تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
مصاحبه با نيکي کدي اسلام شناس آمريکايي / مدارس آمريکا، تحت کنترل مذهبي هاست (گفتگو از: اکبر گنجي)

اکبر گنجی در گفت و گويي تحليلي با پروفسورنیکی کیدی، اسلام شناس و ایران شناس آمریکایی، از بنیادگرایی، سکولاریسم و نفوذ بنیادگرایان مذهبی در آمریکا و ایران سخن گفته است. خانم کیدی که دارای تالیفات و تحقیقات متعددی در زمینه گرایشات مذهبی ـ سیاسی در ایران و جهان اسلام است، چنین باور دارد که "عده اي مي خواهند ايده هاي مذهبي خود را از طريق دولت بر ديگران تحميل کنند". او که از طرفداران "جدايي نهاد دين از نهاد دولت و نه ضديت با دين" است، کتاب ها و مقالات زیادی درباره زنان و بنیادگرایی اسلامي منتشر کرده است. خانم کيدي در دانشگاه يو سي ال اي در زمينه تاريخ ايران و خاورميانه تدريس کرده و از بنيانگذاران نشرياتي چون "فرهنگ و علوم" است. متن اين گفت و گو در زير مي آيد.

يکي از مسايل و مشکلات اساسي ما، شما و جهان امروز بنيادگرايي است که براي حل و رفع آن بايد کاري صورت داد. شما در تحقيقاتتان درباره تاريخ يک قرن اخير ايران، اشارات مهمي به اين مساله کرده ايد. به گمان شما مسلمين احساس مي کردند که در مقابل تهاجم تمام عيار غرب قرار دارند. واکنش آنها به اين تهاجم، بازگشت به اصل از طريق سلفي گري بود. به نظر شما کدام دلايل و علل موجب پيدايش و ظهور بنيادگرايي در جهان اسلام شد؟

چند عامل به شکل گيري و ظهور بنيادگرايي کمک کرده است. اول، مساله امپرياليسم و سلطه جويي هاي امپرياليستي غرب بوده است. عامل دوم، سرعت زياد و حجم تغييرات ناشي از مدرنيزاسيون بود. طي اين فرآيند 50 ساله، يعني از سال 1925 تا سال 1975، تحولات سريع و شتابنده، نظم متعارف زندگي مردم را مختل کرد. اين تغييرات اگر چه براي عده اي مطلوب و سودمند بود، ولي بسياري هم از آنها زيان ديدند. بنابر اين ترجيح دادند که به شيوه هاي گذشته زندگي باز گردند. در نتيجه دو نوع فرهنگ به وجود آمد. يکي طبقه متوسط جديد که مدرن و غربي شدند و ديگري بخش وسيعي از جامعه که همچنان سنتي و طرفدار علما باقي ماند. در ضمن بازاري ها هم که به لحاظ تاريخي به علما وابسته بودند، در مقابل فرآيند مدرنيزاسيون قرار گرفتند.

يعني بسياري از مردم بدون اينکه خود تغيير کنند در مقابل تغييرات سريع فرآيند مدرن و مدرنيزاسيون قرار گرفتند. از طرف ديگر شيوه مدرن سازي مشکل زا و مساله دار بود. چرا که توسط دولت هاي سرکوبگر صورت مي گرفت که با اقدامات ناشايست و سيستم فاسد همراه بود. وقتي بسياري از برنامه ها و اهدف نوسازي ناکام ماند و يا به غلط پيش برده شد، عده زيادي به آلترناتيوهاي ديگري که از اوايل قرن بيستم مطرح شد مثل سوسياليسم روي آوردند. اما وقتي آلترناتيوهاي سوسياليستي و ناسيوناليستي سکولار نيز موفقيت هاي چنداني به دست نياورد، عده زيادي به بنيادگرايي يعني کاربرد دين به مثابه ايدئولوژي سياسي روي آوردند. عامل مهم ديگر نقش علماي شيعه به عنوان مخالفت حکومت در ايران بوده است که در قرن 19 و 20 نقش مستقل و پر قدرتي داشتند و اين ويژگي ايران بود. بعد از موفقيت علماي شيعه در ترويج بنيادگرايي در ايران و قدرت گيري شان بود که مدل ايران به مثابه محرک و مشوقي براي ساير جوامع اسلامي مطرح گرديد.

عامل مهم ديگر، مساله اسراييل و حمايت يکجانبه آمريکا از اسراييل بود. اين امر عکس العمل علما و نيروهاي مذهبي را برانگيخت و به رشد بنيادگرايي کمک فراواني کرد. نبايد از ياد برد که علماي سنتي بسيار بيش از سکولارها و ناسيوناليست ها به مساله اسراييل واکنش نشان دادند. عامل ديگر، توجه اسلام گرايان به نيازهاي طبقات محروم جامعه بود. آنها از طريق برنامه هاي رفاهي و خيريه، به بخشي از نيازهاي مردم پاسخ مي دادند. در دهه 20 ميلادي اخوان المسلمين در مصر در اين زمينه بسيار فعال بود. اين قضيه تا حد زيادي در ايران هم صادق است.

روزانلاین



ادامه مطلب


جمعه چهاردهم مهر 1385-0:21 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته