بیرون آمد قرص اکس و...:
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
 تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

با تمام وجودش نفس کشید انگار می خواست هوای وطن را پس از سالها دوری همه را یکهو ببلعد حتی با وجود دودی که ماشینی به حلقش داده بود! چقدر دلش برای این همه هیاهو و شلوغی تنگ شده بود ! دلش هوای خانه و زندگی و محله قدیم را کرد اینهمه سال دوری او را برعکس همه احساسی تر کرده بود . پس چرا کسی به استقبالش نیامده ؟ فقط پدر و مادرش بودند. اشکالی ندارد حتما خیلی سرشان گرم است خواهر برادرهای خوبم با این شلوغی کسی توقعی ندارد . چهره پدر شکسته تر و صورت زیبای مادر غمگین به نظر می رسد . اما این را به حساب گذر عمر می گذارد به خانه که می رود اما همه چیز را می فهمد خواهر و برادرهایش هر کدام رفته اند پی زندگی خودشان و از مادر و پدرشان حتی اندک خبری هم نمی گیرند همه با هم قهرند حتی نسرین کوچولو هم الان با خانواده شوهرش و دوستانش اوقاتش را سپری می کند فقط گاهی بچه اش را پیش آنها می آورد تا از او نگهداری کنند و او به میهمانی اش برسد.
شهریاران بود خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد.
بعد از شنیدن درد دل مادر و پدرش تصمیم می گیرد آنها را تنها نگذارد باید با این مدرکی که برایش زحمت و غربت کشیده برای میهن عزیزش که از کودکی عشق به میهن را پدر در دلش کاشته کاری بکند. اول از همه به دانشگاه می رود حتما با این سابقه باشکوه و عشقی که در دل دارد برایش سرودست می شکانند ! اما اولین برخورد از استاد پیرش که هنوز با کمال تعجب برسر پست قبلی اش است پس از...سال ؟ هنوز او آنجاست ؟ استادش از پشت عینک ته استکانی اش به او نگاه کرد و با آن نگاه او به یاد سالها پیش افتاد که با همین استاد بر سر مسئله ای بحث کرده بود ، حق با او بود و استاد حسابی کینه اش را به دل گرفته بود ولی پس از اینهمه سال حتما استاد فراموش میکند. چه ربطی دارد؟
از اتاق که بیرون آمد معنی دست به سر شدن را با تمام وجودش فهمید . از دور کسی را در دانشکده دید که بسیار آشنا آمد یکی از همکلاسی های قدیمی اش آقای ... با هم صحبت کردند . و با در کمال تعجب درمی یابد که اوالان استاد همان دانشگاه است و عمویش هم رئیس دانشکده ؟ وقتی به یادش آمد آقای ... سر جلسه  امتحان چه تقلبهایی که نمی کرد و چه چاپلوسی هایی که بلد نبود! و بدتر از همه به یادش آمد که آقای ... دانشجوی تنبلی بود و عدم درکش از مسائل مربوط به رشته شان ، حتی پیش افتاده ترین آنها، باعث خنده همگان می شد! مغزش تیر کشید . هوای آلوده وطن را حس می کند .دلش هوای غربت را میکند! :
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سوارانرا چه شد

پسرک سر پل عابر پیاده بساط فال حافظ را پهن کرده و کتاب فارسی باز میکند و مشق هایش را می نویسد توجهی به اطراف ندارد. چنان محو نوشتن است که انگار یادش رفته باید فال هایش را تا شب شده بفروشد. گرسنه شده هیچ کس از او فال نمی خرد . پسر جوانی به سمتش می ورد و از او می خواهد در باره کارش و وضعیت زندگی اش برای او بگوید . پسرک می پرسد : خبرنگاری ؟ و او جواب می دهد که نه برای تحقیق دانشگاهم می خواهم ..پسرک پریشان می شود و می گوید ما اجازه نداریم ااز خودمون بگیم اگه اکبر آقا بفهمه منو میکشه ! دانشجو می گوید :قول میدم کسی نفهمه اسمتو نمی خواد بگی . و بعد او را راضی می کند تا از زندگی اش از اینکه پدرش معتاد و مادرش مرده از اینکه همیشه گرسنه بوده و 5 خواهر و برادر قد ونیم قد دارد از اینکه برای اکبر آقا فال می فروشه و او اجازه می ده در ازای کارش به مدرسه برود و درس بخواند از اینکه پدرش همه آنها را فروخته و به دود داده! و از اینکه شبها در جای خواب ندارد و گاهی همین جا روی پل می  خوابد و... پسر جوان تند تند می نویسد و دست آخر از او فال می خرد و می رود . پسرک خوشحال از اینکه باکسی درد دل کرده به اطرافش نگاه می کند و خشکش می زند. آه خبرچین ! تمام مدت او را می پاییده . آه وآه و آه ... از گوشه چشمش قطره اشکی بر روی دفتر مشق می ریزد و دفترش خیس می شود...
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد 
پسر دانشجو جیبش را جستجو می کند تا کرایه را حساب کندآقا کرایه ما چند شد؟ راننده رقمی را می گوید که احساس میکند این رقم برای این مسیر کوتاه نجومی است! آقا چه خبره ؟ با اعتراض می گوید و راننده در جواب داستان گرانی ، برنج ، نفت را می گوید.خسته می شود و جیب هایش را خالی میکند تا کرایه را آماده کند که  متوجه فالی که خریده می شود : آنرا باز می کند و می خواند :
 یاری اندر کس نمی بینم .....



یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387-11:55 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
عیب تحمل

عیب تحمل

تحمل بی‌شک فضیلتی اساسی در جنبش روشنگری بود و در نوبودگی يا تجدد [modernity] نيز باقی ماند. لاک در نامه در باب تحمل [Letter on Toleration] زبان به ستايش آن گشود و ولتر در رساله درباره‌ی تحمل [Traité sur la tolérance] بر آن آفرين گفت. سازمان ملل نيز برای يادآوری مناسبت معاصر اين فضيلت به جهان سال ١۹۹۵ را سال تحمل اعلام کرد. تحمل هر معنايی داشته باشد، انتظار ناسازگار بودن آن با خشونت و ارعاب يا ترور نامعقول نيست. بديل تحمل يا سرکوب است يا تعقيب و آزار و هردو اينها متضمن درجات متغيری از خشونت و ارعاب يا ترور است. انديشه‌ی تحمل از جنبش روشنگری تا تجدد يا نوبودگی دستخوش مقداری دگرگونی شده است. بدين معنا که کانون اين مفهوم از آزار دينی به بی‌تحملی سياسی منتقل شده است. از نظر بسياری از معاصران، روايت نوگرا يا متجدد از تحمل با آنچه مطلوب است فرسنگها فاصله دارد. در حقيقت، مقدار زيادی از خشونت و ارعاب يا ترور از اعمال مختلفی نتيجه می‌شود که به نام تحمل انجام می‌شود. من در حالی که با نظر بسياری از ناقدان موافق هستم، مانند هربرت مارکوزه، که می‌گويد «آنچه امروز [در جامعه‌ی صنعتی و پيشرفته‌ی ما] به نام تحمل اعلام و عمل می‌شود ... در خدمت به ستم است»،می‌خواهم گزارشی متفاوت از عيب برداشت نوگرا يا متجدد از تحمل عرضه کنم و آنچه را عرضه می‌کنم شايد بتوان نقدی بعد - از - نوگرا يا پُست‌مدرنيستی از انديشه‌ی نوگرای تحمل و بحث از بديل بعد - از - نوگرا ناميد.
عيب «انديشه‌ی تحمل در جامعه‌ی پيشرفته و صنعتی ما»، از نظر مارکوزه، دوتاست: از يک سو، به تحمل تحمل‌ناپذير فرا می‌خواند، و از سوی ديگر، که با اولی مرتبط است، به ستم، يعنی وضع موجود سرکوبگر، خدمت می‌کند. مارکوزه به معاينه درمی‌يابد که تحمل «نسبت به چيزی که اساساً شرّ است اکنون خير به نظر می‌آيد چون به انسجام کل در راه رسيدن به ثروت و رفاه يا ثروت و رفاه بيشتر خدمت می‌کند» . اين امر نتيجه‌ی آن چيزی است که او «تحمل ناب»، يا «تحمل کلی» [”universal tolerance“]، می‌نامد. اين تلقی از تحمل به آسانی آلت دست نظام اجتماعی موجود می‌شود که در «آموزش» مردم به تحمل هر نوع شرّ موفق می‌شود. حتی «جنبشهای مترقی [در درون نظام اجتماعی موجود] تا آن اندازه که قواعد بازی را می‌پذيرند در معرض تبدیل به ضدشان قرار می‌گيرند» . در حالی که «تحمل بلاتبعيض در مناظرات بی‌زيان و در مکالمه و در بحث دانشگاهی موجه است [و] در کار علمی و در دين خصوصی چشمپوشی‌ناپذير [است]» ، جامعه «نمی‌تواند در جایی که پای آرامش بخشيدن به وجود در ميان است و خود آزادی و سعادت در مخاطره است بلاتبعيض باشد: در اينجا، برخی چيزها را نمی‌توان گفت، برخی انديشه‌ها را نمی‌توان بيان کرد، برخی سياستها را نمی‌توان مطرح کرد، برخی رفتارها را نمی‌توان بی آنکه از تحمل ابزاری برای تداوم بندگی ساخته شود روا شمرد». مارکوزه، در اين خصوص، از لاک پيروی می‌کند و به دفاع از تحمل «تبعيض‌آميز» می‌پردازد. همان طور که می‌دانيم، لاک بر اساس دلايل اجتماعی از مضايقه‌ی تحمل از خدانشناسان و کاتوليکهای رومی دفاع می‌کرد. مارکوزه، مانند لاک، برداشت خود از تحمل را با مفهوم آزادی (و سعادت انسان) پيوند می‌زند و مدلل می‌سازد که ما حق نداريم اعمال و انديشه‌هايی را تحمل کنيم که آزادی را محدود و سعادت را کاهش می‌دهد. به‌طور نمونه، «احيای آزادی انديشه شايد تحديدهای تازه و استواری را در خصوص تعاليم و اعمال در نهادهای آموزشی واجب سازد که، به واسطه‌ی روشها و مفاهيم‌شان، به محصور شدن ذهن در چارچوب عالم تثبيت‌شده‌ی گفتار و رفتار خدمت می‌کنند و بدين وسيله به‌طور پيشينی مانع از ارزيابی عقلی بديلها می‌شوند»

درباره‌ی موضع مارکوزه در خصوص تحمل دو نکته می‌توان گفت. نخست آنکه، سرشت انقلابی گفته‌ی پايانی آدم را ناراحت می‌کند. او، با استدلال عليه تحمل بلاتبعيض و به طرفداری از بی‌تحملی نسبت به نيروهای ستمگر در جامعه، نتيجه می‌گيرد که کسانی که عليه چنين نيروهايی نبرد می‌کنند حق دارند در نبرد خود از خشونت استفاده کنند اگر هدف حذف خشونت در پايان است: «اگر آنان از خشونت استفاده می‌کنند، زنجيره‌ای تازه از خشونت را آغاز نمی‌کنند بلکه می‌کوشند خشونت حاکم را از هم بگسلند. و از آنجا که آنان از اين مخاطره آگاهند که مجازات خواهند شد، و وقتی اين مخاطره را به جان می‌خرند، هيچ شخص سومی، و کمتر از همه آموزگار و روشنفکر، حق ندارد آنان را به پرهيز از خشونت موعظه کند» . دوم آنکه، همان طور که پيشتر خاطر نشان شد، موضع مارکوزه ريشه در انديشه‌ی آزادی و سعادت انسان دارد، ولی او هر تفسير عينی از آزادی و سعادت را رد می‌کند و مدلل می‌سازد که امکانهای آزادی «با توجه به مرحله‌ی حاصل تمدن نسبی‌اند [و] منوط به منابع مادی و فکری موجود در مرحله‌ی مربوط ... » . درست است که مارکوزه متقاعد شده است که چنين امکانهايی «تا اندازه‌ی زيادی کمّی و محاسبه‌پذير» است، و لذا لنگان لنگان از نسبی‌نگری اجتناب می‌کند، اما اين امر همچنان مسأله است: کمّی‌کننده و محاسبه‌کننده‌ی آنها کيست؟



چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387-11:24 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
توقیف اولین روزنامه در ایران

 
 39 سال پس از آن كه میرزا صالح شیرازی روزنامه «كاغذ اخبار» را به عنوان نخستین روزنامه ایرانی بنیان نهاد، توقیف گریبانگیر مطبوعات شد. 133 سال قبل در تاریخ 17 بهمن 1254 خورشیدی(5 فوریه 1875 میلادی) اولین قرعه «توقیف» به نام روزنامه «وطن» افتاد و این روزنامه با انتشار تنها یك شماره از ادامه حیات بازماند. این روزنامه قرار بود به 2 زبان منتشر شود و نام لاتین آن نیز La Patrie بود كه به معنای «وطن» است. متاسفانه از این روزنامه و مدیران آن اطلاعاتی در دست نیست. تنها اطلاعاتی كه می‌توان با جست‌وجو در لابه‌لای صفحات تاریخ به دست آورد مربوط به سفرنامه‌ها می‌شود. به عنوان نمونه Cala Sirna یكی از سفرنامه‌هایی است كه می‌توان اطلاعاتی اندك درباره روزنامه وطن از آن بیرون آورد. افتتاح كانال سوئز در سال 1869 میلادی سبب سهولت و گسترده شدن ارتباط غرب و ایران شد که این رخداد افزایش مبادلات تجاری و بازرگانی را نیز در پی داشت. گسترده شدن ارتباطات اروپا و ایران، سبب افزایش آگاهی‌ها و بیداری ایرانیان شد.روزنامه وطن 6 سال پس از آغاز این تحولات در سال 1875 میلادی متولد شد. تا پیش از این اما مطبوعات ایرانی بیشتر «وقایع نامه دولتی» بودند. روزنامه‌های انتقادی از زمانی متولد شدند كه ایران و اروپا مبادلات تازه‌ای را تجربه می‌كردند. یعنی در نیمه دوم سلطنت 50 ساله ناصرالدین شاه، مطبوعات منتقد بروز و ظهور پیدا كردند. «وطن» كه در چنین شرایطی به عرصه مطبوعات پا گذاشت، بیشتر ناشر افكار افرادی مثل سپهسالار بود. سپهسالار را شاید بتوان پس از امیركبیر دومین اصلاح‌طلب بزرگ عصر ناصری دانست. او كه طرفدار اصلاحات بود از رفاه عمومی و ریشه كردن فساد دفاع می‌كرد.
سهپسالار اعتقاد داشت كه ایران باید خودش را به پیشرفت‌های غرب برساند و بتواند از آنها بهره گیرد. روزنامه «وطن» که در همین راستا شعار «ترقی، عدالت و مساوات» را برای خود انتخاب كرده بود نتوانست بیش از یك شماره دوام آورد و گویا ناصرالدین‌شاه ادامه حیات این روزنامه را به مذاق خود خوش نمی‌بیند و در نتیجه از ادامه انتشارش ممانعت می‌كند.3 سال پس از اینكه نخستین‌بار یك روزنامه در ایران توقیف شد، برای اولین‌بار قانون «سانسور» نیز وارد ایران شد. در سال 1257 خورشیدی، شخصی به نام Conte De Monte Fert برای نظم دادن به امور داخلی به ایران می‌آید.
این شخص فرانسوی دفترچه‌ای را كه به نام «كنت» مشهور شد، منتشر كرد. در این دفترچه عملا قوانینی مطرح بود كه شامل قانون سانسور نیز می‌شد. این دفترچه بیشتر بر مبنای مطبوعات خارج از كشور تنظیم گردید. به هر حال در این دوران مسئله سانسور در اروپا مطرح ولی تابع قانون بود. در ایران اما مسئله سانسور در این چارچوب قرار می‌گرفت كه آیا شخص شاه یا درباریان محتوای روزنامه را می‌پسندیدند یا خیر. در غرب بیشتر پایبندی به قانون تعیین‌كننده این بود كه مطالب یك روزنامه باید سانسور شود یا نه، ولی در ایران بیشتر سلیقه‌ها مطرح بود. شاید از همین رو است كه مطبوعات فارسی زبانی كه منتقد حكومت بودند، ترجیح می‌دادند در خارج از مرزها منتشر شوند. روزنامه‌های «اختر» در استانبول، «ثریا» در مصر و «حبل المتین» در كلكته از جمله نشریاتی بودند كه در نقد و بررسی مسائل داخلی ایران و نفی استبداد و در حمایت از حقوق انسان‌ها، پیشرفت، عدالت و ... مطالبی را منتشر می‌كردند. درک این واقعیت که چرا مطبوعات منتقد تحمل نمی‌شدند، دشوار نیست. مصادیق بسیاری در تاریخ وجود دارد که به خوبی نمایانگر فضای حاکم هستند.در زمان حکومت فتحعلی‌شاه، «جان ملكم» كه فرستاده انگلیس بود برای مذاكره با شاه ایران وارد کشور شد. او در كتاب خود به نام «تاریخ ایران» می‌نویسد:«هیچ پادشاهی در عالم نیست كه به اندازه شاه ایران دارای قدرت باشد.» ملكم همچنین در کتاب خود به ماهیت استبدادی حکومت نیز اشاره می‌کند: «تمام سرزمین و مردم ایران متعلق به شخص پادشاه هستند.» قاعدتا چنین شرایطی سبب می‌شد كه مطبوعات از هیچ‌گونه پشتوانه و حقوقی برخوردار نباشند و در نتیجه مطبوعاتی می‌توانستند ادامه حیات دهند كه تحت پوشش و حمایت هیات حاکمه قرار داشتند.
محمدرضا نسب عبداللهی
http://kargozaaran. com/ShowNews. php?8143


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387-15:23 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
ناهیدی شاعر دزفولی

ناهیدی شاعر دزفولی ملا محمد تقي ناهیدی در سال 1260 هجري خورشيدي در دزفول متولد و در سال1332 از دنيا رفت . او در طول حياتش با برخورداري از ذوق سرشار و خدادادي هزاران بيت شعر سرود اشعاري كه مؤيد تاريخ اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و مذهبي دزفول به شمار مي آيند ناهيدي با طبع آزامايي در قالبهاي گوناگون شعري و با تسلط اعجاب انگيز بر زبان و ادبيات فارسي و نيز لهجه ي شيرين و اصيل دزفولي آثاري از خود به جاي گذاشت كه علاوه بر بررسي آثار در موضوعات پيش گفته از منظر زبان شناسي آثار او در خور بررسي و قابل تاملند سهم ناهيدي در حفظ و احياي زبان فارسي و وسعت به كارگيري واژگان محلي در نوع خود كم نظير و بلكه بي نظير است .  در روزگاري كه به واسطه ي حضور و ورود واژگان بيگانه روز به روز زبان و ادبيات فارسي مورد تهديد و تحديد قرار مي گيرد توجه وبررسي آثار ناهيدي مي تواند راه روشني براي نجات زبان فارسي از آفاتي كه هر دم گريبان آن را مي فشرد تلقي شود از سوي ديگر  هجوم فرهنگ هاي بيگانه و بحران هويتي كه جوانان را در خود فرو مي بلعد ناشي از فراموشي و ناآشنايي جوانان با ذخائري است كه همچون ميراثي ماندگار و بي پاياني مي تواند چراغ پرفروغ آينده تلقي شود توجه به ناهيدي و باز شناسايي او در جامعه  توجه به اين ذخائر و ياد آوري داشته هاي ارزشمند و لايزال و معرفي سرچشمه هاي فرهنگي و هويت بخش محسوب مي شود وجود صدها واژه ي مهجور ، متل ، ضرب المثل ، اسامي اشخاص حقيقي ، امرا ، حاكمان ، محله ها ي قديمي ، معماري شهري ، كوچه ها ، اماكن ، وقايع سياسي ، اجتماعي و... در شعر هاي ناهيدي آثار او را آنچنان غنايي بخشيده است كه ساليان سال مي تواندمورد استناد و ارجاع محققين و پژوهشگران باشد گو اينكه از ياد نبايد برد كه حلاوت و شيريني زبان ناهيدي همواره عامل جذابيت و كششي است كه هر علاقه مند به زبان وفرهنگ  را مجذوب و از خود بي خود مي كند

بت عيسي دم موسي كف يوسف تمثال

آسمان رفعت ومه طلعت و خورشيد جمال

 

گر نمي سود زمين را زعقب جعد رسات

خاك هرگز به تيمم نشدي استعمال

 

از دو جانب شده ابروي تو انگشت نما

متحير كاين مه ز چه دارد دو هلال

 

هركسي ديده به مژگان تو از دور گشود

گشت در ديده ي او از مژه ات پيدا خال

 

همچو موسي كه برد دست به درگاه خدا

كنج طور مه روي تو مكان يافته خال

 

در صف حشر كند جلوه چو خورشيد رخت

شورش محشر عظمى است ترا در دنبال

 

بهر قتل من دلخسته مكن ترديدي

كار خير است چه حاجت كه زني دست بقال

 

خواست شرحي زغمت درج كند ناهيدي

سيل اشكش ندهد هيچ بتحرير مجال

 



شنبه هفتم اردیبهشت 1387-9:29 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته