تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
کاربرد بيوگرافي و اتوبيوگرافي در ارتباطات

چکيده:
بيوگرافي نويسي يکي از شيوه هاي ادبي است که نويسنده از طريق آن به بيان زندگي و رويدادهاي فردي ديگران مي پردازد.

بيوگرافي به نوعي به خوداظهاري نيز شباهت دارد و بيشتر از آن اتوبيوگرافي است که اينچنين تمايلي دارد. و شايد بيوگرافي را بتوان "دگر اظهاري" ناميد.
ما در اين مقاله سعي داريم به بررسي تاثير و تاثر بيوگرافي و اتوبيوگرافي و ارتباطات بپردازيم که آن را در حوزه رسانه هاي جمعي پي مي گيريم.
در اين مقاله بر اين باوريم که هم بيوگرافي نويسي و اتو بيوگرافي نويسي به عنوان متن  و هم ارتباطات مي توانند بر يکديگر تاثير متقابل بگذارند. به اين صورت که اين متون  مي توانند محتواي رسانه ها را تامين کنند و از اين طريق بر مردم نيز تاثير بگذارند؛ و رسانه ها نيز مي توانند زمينه اجتماعي و فرهنگي  نگارش بيوگرافي و مخصوصا اتو بيوگرافي را فراهم کرده و افراد را به نوشتن تشويق کنند.
در دنياي جديد که صدا تنها از طريق رسانه ها شنيده مي شود, همان رسانه ها عامل مشروعيت و واقعيت محسوب مي شوند. فيسک در مقاله اي تحت عنوان فرهنگ تلويزيون در مورد واقعيت معتقد است: " در هر فرهنگي آنچه واقعيت تلقي مي شود, محصول رمزگان همان فرهنگ است. بنابر اين واقعيت همواره از قبل رمزگذاري شده است و واقعيت محض وجود ندارد(1380؛ 129)."
بيوگرافي نويسي نيز از همين واقعيت تبعيت مي کند. مخصوصا زماني که در سايه رسانه هاي جمعي رخ مي نمايد. و حقيقت زندگي و سرنوشت يک فرد تبديل مي شود به واقعيتي از قبل رمزگذاري شده.
در پايان به ارايه مدل جديدي با عنوان "مارپيچ سکوت معکوس" مي پردازيم و در ادامه آن به نقش رسانه ها در به انزوا راندن و بيگانه کردن مخاطبين و توليد کنندگان اشاره مي کنيم.



پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385-11:37 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
فرهنگِ سرگرمى خواهى

 

203928.jpg

بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب  نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا

بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب  نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا

بخش اول
كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب  نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا

بخش اول

كار و فراغت به ويژه در عصر نوين، به عنوان دو نياز بنيانى انسانى مطرح شده اند. همچنان كه كار، عمل خلاق فرآورنده و تغييردهنده هم جهان و هم سرشت انسانى است، فراغت نيز همچون فعاليت نسبتاً خودانگيخته و آزادانه فرد در بازآفرينى خود، خود- بيانگرى و بازيابى خويشتن به شمار مى آيد. اما اگر كار (work) ممكن است از سويى در كار بيگانه شده و از سوى ديگر در زحمت (Labour) و اشتغال (Occupation) به تباهى كشيده شود، فراغت نيز چه بسا تباه مى شود. محدود شدن و تقليل يافتن فراغت به سرگرمى، سرگرمى خواهى را به عنوان بروز تباه شدگى فراغت و فراغت طلبى مطرح مى كند. در اين مقاله در پى سنجش تمايز فراغت طلبى و سرگرمى خواهى، برخى از ويژگى ها و كاركردهاى فرهنگ سرگرمى خواهى بررسى مى شود.
•فراغت طلبى در برابر سرگرمى خواهى
در پى انقلاب صنعتى و بسط مناسبات سرمايه دارى، فراغت از كار جدا شد. در جوامع پيش سرمايه دارى، كار و فراغت در هم ادغام و از يكديگر نامتمايز بودند. در چنين جوامعى نه اينكه زمان فراغت و يا حتى سرگرمى وجود نداشت اما فراغت و سرگرمى عمدتاً به صورت آيين ها و جشن هايى بروز مى يافت كه در واقع به عنوان بخشى از روند كار به شمار مى آمدند، در عين حال كه چنين آيين ها و جشن هايى جنبه عمومى و همگانى داشت و فرد به عنوان هستى ادغام شده در جماعت در آنها شركت مى جست. به علاوه بخش ديگرى از وقت آزاد مردمان صرف روابط خانوادگى و خويشاوندى مى شد (مثلاً در شب  نشينى ها) به آنچه كه نشانگر پايبندى به اخلاق و رسوم الزامى جماعت بود و نمى تواند به عنوان گذران زمان فراغت دريافته شود. اما در جوامع سرمايه دارى به ويژه با تكامل صنعت و رشد توليد و كاهش نيازمندى جامعه به كار انسانى و نيز جدايى فرد از جامعه و اكتساب هويت فردى، زمان فراغت از زمان كار جدا شد و در تعامل با آن قرار گرفت. براى درك واضح تر زمان فراغت مى بايد آن را از وقت آزاد متمايز كرد. مى توان گفت وقت آزاد فرد مجموعه زمانى است كه او در كار يا اشتغال موظف قرار ندارد. در عين حال اين زمان شامل دو بخش فعاليت اجبارى و انتخابى مى شود. فعاليت هاى اجبارى انجام شده در وقت آزاد، مثلاً زمان لازم براى رفت و آمد به محل كار موظف، زمان صرف غذا، ديدار از روى وظيفه خويشاوندان، شستن و مرتب كردن لباس و... جزء زمان فراغت نيست. بنابراين زمان فراغت بخشى از وقت آزاد است و فعاليت هايى را در برمى گيرد كه فرد نسبتاً بدون اجبار، به طور خودانگيخته و عمدتاً مطابق با دلخواست هاى فردى اش انتخاب مى كند. تبيين زمان فراغت با «فعاليت» در درك زمان فراغت بسيار مهم است. اگر كار با فعاليت تبيين شود و فراغت با بى فعاليتى، آن گاه رابطه كار/ فراغت فقط شامل تضاد است. در حالى كه ميان اين دو وحدت نيز وجود دارد. جنبه وحدت شان در اين است كه هر دو به صورت هاى متفاوتى به نيازها و دلخواست هاى انسان پاسخ مى دهند و اينكه هر دو در صورت هاى مختلف «فعاليت» بروز مى يابند. جنبه تضادشان نيز از جمله اينكه با قائل شدن دو محرك اصلى نياز و دلخواست براى انسان مى توان قائل شد كه كار فعاليتى است عمدتاً معطوف به برآوردن نيازها و زمان فراغت، فعاليتى عمدتاً معطوف به پاسخ به دلخواست ها. (بالطبع اين تمايزى نسبى است و نياز و دلخواست گاه بر هم منطبق مى شوند.) و نيز اين تضاد كه كار، فعاليت موظف يا اجبارى است و فراغت، فعاليت خودانگيخته و آزاد. (باز هم فقط اشاره مى شود كه از يك سو اين تمايز، مطلق نيست و از سوى ديگر، انتخاب آزادانه فعاليت هاى زمان فراغت با وضعيت خاص اجتماعى مشروط مى شود.) از اين لحاظ حتى اگر فعاليت هاى زمان فراغت فرد به طور جمعى انجام شود اما انتخاب نسبتاً خودانگيخته و آزادانه اين فعاليت ها از سوى فرد، به دور از اجبار اجتماعى سازمان يافته و نهادينه شده، شرط زمان فراغت است. اما زمان فراغت شامل چه نوع فعاليت هايى است؟ با فرض اينكه در زمان فراغت نيازها و دلخواست هاى واقعى و راستين فرد مورد نظر است، دست كم مى توان سه حوزه فعاليت را برشمرد: ا



ادامه مطلب


دوشنبه بیست و ششم تیر 1385-9:33 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
تعريف جرم مطبوعاتي چيست ؟

براي تعريف جرم مطبوعاتي ، ابتدا بايد به معناي لغوي اين تركيب توجه كرد و سپس به تعريف اصطلاحي آن پرداخت . اين تركيب مركب از دو كلمه جرم و مطبوعات است . جرم در لغت به معني گناه ، خطا ، ذنب ، تعدي ، بزه ، عصيان و معصيت است . معناي لغوي مطبوعات نوشته هاي چاپي است ؛ اين كلمه جمع مطبوعه است و  مطبوعه به معني كتاب ها ومجله ها و روزنامه هاي چاپ شده است .
اصطلاح جرم مطبوعاتي را ميتوان به 2 گونه تعريف كرد : الف ) تعريف عام جرم مطبوعاتي
ب ) تعريف خاص جرم مطبوعاتي
الف ) تعريف عام جرم مطبوعاتي
در تعريف عام ، جرم مطبوعاتي شامل جرائمي است كه در كليه انتشارات مكتوب كه خطاب آن با عموم افراد جامعه است اتفاق مي افتد ؛ به عبارت ديگر ، جرم مطبوعاتي جرمي است كه در تمام انواع وسائل ارتباط جمعي نوشتاري ( در مقابل و ساير ارتباط جمعي سمعي و بصري ) امكان ارتكاب داشته باشد به نحوي كه شامل مكتوباتي نظير كتاب و اعلاميه نيز ميگردد. اين نوع از تعريف جرم مطبوعاتي در قانون مطبوعات سال 1286 شمسي و قانون هيئت منصفه 1310 شمسي مورد نظر قانون گذار بوده است . در مواد 4 و 19 قانون مطبوعات سال 1286 ، به ترتيب كتب و اعلانات نيز جزو مطبوعات دانسته شده است و در ماده 2 قانون هيئت منصفه سال 1310 جرايم مطبوعاتي «به جرايمي كه از طريق كتاب و يا مطبوعات مرتب الانتشار واقع ميگردد » اطلاق شده است .
البته در قانون مطبوعات سال 1334 ، قانون گذار تغيير رويه داده و از تعريف خاص جرم مطبوعاتي پيروي كرده است ، به صورتي كه كتاب را از محدوده مطبوعات در معناي خاص آن و نهايتاً از قلمرو قانون مطبوعات خارج ميكند . و علاوه بر آن درماده اي از اين قانون ، اعلانات نيز از اين قلمرو خارج ميشود .
برخي از محققين از تعريف جرم مطبوعاتي خودداري كرده و صرفاً حقوق مطبوعاتي را تعريف ميكنند : « حقوق مطبوعاتي به مجموعه قواعدي اطلاق ميشود كه حاكم بر چاپ ، انتشار و توزيع تمام مطالبي است كه خطاب آن به عموم جامعه باشد . اين انتشارات نوعاً عبارت از كتب ، روزنامه ، مجلات ، اعلاميه ها و نظاير آن مي باشد ؛ اما حقوق مطبوعاتي صرفاً شامل انتشارات مكتوب ميباشد .»
البته شايد بتوان از تعريف حقوق مطبوعاتي به تعريف جرم مطبوعاتي نيز رسيد ، بدين صورت كه جرم مطبوعاتي را چنين تعريف كنيم : « جرم مطبوعاتي به عمل محرمانه اي گفته ميشود كه قواعد جزايي حاكم بر چاپ ، انتشار و توزيع مطالبي كه خطاب آن با عموم جامعه باشد را نقض كند ، اين جرم مطبوعاتي صرفاً شامل انتشارات مكتوب ميباشد .»
ب ) تعريف جرم مطبوعاتي
منظور از تعريف خاص اين است كه دايره شمول اين تعريف از تعريف عام كوچك تر است و صرفاً شامل جرايمي است كه در نشريات اتفاق مي افتاد . تعاريفي كه حقوق دانان مختلف از جرم مطبوعاتي ارائه داده اند بسيار مشابهند . بعضي از نويسندگان جرائم مطبوعاتي را جرائمي ميدانند كه در قانون مطبوعات احصاء شده اند و از طريق مطبوعات ارتكاب ميشوند .
برخي ديگر از نويسندگان جرائم مطبوعاتي را عبارت از افعالي ميدانند كه در قانون مطبوعات به قيد مجازات ممنوع گرديده است .
برخي ديگر نيز معتقد است كه در حال حاضر هرگونه جرمي كه در قانون مطبوعات سال 1364 احصاء شده است و به وسيله مطبوعات ارتكاب شود ، جرم مطبوعاتي است .
دكتر گودرز افتخار جهرمي در تعريف جرم مطبوعاتي ميگويد : « تعريف جرم مطبوعاتي همان چيزي است كه در ابتدا به ذهن هر فردي متبادر ميشود : جرم و عمل مجرمانه اي كه به وسيله مطبوعات انجام شود جرم مطبوعاتي است .»وي با توجه به اينكه در اصل 168 قانون اساسي ، هيچ اشاره اي به مدخليت قانوني در تعريف جرم مطبوعاتي نشده است ، اين امر را ناشي از عدم اختلاف در تعريف جرم مطبوعاتي ميداند ، اختلافي كه به وضوح در تعريف جرم سياسي ، بين حقوقدانان و سيستم هاي مختلف حقوقي به چشم ميخورد . ولي به نظر مي رسد در تعريف جرم مطبوعاتي نيز اختلاف نظرهايي وجود دارد .
يكي از نويسندگان در مورد جرم مطبوعاتي چنين ميگويد :
« بر اساس اصل 24 قانون اساسي مي توان اين تعريف را از جرم مطبوعاتي به دست داد : جرم مطبوعاتي عبارتست از انتشار مطالب مخل به مباني اسلام و يا حقوق عمومي به وسيله مطبوعات . تفصيل و مصاديق آنها را قانون معين ميكند . »
پس از ذكر تعاريف حقوق دانان مختلف از جرم مطبوعاتي ، به تعاريف ارائه شده از اين جرم در قوانين موضوعه ميپردازيم .
در قوانين قبل از انقلاب ، سه تعريف از جرم مطبوعاتي ارائه شده است : قانون هيئت منصفه ، مصوب 1310 ، درماده 2 خود جرم مطبوعاتي را چنين تعريف كرده است : « جرمي كه به وسيله كتاب يا مطبوعات مرتب الانتشار واقع مي شود ، جرم مطبوعاتي است .»
لايحه قانوني مطبوعات ، مصوب 1331 ، كه در زمان دكتر محمد مصدق و در فضاي آزاد حكومت ملي تصويب شده است در ماده 34 چنين ميگويد : « جرايمي كه به وسيله روزنامه ها يا مجله واقع شود جرايم مطبوعاتي است .»
البته بايد توجه داشت كه چنين تعاريفي داراي 2 ايراد مشترك است :
1- به جاي تعريف ماهيت و ذات جرم مطبوعاتي ، صرفاً به وسيله ارتكاب اين نوع از جرم توجه شده است .
2- اين تعريف بسيار گسترده و عام بوده و داراي ابهام است ، به صورتي كه طيف وسيعي از جرايم را شامل ميشود ، جرائمي كه علي الاصول نمي تواند جرم مطبوعاتي محسوب شود . نمونه هايي از اين جرايم را ميتوان در ماده يك قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشا، اختلاس و كلاهبرداري ( مصوب 15/9/1367 ) مشاهده نمود .اين ماده افرادي را كه روزنامه و نشريه را وسيله ارتكاب جرم قرار ميدهند يا اينكه جرم با استفاده از تبليغ عام از طريق وسايل ارتباط جمعي از قبيل راديو ، تلوزيون ، روزنامه ، مجله ، نطق در مجامع و يا انتشار آگهي چاپي يا خطي صورت گرفته باشد ، مستحق تشديد مجازات دانسته و در تبصره اين ماده حتي تعليق مجازات افراد مذكور نيز ممنوع گرديده است . در عمل نيز محاكمه چنين افرادي به صورت عادي و بدون حضور هيئت منصفه صورت ميگيرد و اين استدلال كه چنين افرادي مطبوعات را وسيله ارتكاب جرم قرار داده اند و بدين جهت جرم آنها مطبوعاتي است ، مورد قبول نيست و با هيچ يك از اصول و موازين حقوقي سازگاري ندارد . »
لايحه قانون مطبوعات ، مصوب 1334 ، درماده 30 در مورد جرم مطبوعاتي چنين ميگويد : « جرم مطبوعاتي عبارت است از توهين و افترا به وسيله روزنامه يا مجله يا نشريه ، از لحاظ ارتباط با مقام و يا شغل رسمي يا رويه اداري يا اجتماعي يا سياسي ، به شخص يا اشخاص . بنابراين توهين و افترا ... بدون توجه به مقام و موقعيت اجتماعي ويا به بستگان شخص ... جرم مطبوعاتي نيست و جرم عادي است . »
اين تعريف كه در جو اختناق و ارعاب حكومت كودتاي پهلوي ، پس از ساقط نمودن حكومت ملي دكتر محمد مصدق به تصويب رسيده است ، جرم مطبوعاتي را بسيار مضيق و محدود به توهين و افترا به شخص يا اشخاص نموده و حتي اين توهين و افترا را نيز مقيد به ارتباط با مقام و يا شغل رسمي يا رويه اداري يا اجتماعي يا سياسي نموده است . اين تدابير در جهت فرار از محاكمه علني مخالفان حكومت كودتا و منع هيئت منصفه از حضور در اين محاكم است تا دست حكومت در اعمال وحشيانه ترين مجازات ها بر عليه آزادي خواهان ، باز باشد .
در قوانين بعد از انقلاب ، هيچ يك از 2 قانون مطبوعات مصوب سال 1358 و قانون مطبوعات مصوب سال 1364 جرم مطبوعاتي را تعريف نكرده اند ، حتي در اصلاحيه فروردين سال 1379 نيز به اين موضوع توجه نشده است . به نظر مي رسد اين عدم توجه ناشي از اين مطلب است كه از مفهوم اصل 24 قانون اساسي ، مي توان به يك تعريف جامع و مانع از جرم مطبوعاتي رسيد ، همچنان كه در آنچه پيش تر از صاحب نظران نقل كرديم نيز بدان تصريح شده بود . نهايتاً مي توان جرم مطبوعاتي را چنين تعريف كرد :
« جرمي كه مبتني بر انتشار مطالب مخل به مباني اسلام و يا حقوق عمومي به وسيله مطبوعات باشد ؛ تفسير اين عناوين و مصاديق آنها را قانون مطبوعات بيان ميكند .»
منبع :ژورنالیسم


پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385-19:30 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
برده دارى مدرن در خاورميانه / قاچاق زنان و دختران در خاورميانه

 
مجموعه چند كشور آسيايى و آفريقايى، منطقه خاورميانه را تشكيل داده است. كشورهاى فوق الذكر با پيشينه فرهنگى و تاريخى بسيار بالا و متعلق به تمدن هاى اوليه بشرى هستند. ليكن با پيشرفت دنيا و قدم گذاشتن به عصر تجدد و ترويج فرهنگ برهنگى، اين منطقه نيز به رغم كثرت وجود مسلمانان با مقوله فحشا سخت دست به گريبان است. يكى از مهمترين معضلات اجتماعى در اين منطقه قاچاق زنان و دختران چه از خاورميانه به ديگر نقاط دنيا و چه از ديگر كشورها به مقصد خاورميانه است. سازمان ملل اعلام كرد در دنيا ۳۰۰ ميليون زن در تجارت سكس كار مى كنند و سالانه يك ميليون زن و دختر به اين تجارت وارد مى شوند كه البته خاورميانه نيز از اين مقوله مستثنى نيست. آمار گزارش شده در سال ۲۰۰۵ نشان مى دهد كه از ميان ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار انسان كه از مرزها به صورت قاچاقى عبور كرده اند، ۸۰ درصد زنان و دختران بوده اند. كه در اين ميان آمار زنانى كه از كشورهاى خاورميانه خارج و يا به آن وارد شده اند نيز كم نيست. در داخل حوزه خاورميانه، كشورهاى تركيه و امارات متحده عربى به دليل كثرت توريست و آزادى بيشتر اتباع خارجى منبع اصلى جذب زنان از ديگر كشورهاى اين منطقه و خارج از اين منطقه هستند. البته لازم به تذكر است كه اين دولت ها با مقوله قاچاق زنان برخورد جدى مى كنند، ليكن كسانى كه از اين راه كسب درآمد مى كنند به نحوى ماهرانه به اين كار مى پردازند كه حتى با سخت گيرى هاى فراوان در مرزهاى هوايى و زمينى، باز هم هرروزه اين كشورها با چهره هاى جديدى مواجه مى شوند كه در جامعه به كسب و كار و جلب مشترى مشغول مى شوند. در ميان زنانى كه غيرقانونى وارد دبى يا تركيه مى شوند آمار زنان روسى بيش از ديگر مليت ها است. سيل اين زنان از مناطق ارمنستان، قرقيزستان، تاجيكستان، قزاقستان،  ازبكستان و تركمنستان به سوى اروپا، آمريكا، تركيه، امارات، ايران، پاكستان، سوريه و يمن گسيل است. بر اساس آمار به دست آمده سالانه سه تا چهار هزار دختر قرقيزستانى، هزار تا دو هزار دختر تاجيك و پنج هزار دختر قزاقستانى از اين كشورها به مقاصد ديگر قاچاق مى شوند. اغلب اين دخترها بين سنين ۱۳ تا ۱۴ سال هستند و با پاسپورت جعلى كشور را ترك مى كنند. البته مواردى از قاچاق دختران ۱۰ساله نيز گزارش داده شده است. در ضمن قرقيزستان خود پايگاه قاچاق دختران از منطقه خاورميانه، جنوب آسيا و چين به اروپا و آمريكا محسوب مى شود.
از سال ۲۰۰۲ به دليل وضعيت اسف بار زنان ارمنى در امارات، دولت ارمنستان همكارى تنگاتنگى را با سازمان ملل در باب مبارزه با قاچاق زنان ارمنى شروع كرده و تاكنون نيز ادامه دارد. در اغلب موارد تحقيقات نشانگر اين موضوع است كه اين زنان اغفال شده و مورد سوء استفاده قرار گرفته اند....


ادامه مطلب


جمعه شانزدهم تیر 1385-11:20 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
لوموند سندى در دست مردم

 
201585.jpg
لوموند (Le Monde) يكى از روزنامه هاى مشهور جهان است و قديمى ترين و مهمترين روزنامه عصر كشور فرانسه به شمار مى آيد. لوموند به معناى «جهان» و معادل انگليسى آن عبارت «The World» است...اين روزنامه فرانسوى در ميان مردم فرانسه همچون سندى معتبر تلقى مى شود و مورد توجه و تحسين همگان قرار دارد. لوموند تنها روزنامه فرانسوى است كه در كشورهايى كه فرانسه زبان نيستند هم به آسانى قابل دسترسى است.
روزنامه لوموند در قطع متوسط و به صورت چهار رنگ در صفحات خارجى و تك رنگ در صفحات داخلى منتشر شده و بيشتر اوقات مشتمل بر ۲۸ صفحه است. دفتر مركزى اين روزنامه در پاريس قرار دارد و منابع خبرى آن را خبرگزارى هاى فرانسه، رويترز و آسوشيتدپرس تشكيل مى دهند. شمارگان روزنامه لوموند طبق آخرين آمار در سال ۲۰۰۴ بالغ بر ۸۰۳ ۳۷۱ نسخه در روز است.
• تاريخچه
روزنامه لوموند در سال ۱۹۴۴ پس از خروج نيروهاى نظامى آلمان از پاريس در جنگ جهانى دوم، بنا به درخواست ژنرال شارل دوگل و به وسيله هوبر بوو مرى
(Herbert Beuve-Mery) تاسيس شد. اين روزنامه در واقع جاى روزنامه لوتان (Le Temps) را گرفت كه در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان، شهرت و اعتبار خود را از دست داده بود. بوو مرى طى گزارشى خواستار استقلال كامل خط مشى سردبيرى روزنامه شد و به اين ترتيب اولين شماره روزنامه لوموند در ۱۹ نوامبر ۱۹۴۴منتشر شد. اين روزنامه در حال حاضر اصلى ترين نشريه شركت «گروپ لوموند»، مالك اين روزنامه، به شمار مى آيد. لوموند از تاريخ ۱۹ دسامبر ۱۹۹۵ از طريق پايگاه اينترنتى خود نيز براى همگان قابل دسترسى شده است. (www.lomonde.fr)
روزنامه لوموند بعدازظهرها منتشر مى شود ولى در محل درج تاريخ آن در صفحه اول، تاريخ روز بعد درج مى شود. به عنوان مثال در روز ۱۵ مارس، تاريخ روزنامه، ۱۶ مارس را نشان مى دهد چراكه مشتركين روزنامه، آن را يك روز پس از انتشار دريافت مى كنند.
لوموند موفقيت هاى خود را مرهون سردبير و بنيانگذار لايق خود هوبر بوو مرى است كه توانست در آن مقطع خاص تاريخى براى لوموند اعتبار ملى و وجهه بين المللى كسب كند و توجه خوانندگان را به آن جلب نمايد. هوبر بوو مرى با تكيه بر توانايى هاى خود و تلاش در جهت ارائه واقعيت ها توانست لوموند را آزادانه و با سياست بى طرفى اداره كند. وى تا هنگام مرگش در۱۹۶۹ به اين شيوه ادامه داد و به دليل بى طرفى اين نشريه و خط مشى آن و استفاده صحيح از ژورناليسم، روزبه روز بر تعداد مخاطبانش افزوده شد...


ادامه مطلب


پنجشنبه هشتم تیر 1385-18:3 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
بر بحران بيكارى دامن نزنيم

اداره كردن اقتصاد امرى است به غايت مشكل. دليل اصلى آن پويايى است كه در رفتار اقتصاد وجود دارد. شايد اين تشبيه عاميانه بتواند به فهم اين پيچيدگى كمك كند. مسائل اقتصادى مثل موش زير يك فرش هستند. اگر جايى را كه موش حضور دارد و برآمده است فشار دهيد آن نقطه پايين مى رود ولى موش مجدداً سر از جاى ديگرى بر مى آورد و جاى ديگرى از فرش برجسته مى شود. مسئله وقتى حل مى شود كه اين موش از زير فرش بيرون انداخته شود. در همين ارتباط يك معيار دم  دستى و عمومى جالب در تحليل سياست هاى اقتصادى اين است كه از خود بپرسيم اگر با اخذ تصميم و دستور و بخشنامه دولت مشكل يك بخش اقتصادى رفع مى شود پس چرا اين تصميم را در بالاترين حد خود اعمال نكنيم؟ اين معيار در مورد بخشنامه اخير وزارت كار براى افزايش ۵۰ درصد دستمزد كارگران هم صادق است. اگر مشكل قشر زحمت كش و واقعاً تحت فشار كارگر با دستورات وزارت كار حل مى شود مى توان پرسيد كه آيا بهتر نيست به جاى ۵۰ درصد آن را يك باره ۲۰۰ درصد يا حتى بيشتر افزايش دهيم تا كل مشكلات آنها يك جا حل شود؟اين نكته كه دستمزد كارگران به طور خاص و ميانگين دستمزد ها به طور عام در ايران به نسبت كشورهاى توسعه يافته پايين تر است واقعيتى روشن و انكارناپذير است. با اين همه سئوال اين است كه آيا پايين بودن دستمزد عاملى مصنوعى است كه با عزم و اراده دولت در كوتاه مدت قابل حل است يا به اصطلاح اقتصاددانان متغيرى درون زا است كه خود نتيجه مجموعه اى از فعل و انفعالات اقتصادى ديگر است؟ اگر كسى پاسخ اول را انتخاب كند قاعدتاً بايد تصور كند كه با مجموعه اى از دستورات مناسب اين مشكل حل مى شود و اگر طرفدار پاسخ دوم باشد آنگاه بايد در باب ساز و كارهايى كه موجب اين عقب ماندگى شده اند تامل كرده و در اين باب بينديشد كه با چه سياست هايى مى توان ساز و كارهاى جديدى را فعال كرد كه وضعيت را بهتر کند...

ادامه مطلب


دوشنبه پنجم تیر 1385-20:50 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
روزنامه‌نگاري: سنجش دقّت و درستي


 
همشهري آنلاين – ترجمه اميد پارسانژاد: اين فهرست توسط جامعه روزنامه‌نگاران حرفه‌اي آمريكا براي سنجش درستي و دقّت مطالب ژورناليستي پيشنهاد شده است.
1- آيا در مورد اطلاعاتي كه در مطلبتان ارائه مي‌كنيد و منابعي كه اطلاعات را از آنها گرفته‌ايد به اندازه كافي اطمينان داريد؟ اگر نداريد، آيا مي‌توانيد موضوع را به شيوه‌اي دقيق‌تر و مطمئن‌تر بيان كنيد؟ اگر در مورد منابع اطلاعات ترديد داريد، آيا مي‌توانيد آنچه كه از آنها گرفته‌ايد كنار بگذاريد يا به جاي آنها از منابع معتبر استفاده كنيد؟
2- آيا تمام اطلاعاتي كه ارائه مي‌كنيد، مستند يا نقل شده از منابع مورد اعتماد هستند؟
3- آيا درستي اطلاعات را دوباره سنجيده‌ايد؟
4- آيا نام و شماره‌تلفن كساني كه در مطلبتان از آنها نقل‌قول كرده‌ايد را به درستي ارائه مي‌كنيد؟
5- آيا اطمينان كافي داريد كه اظهارات نقل شده در مطلبتان واقعيت را بازتاب مي‌دهند؟
6- آيا آمادگي داريد به طور علني از شيوه سنجش صحت مطلب و اقداماتي كه براي احراز درستي آن انجام داده‌ايد دفاع كنيد؟ (به اندازه كافي استدلال داريد؟)
7- آيا در نقل‌قول‌هاي مطلبتان انصاف را رعايت كرده‌ايد؟
8- آيا از منابع ناشناس هم نقل‌قول داريد؟ چرا به اين نوع منابع استناد كرده‌ايد؟ آيا آمادگي دفاع علني از اقدام خود در نقل از اين منابع را داريد؟
9- آيا از اسناد يا تصاويري كه منابع ناشناس در اختيارتان گذاشته‌اند استفاده كرده‌ايد؟ چرا؟ چقدر از اعتبار اين اسناد و تصاوير مطمئن هستيد؟ آيا آمادگي دفاع علني از آنها را داريد؟
10-  آيا در توصيف افراد، اقليت‌هاي قومي، نژادي و فرهنگي يا گروه‌هاي اجتماعي (مثلاً تجار، سربازان جنگ ويتنام، بوقچي‌هاي ورزشي) از تعابير كليشه‌اي استفاده كرده‌ايد؟ آيا استفاده از اين تعابير به دقّت و قابل فهم بودن مطلب كمك مي‌كند؟
11-  آيا در مطلبتان از زبان يا تصاويري استفاده كرده‌ايد كه ممكن است اعتراض‌برانگيز باشد؟ آيا دليل الزام‌آوري براي استفاده از آنها داشته‌ايد؟ اگر زبان يا تصاوير مورد بحث را كنار مي‌گذاشتيد به دقّت مطلب آسيب مي‌رسيد؟
12- آيا عنوان مطلبتان دقيقاً همان چيزي را بازتاب مي‌دهد كه در متن مطلب ارائه مي‌كنيد؟


یکشنبه چهارم تیر 1385-19:36 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
يك موي ندانست ولي موي شكافت

ماندگار ، اين واژه بلافاصله بعد از ديدن دوباره سريال بوعلي سينا در ذهنم جرقه زد . بله برخي

از آثار به واقع براي تمام دوره ها حرف دارند حتما به خاطر داريد شايد كمتر كسي اين سريال

پرطرفدار دهه 60 را از خاطر برده باشد حتي امين تارخ هم مرا به ياد بوعلي سينا مي اندازد آن

زمان خوب به خاطر دارم كه حتي يك قسمت از اين سريال را از دست نميدادم ديشب هم كه

آخرين قسمتش از شبكه 2 پخش شد من انگار در زمان كودكي خود سيرميكردم  موسيقي اش ،

بازي بازيگرانش و صحنه هايي كه انگار مارا با خود به آن زمان مي برد و در كنار بوعلي سينا

مي نشاند همه و همه دوباره زنده مي شوند . يادم مي آيد با انكه كودك بودم ولي با شخصيت

هاي سريال براحتي ارتباط برقرار مي كردم و اكنون هم باز هنگام مرگ بوعلي اشك در چشمانم جمع

شد بله و به همان اندازه به بوعلي سينا احساس تعلق كردم  اگر آن زمان ازمن مي پرسيدند

دانشمندان مورد علاقه ات چه كساني هستند حتما سينا يكي از آنها بود و الان هم هست . ار

نظر كار تلوزيوني اين سريال يكي از موفق ترين كارهاي تلوزيوني ايرانيان است كه شايد كمتر مانند

آنرا ببنيم حاصل صبر،پشتكار،خلاقيت دست اندركاران آن است همانگونه كه خود بوعلي بود  هنوز هم

فكر مي كنم بوعلي سينا حتما شبيه امين تارخ بوده .برخي بازيگران و  هنرمندان با انجام يك كار

ديگر تا آخر عمر نيازي ندارند اثري از خود بجاي بگذارند .
 اگر كسي ادعاي فرهنگ سازي مي كند بايد تلاش و هزينه بيشتري صرف كند و در ميان آثار كم

ارزش تر اثار تاثير گذاررانيز جاي دهد. ما كودكان دهه 60 با ديدن اين سريال بيشتر شيفته سينا

شديم  سريالي كه تمام گروههاي سني با هم ميتوانستند آن را تماشا كنند و لذت ببرند در عين حال

، بعد از تماشاي آن نه تنها احساس پوچي نداشته باشند بلكه همه را به فكر وادارد بويژه كودكان

.وقتي كسي در ذهن يك كودك جا باز كند تا آخر با او است
ساخت سريال هاي مذهبي البته خوب است اما تكرار بيش از حد آن و يكنواختي و تقليد از سبك و

سياق يكديگر نمي تواند آنچنان كه بايد در اذهان باقي بماند البته كساني كه بدنبال وحدت ملي هستند

تنها با برنامه سازي هاي مذهبي نمي توانند وحدت اين سرزمين گسترده و متنوع را به ارمغان

بياورند . دانشمندان و هنرمندان همواره مورد توافق افراد يك سرزمين هستند و بر سر مليت و

مذهب آنان جنگ نيست بلكه وجود افتخار آميز انان هميشه باعث يكرنگي فكر و روح افراد قوميت ها

و مذاهب مختلف بويژه در يك كشور مي شود  خوشبختانه تاريخ ما مملو از اينگونه انسانهاي

باارزش است. اسطوره هاي ملي هم كه  متاسفانه مورد اغماض و بي مهري زيادي قرار گرفته اند
وحدت آفريدن در سرزمين رنگارنگي مانند ايران كاري بس ارزشمند و در عين حال پيچيده است كه

سليقه اي عمل كردن را برنميدارد.اگر بخواهيم كاري ماندگار كنيم بايد صبور و كوشا باشيم
صحنه اخر سريال همراه باموسيقي دل انگيزش بسيار زيبا و تاثير گذار است بوعلي كه پير و بيمار

است در حالي كه دست برادر را در دست دارد در بيابان به درختي خشك تكيه مي دهد و مي

گويد : عمر من كوتاه بود اما افسوسي نيست زيرا عرض عمر از طولش مهمتر است.و اين شعر

زيباي خود را مي خواند كه: 
دل گر چه در اين باديه بسيار شتافت
يك موي ندانست ولي موي شكافت
اندر دل من هزار خورشيد بتافت
آخر به درون ذره اي راه نيافت 

  



پنجشنبه یکم تیر 1385-11:17 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته