تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
دغدغه هاى والدين و اينترنت

180174.jpg
اگرچه اينترنت مى تواند راهى باشد كه در آن نوجوانان كوشش مى كنند خودشان را به عنوان افرادى مستقل و منحصر و داراى دنياى اجتماعى مخصوص به خود به اثبات رسانند اما به اين معنى نيست كه والدين نبايد دخالتى داشته باشند. دقيقاً برعكس آن صحيح است. همانند تمامى فعاليت هاى نوجوانان، آنان احتياج دارند كه دست كم نوعى نظارت بر كارهايشان براى جلوگيرى از بروز مشكل وجود داشته باشد. برخى والدين به دليل مهربانى، ناخواسته غفلت مى كنند و مى گويند فرزندان ما بايد رايانه ياد بگيرند و يا نبايد از بقيه بچه ها عقب بيفتند. اگر فرزندانم كنار رايانه مى  نشينند و تايپ مى كنند اين چيز خوبى است... خوب من بايد فقط آنان را تنها بگذارم. اما دخالت كردن تنها به معنى نظارت به منظور جلوگيرى از مشكل نيست. فضاى مجازى و رايانه مى توانند يك روش عالى براى والدين و نوجوانان باشند تا در كنار يكديگر تفريح كنند و همديگر را بهتر بشناسند. فضاى مجازى بخشى از زندگى نوجوانان است و شايد بخشى كه آن را دوست دارند و سعى مى كنند مخفى سازند.
•••
پدر و مادر چه كنند: دانش لازم در مورد رايانه را دريافت و در فعاليت هاى اينترنتى شركت كنند،  چون نظارت بر فعاليت هاى فضاى مجازى نوجوانان بيشتر اثربخش بوده و والدين بايد در مورد اين موضوع آگاهى داشته باشند. احتياجى نيست كه خودتان يك نفوذگر رايانه اى شويد اما در مورد اين موضوع اطلاعات بگيريد. در مورد اين موضوع با والدين ديگر گفت وگو كنيد. بهتر است خودتان فضاى مجازى را كاوش و با كودكان خود در مورد فضاى مجازى گفت وگو كنيد و در برخى فعاليت هاى روى خط به آنها بپيونديد. با آنان پايگاه هاى وب را سير و سياحت كنيد و از موتورهاى جست وجو براى يافتن افرادى كه فاميلى مشابه خودتان دارند بهره بگيريد. براى خانواده يك صفحه وب بسازيد، حتى با كودكان خود و دوستانشان در يك اتاق گپ زنى پاتوق كنيد. (براى يك زمان كوتاه، البته اگر حضور شما را تحمل كنند) امكانات بسيار زيادى وجود دارد كه شما بتوانيد در فعاليت هاى اينترنتى شركت كنيد. با فرزندان خود حرف بزنيد. يك هشدار قديمى مى گويد «آيا شما مى دانيد فرزندانتان كجا هستند؟» فضاى مجازى نيز همانند زندگى واقعى كاربرد دارد. از آنها براى استفاده از اينترنت سئوال كنيد از چه پايگاه هايى در وب بازديد مى كنند؟ براى اينكه لحن سرزنش آميزى نداشته باشيد بپرسيد چه پايگاه هايى را در وب دوست دارند و چرا؟ با آنها كنار ميز رايانه بنشينيد و اجازه دهيد شما را به پاتوق هاى اينترنتى خود ببرند. به شيوه اى پدرانه يا مادرانه و مطبوع كنجكاو باشيد. از فرزندانتان در مورد دوستان مجازى كه دارند سئوال كنيد و اينكه در مورد چه موضوعى با هم بحث مى كنند و در اينترنت چه كارى انجام مى دهند. از بازپرسى اجتناب كنيد و در عوض نشان دهيد كه مشتاق هستيد تا در مورد دوستان اينترنتى فرزندانتان بيشتر بدانيد.خوب و بد را بپذيريد: از فضاى مجازى بدگويى نكنيد. اين كار تنها نوجوانان را از شما دور مى كند. در مورد مزايا و معايب آن گفت وگو كنيد. نسبت به زندگى مجازى آنان پذيرش نشان دهيد اما در مورد مخاطرات اين كار و اينكه ممكن است در آنجا با موقعيت ها و يا افراد ناخوشايند برخورد كنيد هشدار دهيد. رايانه را در جاى قابل مشاهده قرار دهيد. حريم خصوصى و خلوت فردى يك عمل ترفندآميز بين جوانان است. آنان به خلوت نياز دارند اما والدين بايد بين اين تقاضا و لزوم نظارت بر فعاليت ها تعادل برقرار سازند. احتمالاً اين فكر خوبى است كه از قرار دادن تجهيزات رايانه اى در اتاق خواب فرزندان پرهيز كرد و آنها را در فضاى خانوادگى قرار داد. اين كار نظارت را خيلى راحت تر مى سازد و استفاده از رايانه به عنوان يك فعاليت خانوادگى را تقويت مى كند. اگر اين كار شدنى نبود دست كم از آن دورى كنيد تا نوجوان فضاى مجازى را در اتاق خود با در بسته كاوش كند. در را باز نگه داريد به نحوى كه صفحه نمايش از بيرون اتاق قابل مشاهده باشد.
قوانين منطقى وضع كنيد: والدين به فرزندان خود اجازه نمى دهند تا دير وقت بيرون از خانه بمانند، هر فيلمى كه مى خواهند تماشا كنند و هر جا كه دلشان مى خواهد بروند. نوجوانان به قوانين احتياج دارند. در حقيقت، خواه آنان قبول داشته باشند يا خير، نيازمند قوانينى هستند كه به شكل مخفيانه به كار گرفته شود تا احساس عدم كنترل و به حال خود رها شدن از سوى پدر و مادر به ظاهر بى تفاوت را نكنند. در مورد وقت (براى نمونه بعد از تكاليف مدرسه) و يا ميزان زمان استفاده اى كه بچه ها مى توانند به گفت وگو و تفريح در فضاى مجازى بگذرانند محدوديت هايى در نظر بگيريد. در مورد اينكه فرزندانتان دقيقاً در اينترنت اجازه چه كارى را دارند و چه كارى را ندارند قوانينى وضع كنيد.
ميان زندگى واقعى و زندگى مجازى نوجوانان تعادل برقرار كنيد: فضاى مجازى،  بسيار گسترده است اما زندگى چيزى بيش از آن است. نوجوانان را تشويق كنيد كه در فعاليت هاى زندگى واقعى شركت كنند. اگر واقعاً در اينترنت چيزى وجود دارد كه فرزندانتان از آن لذت مى برند، راهى پيدا كنيد تا آن فعاليت به زندگى واقعى گسترش يابد. از اينترنت براى پروژه هاى درسى نوجوانان استفاده و نوجوانان را تشويق كنيد با دوستان خوب زندگى مجازى (قابل اعتماد) تماس تلفنى بگيرند و يا حضورى آنان را ببينيد. اگر نوجوانان از بازى نقش در بازى هاى رايانه اى لذت مى برند، تشويقشان كنيد كه به تئاتر يا سينما بپردازند. هدف، جلوگيرى از اين مسئله است كه نوجوان فضاى مجازى را از بقيه زندگى خود جدا كند و همچنين او را تشويق كند تا فعاليت هاى غيراينترنتى خود را گسترش دهد.
از نرم افزارهاى نظارتى بهره بگيريد: انواع برنامه هاى تجارى براى نظارت بر نوجوانان در فضاى مجازى وجود دارد. اين برنامه ها مى توانند پايگاه هاى وبى را كه آنها بازديد مى كنند ثبت و دسترسى به پايگاه هاى خاص وب و يا برنامه هاى خاص را مسدود كند. از ضبط برنامه ها جلوگيرى كنيد، زمان استفاده از اينترنت را محدود سازيد و يا تنها به نوجوانان اجازه دهيد در زمان خاصى از اينترنت استفاده كنند. البته اگر والدين مى خواهند چنين برنامه هايى را نصب كنند بايد تا حدى با رايانه آشنايى داشته باشند. البته، خود برنامه ها نيز كامل نيستند، آنها داراى نقاط ضعف بوده و يك نوجوان خبره فنى مى تواند آنها را مغلوب كند. احتمالاً آخرين چيزى كه يك پدر يا مادر با آن رو به رو مى شود نبرد تكنيكى دائمى ميان دانش وى و فرزندانش است، اگر چنين شد، يك جاى كار ايراد دارد. نرم افزارهاى نظارتى تنها يك ابزار هستند و جايگزين مناسبى براى گفت وگو و يا مشاركت شخصى والدين نيستند. به عبارت ديگر آنها را جانشين يك رابطه ندانيد.
درباره اعتياد مداخله كنيد: دكتر كيمبرلى يونگ در كتاب خود برخى راهكارهاى مناسب براى والدينى كه فرزندانشان گرفتار استفاده افراطى از اينترنت شده اند را شرح مى دهد: تلاش نكنيد آنان را از رايانه دور يا از استفاده منع كنيد. اين مسئله شايد نتيجه معكوس داشته باشد. نگرانى خود را در مورد گرفتارى نوجوانان نشان دهيد. يك جدول زمانى براى استفاده از اينترنت در نظر بگيريد. هنگامى كه بچه  به مدرسه نرفته و يا نمرات او خراب شده اجازه ندهيد زيادى از رايانه استفاده كند. وقتى سعى در مداخله داريد با طغيان و انفجار احساسى نوجوانان خود مدارا كنيد. اگر تمام اين كارها نتيجه نداشت، در جست وجوى كمك از يك مشاور حرفه اى باشيد، البته فردى كه در مورد رايانه آگاهى داشته باشد.مجازات رفتارهاى نادرست و تشويق رفتارهاى انسانى هنگامى كه كودك در دنياى واقعى رفتار نادرستى دارد او را تنبيه مى كند. همين امر در مورد رفتار ناشايست وى در فضاى مجازى صادق است. اگر يك پدر يا مادر متوجه شوند فرزندشان براى ديگران در روى خط مزاحمت ايجاد مى كند يا سعى دارد در سيستم هاى روى خط خرابكارى كند (به عنوان نمونه تلفنى از طرف گردانندگان سيستم و يا اجتماع روى خط مى تواند هشدارى باشد) بايد تنبيه و مجازات در دستور كار قرار گيرد. والدين نبايد اينگونه قضاوت كنند كه اين تنها يك بازى فضاى مجازى است. اين موضوع واقعاً مسئله مهمى نيست. اين فكر خوبى به شمار نمى رود كه اجازه داد نوجوان افراد ديگر را در روى خط به نحوى تهديد كند؛ گويى كه آدم هاى واقعى نيستند. اگر نوجوانان توانايى دلسوزى نسبت به ديگران در دنياى ناشناس فضاى مجازى نداشته باشند، مى توانند اين احساس را در زندگى واقعى نيز به كار ببرند


سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384-20:25 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
رأي متهمان پرونده قتل هاي محفلي کرمان صادر شد / قتل با توجيه شرعي

"...او را سوار ماشين كرده به باغ پسته‌يي برديم... او را در يك گودال كه كمتر از يك متر بود گذاشتيم. دستان او را بستيم و سنگ بزرگي را من از بالا به طرف او پرتاب كردم. سليمان پايين دست و پاي او را گرفته بود و محمد ياعباسي هم كمك مي‌داد تا اينكه خون از سر او بيرون آمد و سليمان چندين بار سنگ را بر سر او زد و من و محمد خاك روي او ريختيم تا اينكه خاك بدن او را پوشاند." [اعترافات محمدحمزه مصطفوي درمورد چگونگي قتل مصيب افشاري]

انتشار راي شعبه ي 103 دادگاه عمومي جزايي کرمان در باره متهمان پرونده قتل هاي محفلي کرمان در خبرگزاري ها و روزنامه هاي کشور، بار ديگر ماجراي بي عدالتي و تضييع حقوق مقتولان اين پرونده را تاييد، و در افکار عمومي يادآور رسيدگي نافرجام پرونده قتل دگرانديشان، زهرا کاظمي و... در دستگاه قضايي شد.

رأي صادره درباره متهمان پرونده قتل هاي محفلي کرمان اين گونه منتشر شد: "شعبه‌ 103 عمومي‌ جزايي‌ كرمان‌ پس‌ از رسيدگي‌ به‌ پرونده‌ قتل‌هاي‌ محفلي‌ كرمان، محمد سلطاني‌ چاكيني‌ را به‌ اتهام‌ شركت‌ در قتل‌ محمدرضا نژاد ملايري‌ به‌ قصاص‌ و سليمان‌ جهانشاهي‌ را به‌ اتهام‌ شركت‌ در دو فقره‌ قتل‌ شهره‌ نيك‌پور و محمدرضا نژاد ملايري‌ به‌ دو بار قصاص‌ محكوم‌ كرد. همچنين بر اساس رأى صادره محمد حمزه مصطفوي به اتهام معاونت در قتل به ۱۰ سال حبس، محمد ياعباسي به اتهام معاونت در قتل به ۱۵ سال حبس و چنگيزسالاري به اتهام معاونت در قتل به ۶ سال حبس محكوم شده اند. ضمناً رأى على ملکي كه براساس رأى قبلى به قصاص محكوم شده بود كماكان همان قصاص است چون شعبه ۳۱ ديوان عالى كشور نسبت به اين حكم اظهارنظر راجع به پرونده را منوط به اظهارنظر راجع به بقيه متهمان نموده بود."

ماجراي قتل هاي محفلي کرمان درپاييز سال 1381 بر ملا شد. در اين قتل ها تعدادي از اعضاي يکي از پايگاه هاي بسيج شهر کرمان، با شقاوتي حيرت انگيز 5 تن از شهروندان کرماني را با اين توجيه شرعي و مذهبي که اين افراد مهدورالدم بودند، به قتل رساندند . انتشار اين خبر، عکس العمل هاي بسياري را در داخل کشور و هميچنين بين علما و مراجع شيعه برانگيخت.

و حالا راي دادگاه عمومي جزايي کرمان درحالي منتشر شده است که بيش از چهار سال ازاين ماجرا و وقوع اين قتل هاي زنجيره اي در کرمان مي گذرد، اما رسيدگي به اين پرونده همچنان بدون مجازات عاملان قتل ها ادامه داشته وهنوز ختم دادرسي درباره اين پرونده از سوي دستگاه قضايي صادر نشده است. انتشار آراي گوناگون در باره اين پرونده و همچنين عدم اعلام ختم دادرسي، نشانگر آن است که نکته قضات مختلف درديوان عالي کشور و مراجع قضايي در کرمان همچنان درباره مجرم بودن [قاتل بودن] متهمان اين پرونده به نتيجه قطعي دست نيافته اند!

شهر بي قانون اما مذهبي

"درست روز28 آبان‌ماه 1381 زني ضمن مراجعه به كلانتري يازده كرمان اعلام کرد كه دخترش [شهره نيك‌پور] به همراه نامزدش، محمدرضا نژاد ملايري از شب قبل و در حين مراجعت به منزل با اتومبيل پژوي سفيد مفقود شده‌اند. آنها در حالي كه با تلفن همراه با منزل تماس داشته‌اند‏ تماس‌شان قطع شده بود. دو هفته بعد [13 آذرماه 81] در حاشيه جاده جوپار- كرمان جسد محمدرضا نژاد ملايري در حالي كه بخش‌هايي از جسدش توسط حيوانات وحشي خورده يا از محل جسد دور شده بود،كشف شد. دو روز بعد پژوي سوخته محمدرضا هم پيدا شد. چهارروز بعد از کشف جسد مردي که حيوانات او را خورده بودند، باز هم در حوزه کلانتري جوپار در چندمتري جسد محمد رضا نژاد ملايري، جسدي را پيدا کردند که تنها پاها و دستهاي وي باقي مانده بود و از لباسهاي او به جنسيت، زن بودن او پي بردند.

قتل هاي محفلي کرمان يکي از جنجالي ترين پرونده هاي جنايي است که روند رسيدگي به آن درچند سال اخير، مورد توجه افکار عمومي در داخل کشور، جامعه بين الملل و نهادهاي مدافع حقوق بشر بوده است . اين پرونده که شباهت هاي بسياري نيزبه قتل هاي زنجيره اي نويسندگان و دگرانديشان ايراني دارد از اين جهت مورد توجه افکار عمومي قرار گرفت که قاتلان و عاملان جنايات همگي در اعترافات خود به اين نکته اشاره کردند که با داشتن فتوا و حکم شرعي درحين امربه معروف و نهي از منکر و به دليل مهدورالدم بودن مقتولين دست به جنايت زده اند و هدفشان ايجاد جامعه اي سالم و پاک بوده است.

همه عاملان پرونده قتل‌هاي كرمان هم به گفته وكلاي خود از اعضاء پايگاه بسيج مسجد آقا غلامعلي مسجد ارگ كرمان بوده و در زمان ارتكاب قتل‌ها كارت شناسايي بسيج داشته‌اند. همچنين به گفته وكيل محمدحمزه مصطفوي و محمد ياعباسي اين دوعضو فعال بسيج و در سمت‌هاي فرمانده و جانشين فرماندهي پايگاه مقاومت علي‌اصغر مولا داراي كارت و احكام ممهور به مهر ناحيه مقاومت بسيج بوده‌اند:

"در پايگاه با استخاره جلو رفتيم براي هادي [يزدان فر] بد آمد و اما براي نژاد ملايري خوب آمد. آقاي سلطاني دومرتبه استخاره كرد‏، خوب آمد اما چيزي در ماشين آنها كشف نشده بود و شيشه ماشين شكسته بود. محمد از دادسراي نظام مي‌ترسيد، مي‌گفت پدرم را بيچاره مي‌كنند كه تصميم بر اين شد كه نسبت به استخاره خوب آمدن دو نفر را بكشيم به طرف باغ پسته حركت كرديم... گفتم چكار كردي؟ گفت محمدرضا نژادملايري تمام كرد... جسد نژادملايري را عقب ماشين گذاشتيم و سليمان دستبند را از دستان او باز كرد و به دستان [شهره] نيك‌پور زد. چشمان او را ... بستيم و او را به لب حوض آورديم." [اعترافات محمدحمزه مصطفوي]

"بعد از آن كه به شهره نيك‌پور دستبند زده و او را به صورت داخل آب انداخته هنگامي كه داخل آب خود را روي شهره نيك‌پور قرار داده رفتم روي شهره نيك‌پور كه موبايلم با آب تماس گرفت و سوخت ... او تمام كرده بود." [اعترافات سليمان جهانشاهي]

قاتلان که 6 نفر هستند در عين حال در اعترافات خود همگي براين مساله تاکيد کرده اند که مقتولان را پس از بازداشت به پايگاه بسيج برده و بعد از بازجويي به محل قتل انتقال داده و پس از آن با استخاره تصميم به قتل آنها گرفته وسپس با خواندن ذکرتمامي آنها را به قتل رسانده اند.

اين در حالي است که در سال هاي اخير موارد مشابهي از قتل هاي زنجيره اي در کشور روي داده است که قاتلان پس از دستگيري، انگيزه خود را پايبندي به قوانين واجراي توصيه هاي مذهبي و همچنين پاکسازي جامعه از فساد عنوان کرده اند. ماجراي قتل زنان با روسري در مشهد توسط فردي بنام سعيد حنايي و يا قتل زنان توسط طناب سفيد و چادردر تهران توسط فردي به نام مجيد سالک از اين دسته اند.

برداشت قاتلان از حکم شرعي

پيش از اين و درجريان رسيدگي 4 ساله به اين پرونده، قاضي شعبه 31 ديوان عالي کشوربا نقض حکم صادره درباره متهمان اين پرونده، در راي خود عنوان کرده بود که به علت "اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتولان و اينكه متهمان بعضا از خانواده‌هاي شهيد داده يا ايثارگر هستند و خود آنان در دادگاه بر اين اعتقاد اصرار ورزيده و مستندات و مستمسك‌هايي براي آن [مهدورالدم بودن مقتولان] ذكر كرده‌اند راي شعبه 10دادگاه جنايي کرمان را نپذيرفته" است. پس از نقض حکم دادگاه جنايي کرمان توسط ديوان عالي کشور، راي صادر شده توسط قاضي شعبه 102 دادگاه عمومي جزايي کرمان در رسيدگي مجدد با اعتراض وکلاي اولياي دم مقتولان مواجه شد .

و حالا پس از انتشار حکم صادره شعبه 103 دادگاه عمومي جزايي کرمان درباره قاتلان قتل هاي محفلي کرمان ، پرسش هاي فراواني درباره تغييرات در اين پرونده مطرح شده است. چرا که در حکم صادره جاي متهمين در طول زمان و بررسي هاي چند باره اين پرونده دستخوش تغييرات مختلفي شده و از سوي ديگر در اين راي به آمريا آمران قتل ها و اينکه توجيه شرعي متهمين نادرست و يا درست بوده، اشاره اي نشده است.

محمد حمزه مصطفوي، متهم رديف اول پرونده در يکي از جلسات رسيدگي به اين پرونده در دادگاه علني در پاسخ به قاضي دادگاه درباره اينکه انجام فريضه نهي از منکر در مواردي که منجر به جرح و يا قتل مي شود، بدون فتواي مجتهد جامع الشرايط مجاز نيست، گفته بود: "ما براي اينكه‌ مهدور بودن‌ يا نبودن‌ مقتولان‌ را تشخيص‌ بدهيم‌ احتياجي به‌ استخاره‌ نـداشتيـم‌ بلكـه‌ مـا بر مهدورالدم‌ بودن‌ اعتقــاد داشتيم.". او همچنين گفته بود: "کسي به‌ ما دستور كتبي يا شفاهي نداده‌، اما با توجه‌ به‌ نواري كه‌ از آقاي مصباح داشتيم‌، به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيديم‌."

آيا برداشت هاي متفاوت از توصيه ها و فرامين مذهبي باز هم قرباني خواهد گرفت؟

روزانلاین

 



سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384-10:38 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
واشنگتن پست خبر داد: / حمله قريب الوقوع نظامي به ايران (ويليام آرکين)

  • هشدارهاي اين هفته ديک چني معاون رئيس جمهوري امريکا و جان بولتون نماينده امريکا در سازمان ملل به ايران، اين حدس را که امريکا و اسرائيل در حال طراحي حمله قريب الوقوع نظامي به ايران هستند، تقويت کرده است.

    روز گذشته ديک چني خاطر نشان کرد: "رژيم ايران بايد بداند که اگر روند کنوني خود را ادامه دهد، جامعه بين الملل آماده است فشارهاي جدي بر ايران وارد کند. ما به ايران اجازه نخواهيم داد سلاح هسته اي داشته باشد." در همين حال جان بولتون اظهار داشت: "ايرانيان بايد بدانند که همه گزينه ها در دستور کار است."

    همه گزينه ها در دستور کار است و "فشارهاي جدي" قطعاً به معناي اقدام نظامي است. اما صرف اينکه دو تن از برجسته ترين مقامات سياسي امريکا به عنوان بخشي از فشارهاي کنوني ديپلماتيک، ايران را تهديد مي کنند، به اين معني نيست که امريکا در شرف حمله به ايران است.

    از سوي ديگر صرف اينکه حمله به ايران و پيامدهاي آن بسيار خطرناک و فاجعه آميز به نظر مي رسند، به اين معني نيست که اگر ضرورت ايجاب کند، دولت بوش به اين عمل دست نخواهد زد. به منظور درک اين نکته که اگر ايران، جامعه بين الملل را ناديده بيانگارد و به ساخت سلاح اتمي مبادرت ورزد، واشنگتن قادر خواهد بود چه اقدام نظامي عليه ايران انجام دهد، ابتدا بايستي اين تصور را از اذهان کارشناساني که نسبت به اقدام نظامي عليه ايران هشدار مي دهند، زدود.

    کنث پولاک کارشناس مسائل سياسي در موسسه بروکينگز در مصاحبه با شبکه خبري NBC اظهار داشت: "اکثر سازمان هاي اطلاعاتي غرب به شما مي گويند که حتي مطمئن نيستند سايت هاي هسته اي ايران دقيقاً کجا واقع شده اند."

    در همين حال مارتين وان کريولد مورخ نظامي اسرائيلي تبار به روزنامه يو اس اي تودي گفت: "فاکتور غافلگيرکننده که اصلي ترين شرط حمله به ايران است، وجود ندارد. سايت هاي ايران متعدد و پنهان هستند و در عين حال مقاوم سازي شده اند."

    يقيناً پولاک و وان کريولد به آنچه که مي گويند، باور دارند. آنها معتقدند حمله به سايت هاي هسته اي ايران مشکل و پيچيده خواهد بود و در عين حال اطلاعات مناسب کافي وجود ندارد. به علاوه، اين اطلاعات احتمالاً تمامي قوانين سنتي نظامي و حتي سياسي را نقض خواهند کرد.

    از سوي ديگر دولت بوش موضع خود را در مورد مسأله بازدارندگي هسته اي به وضوح بيان کرده است. از آنجا که کشورهاي تروريستي دارنده سلاح هاي کشتار جمعي، نگراني شماره يک براي امنيت ملي امريکا محسوب مي شوند، دولت بوش اعلام کرده است که قصد ندارد منتظر شود تا قارچ احتمالي اتمي پديدار شود.

    بنابراين در صورتي که بدترين شرايط ممکن پيش آيد و چاره ديگري نباشد:
    1- دولت بوش اهميتي به حمله "استراتژيک" غافلگيرکننده نخواهد داد و بدنبال يافتن راهي براي عملي کردن اين نوع حمله نخواهد بود.

    2- دولت بوش دست کم در بدو امر و يا بلافاصله خواهان تغيير رژيم ايران و يا اجراي حمله زميني در خاک ايران نخواهد بود. اما در عين حال مشکلات اجراي اين دو طرح و ناآرامي هاي کنوني در عراق و افغانستان مانع از آن نخواهد شد که دولت بوش از حمله به زيربناي سلاح هاي کشتار جمعي ايران خودداري ورزد.

    3- فقدان اطلاعات در خصوص سلاح هاي کشتار جمعي ايران و يا استتار تأسيسات هسته اي اين کشور، مانعي براي دولت بوش نخواهد بود. به گزارش روزنامه گاردين، جان بولتون نماينده امريکا در سازمان ملل هفته گذشته در ديدار با نمايندگان پارلمان انگليس در نيويورک خاطر نشان کرد: "ما به خوبي از هشدارهاي کارشناسان اطلاع داريم. اما در عين حال مي توانيم با يک روش يکسان، نقاط مختلف را هدف قرار دهيم. فقط بايد يک بخش از زنجيره هسته اي ايران را منهدم کرد تا کل آن نابود شود."

    4- مخالفت ها و وتوي جامعه بين الملل سد راه دولت بوش نخواهند بود. در عين حال صرفاً به اين خاطر که خطر برپايي جنگ همه جانبه وجود خواهد داشت، دولت بوش در به کارگيري از زور عليه ايران ترديد نخواهد کرد.

    اما در عين حال بهتر است رسانه هاي خبري از انتشار اخبار حمله قريب الوقوع به ايران و يا هشدارهاي کارشناسان در مورد مشکلات چنين حمله اي خودداري ورزند. در عوض اين رسانه ها بايد بر روي ديدگاه دولت بوش و نظاميان امريکا در مورد حمله نظامي به ايران تمرکز کنند، چرا که اگر ايران اعلام کند که سلاح هسته اي در اختيار دارد، همواره حمله بي درنگ امريکا به ايران وحشتناک و پرمخاطره خواهد بود.

    منبع: واشنگتن پست، 10 مارس



  • دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384-22:37 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    گاه ايل جورناله به کتاب ليلا زنگنه درباره وضع اجتماعي ايران / خواهرم حجابت را؛ برادرم نگاهت را (تامي

    کلمات مرجان ساتراپي، هم تصوير کليشه اي که غربي ها از ايران ساخته اند و هم لايه عميق تري از اسکيزوفرني کشوري که در آن روزها به دو نيمه سکس وتعصب مذهبي تقسيم شده اند را بخوبي توصيف مي کند. او مي گويد: "ما گير افتاده ايم، از يک طرف شبيه شهرزاد افسانه مشهور هزار و يک شب هستيم، و از طرف ديگر تروريست ريشويي که زنش مثل کلاغ سياه لباس پوشيده است."

    اگر از اين زاويه به ايران نگاه کنيم، بايد کتاب "خواهرم، حجابت را؛ برادرم نگاهت را" را که انرژي هاي نا همگون در آن موج مي زند را نيز بخوانيم. ليلا اعظم زنگنه گردآورنده اين کتاب مي گويد: "مي خواستم نظرات هنرمنداني که در ايران و خارج از ايران زندگي مي کنند و به دنياي غرب، چهره اي درست از کشورشان نشان مي دهند را جمع آوري کنم. دلم مي خواست، عقايد باطلي را که در مورد ايران وجود دارد، کمرنگ کنم و ار بين ببرم و در عوض چهره اي انساني از جمهوري اسلامي را نشان بدهم. با اين هدف به خانه بهترين روشنفکران از همه نسل ها رفتم و هيچکدام شان نوشته و مصاحبه اي را از من دريغ نکردند." افرادي که در اين کتاب نامشان آمده است، همگي شهرت جهاني دارند. همه طبيعتا ايراني هستند، اما بايد ديد که تا چه حد به واقعت کشورشان نزديک اند؟ و تا چه حد از شرايط واقعي ملت شان دور افتاده اند؟ همانطور که شيرين نشاط، يکياز کساني که در گفتن عقايدش در اين کتاب سهيم شده است، مي گويد: "فاصله بين طبقه روشنفکر و عامه مردم، در همه کشور ها وجود دارد. تصور مي شد که مي شود روياي مارکسيسم را از بين برد، اما ديديد چه اتفاقي افتاد؟ من فکر مي کنم مصاحبه شوندگان، دلشان نمي خواست که از جانب ملت حرف بزنند- اين خاصيت سياست يا انقلاب است- اما مي خواستند گوشه اي از عقايد و رويا هايشان را تعريف کنند. و در اين هم آوايي نظرات، صدا هاي داخل ايران با خشي که در آن بود، قابل تشخيص است."

    بعضي از شخصيت هاي کتاب، بسيار مشهورند: عباس کيارستمي کارگردان،مرجان ساتراپي تصوير گر، آذر نفيسي نويسنده "لوليتا خواني در تهران"، شهره آغداشلو اولين بازيگر زن ايراني که براي فيلم "خانه اي از شن و مه" کانديداي اسکار شد. ليلا مي گويد: "جالب ترين ملاقاتم با کيارستمي بود. به مناسبت هفته ايران که توسط مادرم نيلو زنگنه، که به زبان ايتاليايي هم درباره ايران مي نويسد، ترتيب داده شده بود، در سواحل آمالفي بوديم. کيارستمي براي نمايش فيلم "بليط" به آنجا آمده بود. فکر نمي کنم هرگز عينک آفتابي اش را برداشته باشد. ساعت ها درباره سينما صحبت کرديم. از اينکه با وجود تمام سختي ها به کارش در ايران ادامه مي دهد که براي او تنها مکاني است که مي تواند عواطف بشري را شکار کند، بهت زده شدم." نوشته هاي کتاب با تعريف بدون سانسور زندگي روزمره در دوران آخوند ها، که شامل سکس هم مي شود، فرم کتاب را تشکيل مي دهد.

    مثل نوشته آزاده معاوني که اروتيک و به سبک پازوليني نوشته شده است و از خانه هاي فساد لوکس، سکس دستجمعي و سکس پارتي ها مي گويد. "نوشته اين نويسنده، فقط شامل بخشي از حقيقت مي شود. اين درست است که سکس دسته جمعي در شمال تهران وجود دارد، اما مسلما اين مسئله در مناطق روستايي يا شهر هاي کوچک، ديده نمي شود. جمهوري اسلامي، کشوري اسرارآميز در خاورميانه است که آزادي جنسي و محافظه کاري شديد، سالهاست که در کنار جريان دارند."

    از هرطرف که نگاه کنيم به اسکيزوفرنيا مي رسيم: از يک سو انتظاري نوستالژيک براي ايراني که هرگز باز نمي گردد؛ ايران سالهاي قبل ار انقلاب خميني در سال 1979، ايراني که مثل لبنان در سالهاي طلايي اش بود؛ و از سوي ديگرساکت کردن هر نوع شادماني، بخصوص در مورد زنان، از سوي حکومت ديني سرکوبگر. "مروز زنان در جمهوري اسلامي مي توانند تحصيل کنند و اکثريت دانشجويان را در ايران، زنان تشکيل مي دهند. تضاد در اينجاست که بندرت در بعضي از مناطق کشور، زنان آزادند جنسيت خود را در خلوت، ابراز کنند." آيا اين به اين معناست که زنان ايمان مذهبي خود را از دست داده اند؟ "نه، به هيچوجه. بسياري از آنها در حالي که به دانشگاه مي روند و با همکلاسي هاي پسر خود معاشرت مي کنند، فرايض ديني را هم بجا مي آورند و درگفتگوهايشان از عبارات قرآني هم استفاده مي کنند. بعضي ديگر، برعکس، درمورد روابط اجتماعي، ازدواج و تحصيل فرزندان محافظه کار باقي مي مانند."

    تولد اين حالت دوگانه يک تاريخ دارد: 17 ديماه 56. در آن روز عده اي از طلاب شيعه در خيابان هاي شهر مقدس قم براه افتاده بودند و خواستار بازگشت خميني بودند و بر ضد شاه و باج دادنش به غربي ها، شعار مي دادند. مسلسل هاي پليس 20 کشته برجا گذاشت: اولين شهداي انقلابي که به مدت 14 ماه کشور را درگير کرد و آن را در برابر چشمان بهت زده جهان، به انبار باروتي بدل کرد که ازهيجان سياسي و مذهبي، در حال انفجار بود.

    هنوز هم حقيقت اين جمله استعاري و وحشتناک خميني که گفت: ايران با خون خود، انقلاب را آبياري مي کند، براي بدل شدن به واقعيت، تلاش مي کند.

    ليلا زنگنه اين را مي داند، چون سير اتفاقات، زندگي او را هم پژمرده کرد: "من در سال1976 در پاريس، بدنيا آمدم. يک سال بعد يک ماه به ايران رفتم و به دليل انقلاب، هرگز به آنجا بازنگشتم. زبان فارسي را با حرف زدن با پدرو مادرم و گوش دادن به قصه هاي سرزمين از دست رفته ام که هم غم انگيز و هم فوق العاده بود، زنده نگه داشتم. اما از همه مهم تر اين بود که دور و برم را ايراني ها گرفته بودند: هر شب مادرم پنج تا ده نفر از پناهنده هاي ايراني، نقاش ها، نويسنده ها، معمار ها و سياستمدار ها را دعوت مي کرد. موضوع صحبت هميشه يک چيز بود: ايران. چه اتفاقي افتاد؟ تا چه حد بايد خود را مسئول اين اتفاق ها بدانيم؟ ما امروز،چه کساني هستيم؟ براي پاسخ دادن به اين سووال ها بود که اين کتاب را گردآوري کردم. اما کتاب بعدي ام درباره ولاديمير ناباکوف خواهد بو."
    .
    منبع: ايل جورناله 10 مارس



    دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384-22:32 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    مرده ها هم عيد دارند

     در شهر دزفول که همانطور که مي دانيد يکي از شهرهاي قديمي ايران است آخرين پنج شنبه سال براي عرض ادب به سفر کرده هاي ديار باقي اختصاص داده مي شود .  در اين روز قبرستان هاي شهر مملو از جمعيت مس شود و همه حتي کساني که در شهرهاي ديگر هستند و عزيزي در خاک خفته دارند سعي مي کنند به مزار آنها بيايند و ديداري تازه کنند. جالب اينجاست که در اين روز به ياد رفته گان کسي گريه نمي کند و صرفا رسم بر ديدار اهل قبور است همانند عيد نوروز (زنده ها) مردم به مزار اقوام و خويشان نزديک و دوستان قديمي و تازه عزيز از دست داده ها سر مي زنند . سال گذشته که من هم به دیدن اهل قبور رفتم جمعیت زیادی امده بودند انگار تمام مردم شهر به عید دیدنی مردگان خود امده بودند . مزار رفتگان سفره هفت سین شده بود که بر سر ان سبزه سمنو شیرینی سنتی و.... رامیتوان دید . غروب انروز کمی برایم دلگیر شد اما فکر میکنم زیارت سفر کرده ها برایمان بد نباشد تا شاید از دغدغه ها و دلبستگی ها اندکی فاصله بگیریم و از طرفی قدر خود و نفس های اطرافمان را بهتر بدانیم شاید تنها اندکی باشد اما همین نیز برایمان می تواند تلنگری باشد به این فکر می کنم یعنی پس از مرگم روزی مزارم سفره هفت سینی می شود... آنموقع برایم اهمیت دارد که باقی ماندگان عزیزم هر از گاهی به من سر به زنند؟؟؟؟؟



    یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384-19:8 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    رازهای زنانه : رازهاي مفيد

     هيس، نگهداشتن جزييات زندگي برايتان سودمند است و اما علتش:

     

    همسرم هرگز متوجه نمي شود

    سيدني يك راز دارد.  هر ماه اين مادر كلرادويي 38 ساله حدود 200 تا 500 دلار صرف خريد لباس و لوازم  منزل ميكند . او خريد هاي پنهاني اش را در صندوق ماشين اش

    مي گذارد تا بتواند آنها را به خانه ببرد بدون اينكه همسرش متوجه اين موضوع شود. سيدني ازوقتي كه حقوق مناسبي دريافت ميكند از پنهاني بردن بسته هاي خريد و دريافت وجه نقد از همسرش براي آنها احساس بدي ندارد. او مي گويد: من آدم ولخرجي نيستم اما با مردي ازدواج كرده ام كه هنوز لباسهاي دوره دبيرستانش را مي پوشد و به اين مسئله فكر نمي كند كه ما به وسايل جديد نياز داريم .سيدني با پنهان كردن خريد هايش، از درگيري هاي اجتناب ناپذيري كه  ناشي از تفاوت سليقه او و همسرش است نجات مي يابد. سيدني ميگويد: منظورم اين نيست كه همسرم ديو خسيسي است ،البته مسائلي وجود دارد، مثلا او بندرت متوجه

    لباس جديد  ويا گلدان تازه اي كه خريده ام مي شود. من اين كارها را مي كنم تا زندگي مان سازگارتر شود.

    رازها و دروغ ها

    بسياري از افراد خريد هاي پنهاني سيدني را يك خيانت وحشتناك به همسرش مي دانند اما ، پاتريك فارل دكتراي دوانشناسي باليني و نويسنده كتاب " جگونه روانشناس خود باشيم           

    (سال 2000) اظهار مي دارد كه بعضي وقتها سياست ' نپرس و نگو' در زندگي زناشويي كارآمد است. وي خاطر نشان مي كند :تا زمانيكه زن وشوهر بتوانند اين خط مشي را دنبال كنند ،پنهان كاري زن كار وحشتناكي نيست وفكر ميكنم ديگر احساس گناه هم نكند.

    در نظر بيشتر ما كلمه' راز 'مفهوم منفي دارد .وقتي كسي به عنوان شخص ' مرموزي ' شناخته مي شود  ما فردي مشكوك همراه با گذ شته اي ناشايست را تصور مي كنيم.

    اما دكتر فارل مي گويد:" هيچ كس نبايد از داشتن راز احساس بدي داشته باشد، اين باور كه اگر شما رازي داشته باشيد حتما بايد چيز شيطاني ويا عجيب و غريبي باشد واقعا مسخره است؛ يك راز مي تواند مسايل خصوصي تان باشد كه هيچ كس حق ندارد آنها را بداند ،حتي نزديك ترين افراد به شما."

    اليزابت  22 ساله كه در دالاس زندگي ميكند خود را به عنوان فردي تودار معرفي مي كند و

    درباره مسايل خانوادگي و مالي اش كه  گاهي اورا آزار ميدهندزياد صحبت نمي كند .

    مي گويد: "مردم اين خصوصيت را ترسناك مي دانند، هميشه مي گويم كه كشف شخصيت

     من كار دشواري است زيرا آدم گشوده اي نيستم." اين مسئله  بطور مكرر در روابط ،خود را نشان مي دهد. اليزابت ادامه مي دهد :"اما وقتي آنها پي به شخصيت ام مي برند برايشان قابل درك مي شوم زيرا من  مسايلم را مغرضانه پنهان نمي كنم."

     

     

    زندگي محرمانه، انسان بهتر؟

    سوزان پايور نويسنده كتاب ' پرسش هاي سخت ؟ 100 سوال از خود بپرسيد پيش از آنكه كاري انجام دهيد ' (سال 2000 ) مي گويد :چفت وبست نگه داشتن دهان اغلب عاقلانه ترين و دلسوزانه ترين عملكرد  است، در فرهنگ ما به بي پرده گويي پاداش مي دهند اما اين باور كه بايستي همه چيز را فاش كرد درست نيست و نشان  از ناپختگي دارد.براي مثال ميتوانيد با كسي رابطه عاطفي داشته باشيد در عين حال درباره آن با كسي صحبت نكنيد.

    *آن ،51 سال دارد و در  لس آنجلس زندگي مي كند او از مسايل عاطفي اش صحبت نمي كند.بويژه بعد از فوت همسرش در 26 سالگي ، خواستگاران زيادي داشته ، مي گويد:" خواستگارانم فكر مي كردند كه  حتما به آنها پاسخ مثبت مي دهم در حاليكه  من همزمان مورد هاي ديگر را هم  بررسي مي كردم.

     

    از نظر جوليان هرتزوگ داراي مدرك دكتراي روانشناسي از دانشگاه ويليام وودز در فالتون  ميزوري ، راهبرد عاقلانه اين است : "با توجه به  تمام مطالعاتي كه تاكنون داشته ام چيزهاي خاصي وجود دارندكه مردان نبايد بدانند ؛ ما درباره قدرت بدني مردان سخن مي گوييم امااگر از نظر روانشناسان،زنان از نظر شخصيت ونفس از مردان بسيار نيرومند تر هستند.مردان تمايل به مقايسه كردن دارندو همين باعث مي شود تانتوانيد درباره به اصطلاح  خواستگاراني كه قبل از ازدواج داشته ايد با آنها سخن بگوييد."  وي مي افزايد :"  فقط يكبار به همسرتان بگوييد كه خواستگار قبلي تان بهترين و مناسب ترين فردي بوده كه تا بحا ل ديده ايد و بعد ببينيد چه اتفاقي ميافتد." البته فكر نمي كنم اين كار زياد عاقلانه باشد.

     

    داشتن راز شما را قادر مي سازد تا به يخش هايي از  وجودتان بپردازيد كه دلتان نمي خواهد

     آنها را با احدي در ميان بگذاريد.كاترين 51 ساله ، استاد دانشگاه ميسولا مونتانا درباره رمانهاي عاشقانه اي كه خيلي دوستشان  دارد با كسي حرف نمي زند او مي گويد:" كتابي دارم كه بسيار پرنشاط است ولي هيچ كس تا بحال مرا در حال خواندنش نديده است ،من از خواندن اين قبيل كتابها لذت مي برم زيرا مفر بزرگي هستند اما اگر همكارانم بدانند كه چه نوع كتابي ميخوانم درباره من جور ديگري فكر ميكنند."

     

    بسياري از مردم از اينترنت به عنوان راهي براي كشف جنبه هاي جديدي از وجودشان سرگرمي ها، سياست ها و باورهاي مذهبي شان خارج از موشكافي هاي روابط رودررواستفاده مي كنند

     

    هتزاگ مي گويد :" مردم مسايل خود را در اينترنت خيلي راحت تر از جلسات مشاوره حضوري بيان مي كنند." در ادامه مي افزايد  كه  دانشجويان آن لاين اش نسبت به كساني كه دركلاسهاي درسش حاضر مي شوند  خيلي بيشتر خود ، كاروبار و مسايل احساسي شان را فاش مي كنند .

     

    خود گشودگي از طريق اينترنت خيلي آسانتر است ودرعين حال ترسناك نيست.زيرا شما آنهارا نمي بينيد و هر زمان كه بخواهيد مي توانيد ارتباط را قطع كنيد.

     

    البته گمنامي در اينترنت ميتواند خطرناك باشد _مطمئنا شكار چيان همواره در پوستين اسامي و حرف هاي دوستانه در كمين اند .بي شك چيزهايي در زندگي تان وجود دارد كه برخي اشخاص حق دارند آنها را بدانند.براي مثال اگر توسط جنايت كاري اغفال شده ايد ويا بيماري خوني نادري داريد بايد همسرآينده تان را از اين موضوع مطلع كنيد .پايور مي گويد :" يك راه مناسب براي دانستم تفاوت بين راز خوب و راز بد بازبيني مقصودو هدفتان است ؛آيا براي مخفي نگهداشتن اين اطلاعات به مهارت و دستكاري نياز داريد؟ آيا آن رازبه اين دليل مخفي مي كنيد كه مي ترسيد،يا اينكه نمي خواهيد موردي  را مطرح كنيد، يا شايد فقط منتظر ايده خلاقي هستيد تا بيشتر رشد كنيد؟ خيلي مهم است كه انگيزه خود را بررسي كنيد.

     

    مسئله ديگر درباره توداري درزندگي خصوصي اين است كه وقتي مسئله باز مي شود معناي عميق تري پيدا مي كند. اليزابت  متوجه شده است كه مردم خيلي خرسند مي شوند وقتي

    كه سرانجام به آنها اعتماد مي كند، وي مي گويد : " اين رفتار من باعث مي شود كه  آنها احساس كنند من براستي به آنها اعتماد كرده ام."

     

     

    *آ ن ترجيح داد بجاي اسم واقعي اش از اين نام استفاده كنيم.

     

     

                                                                                       نوشته :سارا ايكل

                                                                                ترجمه:مرجان اردشيرزاده

                                                                               منبع:www.msn.com



    پنجشنبه هجدهم اسفند 1384-16:37 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    گزارش ايل جورناله از تهران / قاضي هاي ايراني نسبت به زنان رحم ندارند

  • گفته مي شود که همه يواشکي از آي پاد استفاده مي کنند، آبجو مي خورند و لباس آخرين مد مي پوشند. گفته مي شود که پنهاني روياي انقلابي با روژ لب و روسري رنگي و کفش هاي جلوباز، را در سر مي پرورانند. چشماني سياه و عميق و زنده دارند و نگاهشان بسيار زيباست و دوست ندارند اين نگاه را به زمين بدوزند. با وجود اينکه تحولات قهقرايي صورت گرفته و با وجود اينکه درايران احمدي نژاد، کوچکترين حرکتي، عواقب سختي دارد؛ گرفتن دست همديگر در مکان هاي عمومي، داشتن يک پاتوق مشترک با پسر ها که در اروپا امري عادي است. زنان ايران گروگان احکام ديني هستند. آنها به استاديوم هاي ورزشي نمي روند، موتور سواري نمي کنند، و بعد از طلاق نمي توانند فرزندشان را بگيرند، اما با همه اين مشکلات به زندگي ادامه مي دهند. آنها حتي براي دفاع از خود، به مرگ محکوم مي شوند.

    همانطور که نازنين، دخترکم سن و سال، فرزند همين ايراني است که هرگز عوض نمي شود. اتفاق در يکي از پارک هاي عمومي کرج افتاد که نازنين عادت داشت هميشه به آنجا برود. هر فرصتي که پيش مي آمد، با سميه، خواهرزاده اش که شانزده ساله و فقط يک سال از او کوچک تر است، به آنجا مي رفت. ماه مارس بود، اما آن روز مثل هميشه نبود. سه جوان در پارک بودند که نگاهشان هيز بود و انگار منتظر نازنين بودند. اما وقتي نازنين را ديدند که با روسري و مانتويي که تا روي صندل هايش آمده بود، وارد پارک شد، فکر و ذکرشان فقط يک چيز بود. آنها سربازان بسيجي بودند که بسيار خشن و بي رحم هستند. به راه خودشان ادامه دادند و منتظر فرصت مناسب ماندند، در يک گوشه خلوت پارک او را گير انداختند و انگار که دشمنشان در جنگ است، به ديوار چسباندند. نازنين و سميه فرياد زدند، گريه کردند، درخواست ترحم کردند و به خدا قسمشان دادند. هيچ کس صدايشان را نشنيد و هيچ کس آنها را نديد. و هرکس هم که آنها را ديد به روي خودش نياورد.

    هيچ کدام از آن سه جوان تصور نمي کردند که نازنين، زير مانتو اش چيزي غير از آنچه آنها به دنبالش مي گردند، داشته باشد. يک چاقو که از زير مانتو بيرون کشيد و جوان متجاوز را با آن زخمي کرد و فرصتي براي فرار پيدا کرد. آن سه جوان به دنبالش دويدند و اين بار ضربه کاري بود و سينه يکي از متجاوزين را دريد. نازنين و سميه نجات پيدا کردند، اما ...

    نازنين در دفاع از خودش در دادگاه، گريه کنان حقيقت را گفت: "من نمي خواستم آن مرد را بکشم. من فقط مي خواستم از خودم و خواهرزاده ام دفاع کنم. آن لحظه نمي دانستم چکار کنم، چون هيچ کس به کمک ما نيامد." روند کار مشخص است. قاضي ها هيچ شکي ندارند: حکم اعدام نازنين محرز است و براي متجاوزان هيچ تنبيه و اتهامي درنظر گرفته نشده است. هنوز سه مرحله ديگر از دادگاه و فراخواني جهاني براي نجات او از اعدام باقي مانده است، تنها اميد براي نازنين تخفيف مجازاتش به حبس ابد است. شايد يک زن ايراني در زندان آزادتر باشد.

    منبع: ايل جورناله 5 مارس . روزانلاین



  • چهارشنبه هفدهم اسفند 1384-11:8 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    نادیده انگاری زنان در روز زنان

    روزجهانی زن در حالی طی روزهای گذشته توسط زنان ایرانی گرامی داشته می شود که خبرگزاری های رسمی وتلویزیون دولتی، به صورت کامل آن را نایده گرفته اند. جهت گیری رسانه ای وبایکوت خبری مهمترین واقعه ای که هر سال در بین بخشی از سازمان های جامعه مدنی زنان وفعالان این عرصه رخ می دهد، نمادی ازبه رسمیت نشناختن استقلال جامعه مدنی توسط دولت است. دولت همچنان اصرار دارد متولی برگزاری مناسبت های اجتماعی باشد، به تعریف ارزش ها بپردازد و رسالت هدایت توده ای جامعه را عهده دار باشد.

    روزجهانی زن، که پیوند خورده با مفاهیمی درظرفی جهانی به شمار می رود، هیچگاه در مقابله با ارزش های مذهبی که تا مغز استخوان ایرانیان رسوخ کرده، نبوده است. دستکاری وکج سلیقگی در پوشاندن لباس مذهب به هر پدیده ای، کار را به آنجا می رساند که به دلیل تفاوت های ماهوی، هم جامه مذهب، به تن علائق جدید وپدیده های نوین گشاد باشد، هم رنگ وبوی مذهب که به نوعی احترام قدسی آمیخته است، کم رنگ شود. اصراربراینکه روزجهانی زن، روز تولد حضرت فاطمه (س) است، نه احترام گذاشتن به وی است و نه بر منزلتش می افزاید. عملا با توجه به کارکردهایی که روزهایی مانند روزجهانی زن دارند، نمی توان پیراهن مذهبی به آن پوشاند. آن چه در این اصرار باقی می ماند، تهی کردن از محتوای هر دو مناسبت است واز نوع مذهبی اش بیشتر. روز تولد حضرت فاطمه (س)، شانی در حد واندازه خود دارد که مناسبتی است به اندازه، قابل احترام. روزجهانی زن نیز قرار است ظرف دیگری برای محتوای دیگری باشد. خوراندن یکی به یکی دیگر، هم اعتبار اولی را دچار خدشه می کند هم کارکردهای دومی را ضایع می سازد.

    روزجهانی زن، تاکیدی است بر تلاش های زنان این جهانی با همه ویژگی ها وتفاوت ها و افت وخیزهایی که درسراسر جهان برآن تاکید می کنند. گرد آمدن زیر چنین نامی که فارغ از مذهب ونژاد ورنگ پوست ودیگر تفاوت های قراردادی وغیرقراردادی دیگراست، به زنان قوت می دهد تا به اعتبار زن بودنشان، به جستجوی بهبود کیفیت حضوردرجامعه در سطوح مختلف بیاندیشند. به همین جهت است که روز جهانی زن مصادف باهشتم مارس قابلیت آن را دارد که در سراسر جهان توسط زنان گرامی داشته شود وبه همین مناسبت آنها را حول مسائل مختلفی که به ان دچار هستند متمرکز کند ونمادی بشود برای حرکت روبه جلو به سوی آینده. چنین حرکتی پیوند خورده به مسائل روزمره، تا چشم اندازهای آینده است وقابلیت آن را دارد که همه گروه های اجتماعی زنان جایی برای خود بیابند. اما این جدایی هایی که در سالهای پس از انقلاب با تعریف های ایدئولوژیک از پدیده هایی به غایت غیر ایئولوژیک بربخش های مخلتف جامعه سایه انداخته است، باعث می شود، این احساس تقابل که در خود بدبینی مفرطی را نیز به همراه دارد،بنشیند روی ذهنیت عذاب دهنده برخی تصمیم گیرانی که سوء برداشت هایشان نسبت به ساده ترین مسائل دراین سالها، اگر در ابتدا موجب نگرانی بود، هم اکنون به استهزاء رسیده است.

    رویکرد ایرانی سندروم " این همانی" که طی سالهای بعد از انقلاب همواره مسئولین کشور را دچار تناقضات گوناگونی کرده است، از معنا تهی کردن چنین مفهومی است و به خدمت گرفتن مفهومی که قرار است کارکرد دیگری در جامعه داشته باشد در خدمت ایدئولوژی و نوعی نظام فکری که خود را مرکزهمه اتفاقات عالم می داند.

    بنابراین دولت با همه بودجه وامکانات رسمی وشبکه های غیررسمی خود می کوشد برارزش دادن به یکی درپیراهنی دیگربکوشد، سازمان های جامعه مدنی نیز می کوشند، بدون آنکه بخواهند از منزلت دیگری کم کنند، از ظرفیت هایی که چنین مناسبتی دارد، مانند مروری بر یک سال گذشته، افزایش حس همبستگی با همه کسانی که درحوزه های مختلف زنان فعالیت می کنند، همبستگی با جامعه مدنی زنان در سراسر جهان وغیره، بهره بگیرند. تلاشی که به غایت برای جامعه زنان که همواره بیان می شود، نیمی ازنیروهای فعال جامعه را به خود اختصاص می دهند، سودمند است. در این بین اما آنچه می ماند، تلاشی است نافرجام، که تنها دولت وبرداشت های عجیب وغریبشان را از پدیده های امروزین، به انزوا می کشاند، منابعشان را به یغما می برد وفاصله دولت را با بخش های تاثیر گذاری از جامعه زنان زیاد می سازد.

    نکته دیگر که از برگزیدن چنین رویکردی توسط دولت می توان، برداشت کرد، نگرانی از قدرتمند شدن جامعه مدنی در اشکال مختلف آن است که برای سازمان های فعال دراین عرصه انباشت قدرت اجتماعی رابه همراه می آورد. قدرتی که ناگزیر، مشارکت اقشار مختلف جامعه در عرصه اجتماعی به دنبال دارد. مقابله دولت ونادیده گرفتن چنین قدرتی نیز بر فاصله دولت وبخش هایی از جامعه مدنی می انجامد که در نهایت جز تقویت کردن شکاف دولت-ملت که دراین سالها افزایش شدیدی پیدا کرده است. جامعه مدنی ایرانی همواره تلاش کرده است رابطه ای برابر با دولت داشته باشد واگر در بسیاری از کشورهای جهان؛ جامعه مدنی در رابطه با دولت نقشی رقیب گونه یا ستیزجویانه به عهده می گیرد، جامعه مدنی ایرانی همواره تلاش کرده همکار وهمراه دولت باشد، آنجا که نیم نگاهی از فهم مشترک شکل گرفته است. دولت حتی چنین رویکرد قوی ای در جامعه مدنی – وحوزه زنان را به صورت اخص- نادیده می گیرد.

    علی رغم چنین نگاهی به جامعه مدنی و ملحقات آن، جریان سازمان های جامعه مدنی آرام آرام راه خود را درمیان جامعه باز می کند. بی توجهی وبی میلی دولت ممکن است طی مسیر را سخت تر کند اما هرگزاصل جریان را متوقف نخواهد ساخت ومنجر نخواهد شد، سازمان های ورزیده زنان که زندگی سازمان ومدنی را تحت شرایط سخت سالهاست تجربه می کنند، تن به معیارهای نخ نما شده ای بدهند که بی حاصلی آن سالهاست که به وقاحت خودنمایی می کند. امسال نیزچنین به روال سالهای پیش گذشت. برای فعالان جامعه مدنی امید این است که با توجه به روندهای موجود طی ماه های اخیر، این حداقل رانیز بتوانند تا سال آینده حفظ کنند. چنین جامعه زنان قانعی، علی رغم همه محرومیت های که با خود حمل می کند، کمتر کشوری به خود دیده است.

    روزانلاین



    چهارشنبه هفدهم اسفند 1384-11:6 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    خطري براي وبلاگ ها

    چند روز پيش حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در گفتگو با خبرگزاري مهر مباحثي را مطرح کرد که در جامعه ي وبلاگ نويس ايران سر و صداي بسياري به پا کرد. او گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" نيز بايد ضوابطي تدوين شود." بي شک اين گفته ي او نگراني هاي بسياري را در وبلاگستان ايران به پا کرد. او در ادامه ي صحبت هايش به قانون گذاري جديدي در حوزه وبلاگ اشاره کرد و گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها نيز ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" که اکنون در نقش رسانه ظاهر شده نيز بايد ضوابطي باشد تا اهمال ها ناديده گرفته نشده و بنيان اين رسانه سست نگردد." اما آيا به راستي تدوين چنين قانوني نياز است يا خير؟ وقتي چهار سال پيش وبلاگ به ايرانيان معرفي شد هيچ کس فکر نمي کرد که روزي وبلاگ ها تا اين حد در ايران جدي گرفته شود. حتي دولت وقت هم فکر چنين استقبال عظيمي از وبلاگ را نمي کرد. خيلي از افراد دولتي وبلاگ نويس شدند. محمد علي ابطحي مشاور فرهنگي و جوانان رئيس جمهور، وبلاگي براي خود دست و پا کرد و پشت صحنه ي ديدارهاي دولتي را در آن منعکس کرد که با انتقاد شديد محافظه کاران و جبهه گيري رسانه هايشان چون روزنامه ي "يا لثارات الحسين" مواجه شد. مهاجراني و مصطفي معين وبلاگ نويس شدند و پس از مدتي کتاب هاي مختلفي در تحليل حضور وبلاگ در ميان رسانه ها وارد بازار کتاب شد. حتي خود سيد محمد خاتمي رئيس سابق جمهوري اسلامي ايران، مدتي ست که صاحب وبلاگ شده است. يکي از خصوصيات وبلاگ با ديگر رسانه ها، زبان صميمي براي ارتباط با مخاطب خود است. شايد به همين دليل باشد که نگراني هاي بسياري از محافظه کاران در خصوص حوزه ي وبلاگ افزون شده است. اما آيا تدوين چنين قانوني مي تواند براي پيش برد يک جامعه ي مدني و دموکراتيک مفيد باشد؟ مي توان به جرات گفت که خير. اين که بخواهيم حوزه ي وبلاگ را وارد قانون کنيم و براي آن بند و تبصره بياوريم بي شک باعث اين خواهد شد که موج وبلاگ نويسي ناگهان فروخفتد. اينک بيش از سی هزار وبلاگ فارسي در اينترنت وجود دارد و اگر معنای سخن وزير اين باشد که هر بلاگر مجبور باشد دنبال مجوز برود، تنها اتفاقی که می افتد فراوان شدن وب لاگ های مستعارست و تبديل کردن اين رسانه به رسانه ای مخفی. همان روشی که حکومت های ايران با ديگر رسانه ها هم دنبال کرده اند که اگر در انحصار خود حکومت نبوده آن را به سوی مخفی کاری سوق داده اند. از سوی ديگر خود به خود وب لاگ ها به سوی مسائل سياسی ميل خواهند کرد در حالی که اينک الزاما چنین نیست و بيش تر وب لاگ ها مانند همه جهان به مسائل اجتماعی و ادبی اشتغال دارند. الپر، روزنامه نگار و يکي از وبلاگ نويسان اصلاح طلب در واکنش به اين گفته هاي صفار هرندي در وبلاگ خود مي نويسد: "درباره بحث قانونگذاري يا دخالت دولت در فعاليت‌هاي فضاي مجازي، لااقل من يكي چند بار قبلا نظراتم را در نوشته‌هاي رسمي مطبوعاتي منتشر كرده‌ام. براي همين، با اتكا به اين سوابق، و با راحتي خيال از اينكه در اين موضوع نظر مستدل دارم و برايم دولت خاتمي و احمدي نژاد فرقي نمي‌كند، خطاب به برادر صفار هرندي تصريح مي‌كنم كه حضرت آقا! ما نيستيم، و اگر تصور كرده‌ايد عموم وبلاگ نويسان به قوانين احتمالي كه شما طبق ميل و سليقه خود برايشان بنويسيد تمكين مي‌كنند، لااقل حساب من يكي را از بقيه جدا كنيد." به نظر مي رسد اين بار نوبت وبلاگ نويسان است که ساکت ننشينند و از حقوق خود گذشت نکنند. چون در هيچ کجاي جهان، قانوني حتي براي کنترل وبلاگ و وبلاگ نويسي تدوين نشده است. آيا اين بار نيز ايران مي خواهد از قوانين بين المللي تخطي کند و قانوني بنويسد که در هيچ کجاي جهان نوشته نشده و حتي به نظر مضحک مي رسد. الپر در جاي ديگري از يادداشتش مي نويسد: "ادعاي محكم و صريح و آشكار من اين است: دولت ايران حق قانون‌گذاري براي فضاي مجازي را ندارد! من در اين ادعا حريف مي‌طلبم، بخشي از دلايلم را گفته‌ام و بخشي ديگر را هم براي ادامه دعوا نگه داشته‌ام. ولي در نهايت، مي‌خواهيد اسمش را نافرماني مدني بگذاريد يا دفاع از حق بديهي، شك ندارم كه الپر به قانون خودخواسته و خودساخته صفار هرندي تمكين نخواهد كرد." به نظر مي رسد تنها راه مبارزه با اين قانون خودساخته - به قول الپر - تن ندادن به اين قانون [در صورت تصويب] است. مصطفي قوانلو قاجار، روزنامه نگار هم چنين پيشنهادي را در نگاهي ديگر بيان مي کند:" بلاگرها بايد درباره سخنان وزير ارشاد در وبلاگ هاي خود بنويسند و اين که آيا مخالف يا موافق تدوين يک ائين نامه براي وبلاگ هستند." اين را مي دانم که روزنامه نگارها در يادداشتهايشان نبايد شعار بدهند و حکمي صادر کنند اما وقتي که خانه هاي کوچک وبلاگ نويسان به خطر بيفتد چه؟ آن گاه هم بايد ساکت بود؟ بگذاريد يادداشتم را اين گونه تمام کنم. نگذاريد که خانه هاي کوچکمان را از ما بگيرند. roozonline


    دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-20:46 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    نگاه آمريكا به ايران

    دونگاه در درون حاكميت آمريكا نسبت به ايران وتحولات آن وجود دارد: 1- نگاهي كه ايران را باتوجه به توان هسته اي اش مي سنجد ومعتقد است ازاين منظر هرچه زودتر بايد تكليف ايران را يكسره کرد. 2- نگاهي كه به گونه اي استراتژيك، دموکراسی در ايران برايش حائز اهميت بوده و آن را به آينده خاورميانه بزرگ مرتبط مي داند. حاميان نگاه اول در ادعاهاي خود اين گونه وانمود مي كنند كه ايران توسط تروريسم بين الملل اشغال شده وبايد آن را آزاد سازند. مواضع آنان در باره تروريسم ومرتبط ساختن هر رفتار تروريستي در عراق و فلسطين اشغالي به ايران در راستاي همين تئوري قابل تحليل است. بر اساس اين تئوري اعطاي هر گونه امتياز به ايران در مذاكرات هسته اي به مثابه دعوت از تروريسم براي انجام انفجارهاي پي در پي در واشنگتن، قلب آمريكا است. همچنين بر اساس گزارش خبرگزاري مهر، در كنفرانس يك روزه اي كه به وسيله موسسه كارنگي در باره يافتن گزينه هايي براي حل بحران هسته اي ايران برگزار شد، عدم تمركزامكانات هسته اي ايران كه برخي در زير زمين ودر مواضع تقويت شده و بعضی در نزديكي مراكز جمعيتي قرار دارند، سد بزرگي در راه عمليات نظامي موثر "جراحي گونه" عنوان شده كه در صورت بروز اين اقدامات، آمريكا شاهد افزايش شديد و شيوع اقدامات تروريستي وتحركات خصمانه مسلمانان در سراسر منطقه خواهد بود. در اين نگاه عمق استراتژي ايران براي ايجاد جنگ سرد در خاورميانه، متكي است بر تروريسم. اين نگاه مدعي است برخلاف جنگ سرد و فضاي دو قطبي، كه شوروي سابق از حربه تروريسم دولتي به عنوان ابزاري در كنار نهادهاي نظامي و اقتصادي منطقه اي وتشكل هاي ايدئولوژيك بهره مي جست و چنين رفتاري واجد قواعد خاصي از جمله توازن ترس بر اساس نبرد هسته اي استوار بود، ايران بدون چنين ابزار هايي، ماهيتش بر تروريسم استوار بوده كه در صورت دسترسي تهران به سلاح هسته اي، چنين پديده اي در همكاري تروريسم بين الملل، فرآيند هاي نظام جهاني سازي را به مخاطره جدي خواهد افكند . از اين منظر نومحافظه كاران آمريکائی معتقدند برگرداندن ايران به نقطه صفر از منظر نظامي به ويژه سيستم هسته اي و جلوگيري از گسترش تروريسم در منطقه كه با قدرت مالي ناشي از فروش نفت فراهم شده ، بايد در سرلوحه اهداف كاخ سفيد قرار بگيرد. اما گروه دوم در حاكميت آمريكا معتقدند هرچند مسئله هسته اي بايد در اهداف فوري آمريكا در برخورد با ايران قرار بگيرد، اما مسئله تروريسم در درجه دوم اهميت، موضوعي است كه واجد خاستگاه فرهنگي و سياسي در منطقه است. به نظر اين گروه يكي ازاهرم هاي اساسي مقاومت در برابر طرح خاورميانه بزرگ دولت هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي هستند كه زماني ازحمايت هاي مستقيم آمريكا بهره مند بوده اند. اين عده معتقدند اعلاميه اسلامي حقوق بشر مصوب 14 محرم 1411 قمري، مطابق با 5 اوت 1990 ميلادي و15 مرداد 1369 شمسي، اجلاس وزراي امورخارجه كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي در قاهره، واجد عمق تئوريك طالبانيسم بوده و تنها براي خالي نبودن عريضه، بندهايي از اعلاميه حقوق بشردر آن گنجانده شده است. در بخشي از اين بيانيه آمده است: "....لذا از چنين امتي [امت اسلام] امروزه انتظار مي رود كه به هدايت بشريت گمراه در امواج مسلك هايي كه در حال رقابت متضاد هستند اقدام نموده وراه حل هايي را براي مشكلات مزمن تمدن مادي ارائه دهد.....با ايمان به اين كه حقوق اساسي وآزادي هاي عمومي در اسلام جزيي از دين مسلمين است، پس هيچ احدي به طور اصولي حق متوقف كردن كلي يا جزيي يا زير پا نهادن يا چشم پوشي كردن از احكام الهي ،تكليفي كه خداوند از راه كتاب خود معين کرده وخاتم پيامبران را فرستاده وبه وسيله او پايان و اختتامي براي رسالت آسماني به عمل آورده است، ندارد. بنابراين مراعات آنها عبادت است وكوتاهي از آنها يا تجاوز به آن ها منكر است وهر انساني به طور منفرد، مسئول پاسداري واجراي آن است و امت به گونه اي هماهنگ در تضمين مشترك در قبال آن، مسئوليت دارد." تئوريسين هاي سيا معتقدند اكسفورد رفته هاي مدرن عرب همانقدر بنياد گرا هستند كه تندروهاي ايراني. بنابراين تمام تلاش دسته دوم بر اين امر قرار دارد كه ضمن همراهي با گروه اول و درك خطرهايي كه از سوي اين گروه اعلام مي شود،به دنبال استراتژي نسبتا جامعي باشند تا تجربه هاي به دست آمده از برخورد با اصلاحات ايران را در اختيار افكار عمومي جهاني و منطقه به عنوان شكست در دستاوردهاي انقلاب اسلامي قرار داده، ضمن كاهش هزينه رويارويي با ايران، از گسترش هرج و مرج در منطقه جلوگيري به عمل بياورند. از نگاه گروه دوم برخورد عجولانه با ايران مي تواند مساله اصلي را كه وجود بنيادگرايي در بخشي از افكار مسلمانان است و در مقطع كنوني روند هاي اجرايي ناشي از عقب ماندگي اقتصادي از آن حمايت به عمل مي آورند، پاك كند وبه تحركات تروريستي جان تازه اي ببخشد. شايد به همين علت باشد كه استراتژيست هاي سيا استراتژي حمله، اقناع و اجماع را كه در مرحله نخست اشغال افغانستان وعراق در برنامه خود داشتند به استراتژي اقناع، اجماع، و حمله در برابر ايران تغيير دادند. به نظر مي رسد اگر ايران راه حل ديپلماتيك را براي چالش هسته اي مد نظر خود قرار ندهد چه بسا مابقي راه ها به براندازي نظام سياسي از طريق شوراي امنيت منتهي شود. راه حلي که همان است که در دو منطقه ديگر خاورميانه تجربه شد. roozonline


    دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-20:43 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    دزفول: دژپل

    شرق: نام دزفول در واقع از كلمه دژپل آمده است. در دوران ساساني در اين شهر پلي ساخته شد كه در كنار آن يك دژ نيز بنا گرديد. از آن به بعد منطقه مذكور دژپل ناميده شد. در دوران فتح آنجا توسط مسلمانان اعراب كه حروف «ژ» و «پ» را نداشتند آن را دزفل ناميدند كه بعدها به دزفول تغيير نام يافت. شهرهايي مثل دزفول، انديمشك، شوش و شوشتر در شمال خوزستان همواره در ايام نوروز جزء مقاصد محبوب مسافران بوده  اند. اصولاً شمال خوزستان به واسطه وجود جلگه حاصلخيز خوزستان، رودهاي پر آب و هواي مناسب داراي بهاري بسيار زيباست. برخي از مسافراني كه در اوايل بهار و نوروز به آنجا سفر مي كنند بعضاً شباهت هاي قابل توجهي را ميان جاذبه هاي اين منطقه و سرزمين هاي سرسبز شمال و حاشيه درياي خزر مي بينند. به گردشگران عزيزي كه در روزهاي عيد راهي اين منطقه مي شوند ديدار از رودخانه زيبا و زلال دز در دزفول، آبشارهاي شوشتر، موزه و قلعه شوش، مقبره دانيال نبي باز هم در شوش، باغ ها و دشت هاي زيباي منطقه، مقبره سبز قبا (آرامگاه برادر امام رضا(ع)، مجتمع فرهنگي _ سينمايي دزفول و آرامگاه يعقوب ليث صفار را توصيه مي كنيم. در روزهاي عيد متاسفانه پرتقال معروف و شيرين منطقه روزهاي آخر فصل خود را طي مي كند و شايد نتوانيد انواع خوب آن را بخوريد. در عوض كلوچه هاي محلي كه در دو نوع شكري و خرمايي وجود دارد مي تواند به عنوان خوراكي محلي خوبي به سوغات برده شود. مغازه هاي مخصوصي هم شيربرنج بسيار خوشمزه اي را عرضه مي كنند. اگر اين شيربرنج را بخوريد آنچه كه در جاهايي مثل تهران از آن به عنوان شيربرنج نام برده مي شود واقعاً برايتان غيرقابل خوردن خواهد بود. در ضمن برخي از مغازه هاي بستني فروشي در دزفول هم بستني فوق العاده خوشمزه اي دارند. وجود شهركي در جنوب دزفول به نام گاوميش آباد موجب شده تا لبنيات دزفول در سطح بسيار بالايي به لحاظ كيفي قرار داشته باشد.


    یکشنبه چهاردهم اسفند 1384-10:59 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    افزايش نگران کننده اعدام ها: / سي حکم مرگ در يک ماه

    سازمان هاي بين الملي حقوق بشري نسبت به اعدام مخالفان نظام سياسي در ايران که طي ماه هاي گذشته شدت گرفته است، اعتراض کرده اند. اجراي حکم اعدام براي مخالفان سياسي که طي سالهاي گذشته کاهش چشمگيري داشت و عملا متوقف شده بود، در ماه هاي پس از به روي کار آمدن دولت امنيتي محمود احمدي نژاد افزايش پيدا کرده است. قوه قضاييه طي سالهاي گذشته مي کوشيد براي کاهش فشار بين المللي بر روي ايران، حتي در جرائمي که در قوانين جمهوري اسلامي براي آن مجازات مرگ در نظر گرفته شده بود، تا حد امکان از دادن حکم اعدام ويا اجراي آن خودداري کند. اين روند اما طي ماه هاي گذشته روند معکوس به خود گرفته است.

    به گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر از نيويورک، حجت زماني يکي ازاعضاي سازمان مجاهدين خلق، که فعاليت آن درايران غيرقانوني به شمار مي رود، روز هفتم فوريه در زندان گوهردشت کرج اعدام شده است. به گزارش سازمان ديده بان حقوق بشراعدام اين ناراضي پس از برگزاري دادگاهي که شرايط استاندارد نداشته، انجام شده است. سازمان ديده بان حقوق بشر همچنين از سلامتي برخي ديگر از زندانيان سياسي به نام هاي سعيد مسوري، غلامحسين کلبي ووحيد فيض مهدوي ابراز نگراني کرده است. علي رغم اينکه سازمان مجاهدين خلق سازماني است که حتي درايالات متحده جزو گروه هاي حامي تروريسم وتروريست محسوب مي شود، با اين وجود فعالان حقوق بشري، دادن مجازات اعدام وعدم رعايت تشريفات قانوني بي طرف را همزمان از موارد نقض حقوق بشر مي خوانند.

    به گفته سازمان ديده بان حقوق بشر، به دنبال انتخاب محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري درسال گذشته، تعداد اعدام ها درايران به شدت افزايش يافته است. برطبق مطالب منتشر شده در رسانه هاي ايران، تنها بين تاريخ بيستم ژانويه وبيستم فوريه، مقامات ايراني بيش از 10 زنداني را اعدام کرده و به 21 نفر زنداني ديگرنيز احکام مرگ ابلاغ شده است. به گفته برخي فعالان حقوق بشري درايران، بيم آن مي رود که دولت ايران با هماهنگي بخش هايي از قوه قضاييه، به منظور ساکت کردن وارعاب مخالفان خود از حربه اعدام استفاده کند. روشي که در سالهاي آغازين انقلاب مورد استفاده بسياري قرار گرفت وهم اکنون پرسش هاي بسياري در مورد آن وجود دارد.

    مقامات قضايي ايران "زماني" را به دخالت در حادثه بمب گذاري تهران در سال 1988 متهم کردند. طي اين حادثه سه نفر کشته و بيست ودو نفر مجروح شدند. زماني در سال 2004 پس از برگزاري دادگاهي که شرايط استاندارد دادگاهي از جمله دسترسي به وکيل رابراي متهم نداشت، به مرگ محکوم شد. برخي مقامات در قوه قضاييه وهمفکرانشان در دولت معتقد هستند که درصورت سختگيري بر جرائمي مانند حوادث ياد شده، احتمال تکرار آن را پايين خواهد آورد. درحالي که به اعتقاد برخي ديگر از مسئولين وکارشناسان علوم اجتماعي ريشه برخي از حوادثي که در کشور رخ مي دهد، به برخي سياست هاي نادرست اعمال شده باز مي گردد وبا نگاه امنيتي وپليسي نمي توان به حل مشکلاتي از اين دست نگاه کرد.

    زماني از سلول انفرادي خود به محوطه زندان آورده شده و در تاريخ هفتم فوريه در داخل زندان گوهردشت اعدام شده است. با اين وجود اعلام اين اعدام بعد از اعتراضات بين المللي بايک هفته تاخير توسط جمال کريمي راد وزير دادگستري ايران اعلام شد. به علاوه سازمان ديده بان حقوق بشر، نگراني خود را ازاعدام قريب الوقوع سه زنداني متهم به دخالت در حادثه هواپيما ربايي سال 2001 اعلام کرده است. اين افراد خالد حرداني، فرهنگ پورمنصوري وشهرام پورمنصوري نام دارند. در زمان وقوع اين ماجرا شهرام منصوري تنها 17 سال سن داشته است.

    کنوانسيون حقوق کودک وکنوانسيون بين الملي حقوق سياسي ومدني، دادن حکم اعدام براي جرائمي که توسط افراد زير 18 سال به انجام مي رسد را ممنوع کرده است. اين معاهدات همچنين استفاده از شکنجه و اعمال بي رحمانه، غيرانساني ويا مجازات هاي خوارکننده را براي افراد زير 18 سال ممنوع کرده است. سازمان ديده بان حقوق بشر از دستگاه قضايي ايران خواسته است که به کارگيري واجراي مجازات اعدام را متوقف کند و به تعهدات والزامات خود تحت عنوان معاهدات بين المللي، از جمله لغو مجازات اعدام براي نوجوانان وبرگزاري دادگاه هاي عادلانه مطابق استانداردهاي بين المللي، پايبند باشد.

    فعالان حقوق بشر ايران، مداوما نگراني جدي خود را ازاينکه با دولت رييس جمهوري محمود احمدي نژاد به سرکوب مخالفان حکومت پرداخته شود، ابراز کرده اند. اين نگراني ها با حضور چندين وزير در کابينه دولت جديد که مظنون به نقض حقوق بشر هستند، برجسته شده است. بسياري از فعالان حقوق بشري تلاش مي کنندتا مجازات اعدام راکه دربرخي کشورها به صورت مداوم در جرائم مختلفي ساري مي شود، متوقف سازند. ايران از جمله کشورهايي است که براي جرائم متعددي مجازات اعدام ومرگ وجود دارد.
    روزانلاین



    چهارشنبه دهم اسفند 1384-17:34 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    • ديدگاه لوس آنجلس تايمز: / واشنگتن، به دنبال سرنگوني حکومت ايران (ري تکيه و چارلز کوپچان)

    دولت بوش در ماه جاري با درخواست ۸۵ ميليون دلار از کنگره آمريکا به منظور حمايت از تغيير رژيم ايران، به طور پنهاني يک تغيير اساسي را براي سياست آمريکا در قبال ايران رقم زد. اکنون واشنگتن نه تنها بدنبال محدود کردن اهداف هسته اي ايران است، بلکه سعي دارد حکومت ايران را سرنگون سازد.

    جنگ عراق به وضوح نشان داده است که براي نائل شدن به هدف تغيير رژيم، استفاده از گزينه نظامي بسيار پرهزينه است. از اين رو دولت بوش، اروپاي شرقي را الگوي خود قرار داده است و مقامات دولت بوش علناً از جنبش همبستگي لهستان ياد مي کنند. در قضيه لهستان، آمريکا توانست با پخش برنامه هاي راديويي و اعطاي کمک هاي مستقيم به گروه هاي مخالف، به تضعيف دولت اقتدارگراي لهستان و ارتقاي دموکراسي در اين کشور کمک کند.

    اگرچه دموکراتيزه کردن ايران هدف ارزشمندي است، اما سياست تغيير رژيم ايران بر اساس تجربه يک کشور اروپايي، امري اشتباه است. شرايط ايران شباهت چنداني با شرايط لهستان که در نهايت به سقوط رژيم ديکتاتوري آن منتهي شد، ندارد. بنابراين، اين احتمال وجود خواهد داشت که سياست جديد دولت بوش نتيجه منفي دهد و تنها قدرت اصولگرايان ايران را تحکيم بخشد. واشنگتن بايد به جاي به انزوا کشاندن ايران و تضعيف رژيم اين کشور از بيرون، سياست نزديکي به ايران را اتخاذ کند و کمک کند فرآيند طبيعي اصلاحات سياسي از درون اتفاق افتد.

    بدگماني شديد نسبت به آمريکا طيف سياسي ايران را فرا گرفته است. حمايت کلامي و اکنون مالي دولت بوش از مردم ايران، تنها شرايط را براي حاميان دموکراسي که هدف تقويت آنهاست، سخت تر خواهد کرد. محافظه کاران ايران همچنان به عنوان مقابله با "مداخله" آمريکا، مخالفاني را که "ستون پنجم" مي نامند، سرکوب خواهند کرد.

    حکومت هاي اروپاي شرقي که توسط جنبش هاي دموکراتيک ساقط شدند، متزلزل و نامشروع بودند و مدتها بود که در نظر مردم خود اعتباري نداشتند. وضع حکومت فعلي ايران متفاوت است. احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران رداي ملي گرايي پوشيده است.

    به علاوه، حکومت هاي متمرکز اروپاي شرقي به شدت نظارت خود را بر رسانه ها حفظ کردند، بنابراين پخش برنامه هاي آمريکا و انتشار پنهاني اطلاعات، نقش مهمي را در شکوفايي مناظرات دموکراتيک ايفا کرد. اين قبيل اقدامات در ايراني که به تلفن همراه، اينترنت و تلويزيون ماهواره اي دسترسي گسترده دارد، تأثير چنداني نخواهد داشت. اگرچه ايران از داشتن مطبوعات آزاد بهره مند نيست، اما مناظرات داخلي اين کشور به نسبت گروهي است.

    آمريکا در منازعه دروني قدرت در ايران سهيم است، بنابراين دولت بوش حق دارد بخواهد روحانيون ايران را تضعيف کند. با اين وجود، بهترين روش براي تضعيف روحانيون پخش برنامه هاي فارسي زبان براي مردم ايران نيست، بلکه چشم انداز واقع گرايانه، پيوستن به جامعه بين المللي است. بنابراين، با پيوستن تدريجي ايران به بانک جهاني و سازمان تجارت جهاني، آمريکا قادر خواهد بود ايران را ترغيب کند از تمرکززدايي، شفاف سازي و مسئوليت پذيري حمايت کند.

    به علاوه، واشنگتن خواهد توانست در خزانه اعتبار مردم ايران که براي پرورش نسل جديد اصلاح طلب ضروري است، سرمايه گذاري کند. بدين ترتيب، گروهي در ايران به قدرت خواهد رسيد که آمريکا را نه شيطان بزرگ، بلکه شريک آينده ايران تلقي مي کند. تهديد ايران ضروري است تا قانع شود از دستيابي به فناوري ساخت سلاح اتمي دست بکشد. اما اگر قرار است ايران از سياست هاي خصمانه خود عقب نشيني کند، اين تهديدها بايد با وعده هاي قابل قبول مانند عادي سازي روابط سياسي همراه شود. در غيراينصورت تنها در اين ميان، اصولگرايان ايران که به انزواي ايران از جامعه بين المللي متکي هستند تا قدرت انحصاري خود را توجيه کنند، منفعت خواهند برد.

    منبع: لوس آنجلس تايمز، ۲۶ فوريه روزانلاین



    دوشنبه هشتم اسفند 1384-19:3 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    جهانى شدن و اثرات آن بر جامعه و خانواده

    بخش اول
    كى ون سون در اين مصاحبه كوتاه نظرات خود را درباره تاثيرات جهانى شدن بر خانواده و بر شيوه هاى فرزندپرورى بيان مى كند.
    •جهانى شدن را به طور كلى چگونه تعريف مى كنيد؟
    جهان امروز بسيار متفاوت تر از جهان پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و حتى پدرها و مادرهاى ما است. امروز همه چيز بسيار سريع تر از گذشته در حال تغيير و دگرگونى است. علت اين تغييرات تكامل مداوم تكنولوژى اطلاعات است. به دليل انتشار سريع اطلاعات امروز ما آداب اجتماعى متفاوتى را از ساير فرهنگ هاى جهان تجربه مى كنيم، تجربه اى تازه كه آن را جهانى شدن مى نامند. از آنجايى كه اكنون در عرصه تكنولوژى غربى ها و به ويژه آمريكايى ها پيشرو هستند، فرهنگ آمريكايى را بيشتر از بقيه فرهنگ ها كسب مى كنيم. انتشار نامتعادل اطلاعات در بسيارى مواقع جهانى شدن را مترادف آمريكايى شدن كرده است و نيز از آنجايى كه تجارت آمريكايى رهبرى و هدايت توسعه جهانى را به عهده دارد پديده جهانى شدن با بار منفى همان سرمايه دارى عنوان مى شود اما در واقع چيزى فراتر از سرمايه دارى در جهانى شدن رخ مى دهد؛ چيزى موثر در ارتباطات درونى كه تعريف جهانى شدن را دشوار مى كند. شايد يك تعريف ساده اين باشد كه جهانى شدن عبارت است از تسرى آداب اقتصادى و اجتماعى فرهنگى به فرهنگ متفاوت ديگرى چنان كه در نهايت منجر به تقابل يا پذيرش دو فرهنگ نسبت به هم شود.
    •به نظر شما چگونه پديده جهانى شدن بر جامعه موثر است؟
    جهانى شدن پديده پيچيده اى است كه به راحتى نمى توان پاسخ ساده اى براى آن يافت. در توضيح آن به تعداد افراد اظهارنظركننده نقطه نظرهاى متناقضى وجود دارد. به عقيده من قوى ترين و مهم ترين تقويت كننده پديده جهانى شدن بعد تجارى آن است. از ديدگاه سرمايه دارى، همه چيز بايد فروخته شود. جهان بازار عظيمى است و جهانيان مصرف كنندگان بالقوه اند. تعداد زيادى شركت هاى چندمليتى (كه بيشترشان غربى اند) را مى شناسيم كه درصدد تثبيت خود و تكثير حضورشان در نقاط مختلف جهانند. شركت هايى چون كك، مك دونالد، نستل و غيره از پيشروان اين راه بوده اند. ما مصرف كنندگان به منظور فهميدن و پذيرفتن محصولات آنها مى بايست تربيت شويم. از اين رو به نقش بااهميت رسانه ها در پخش و تبليغ فوايد اين محصولات و خدمات آنها پى مى بريم. تبليغات، رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى وظيفه اعلام كردن و جار زدن براى برتر بودن برخى محصولات را به عهده دارند. ميليون ها و بيليون ها دلار صرف صنايع تبليغاتى مى شود. پيام آنها روشن است. محصولات و خدمات شركت هاى چندمليتى غربى بهترند و اين همان معنى آمريكايى شدن است كه قبلاً ذكر كردم. بسيارى از مردم قدرت رسانه هاى جمعى را دست كم مى گيرند. رسانه از طريق صحنه ها و صداهاى وسوسه انگيز شيوه تفكر و گرايش افراد را به سمت خريدن يك شىء خاص سوق مى دهد. غذايى كه مى خوريم و لباسى كه مى پوشيم به روش هاى متعددى به وسيله تبليغات تعيين مى شوند و شيوه زندگى ما نيز به همين ترتيب به طور شگفت انگيزى تغيير مى كند. به اين ترتيب مى بينيم كه جهانى شدن اثرات عميقى بر تمام جامعه دارد و خواهد داشت. آنچه واقعاً نگران كننده است آمريكايى شدن نيست بلكه فرهنگ سرمايه دارى است كه مصرف گرايى را ارزش مطلقى مى كند كه در نهايت منجر به حسرت و طمع براى كسب منفعت مادى مى شود. ما به تدريج تبديل به مصرف كننده هاى صرف مى شويم. الگوهاى رفتارى و مصرفى مان مورد مطالعه قرار مى گيرند. در نتيجه هويت ما به همراه ارزش هاى فرهنگى مان به تدريج ناپديد مى شوند.
    •به نظر مى رسد كه جهانى شدن پديده اى منفى است.
    در واقع اين به زاويه اى كه شما از آن به قضيه نگاه مى كنيد بستگى دارد. اگر شما يك تاجر باشيد يا براى يك شركت چندمليتى كار كنيد به شكل متفاوتى به آن مى نگريد. من فكر نمى كنم جهانى شدن اساساً پديده  اى منفى باشد. در حال حاضر به نظر مى رسد آمريكايى ها يا همان طور كه مردم مى گويند جهان غرب قدرت برتر است. من معتقدم همان طور كه زمان مى گذرد وضعيت متعادل مى شود، فرهنگ شرقى و نوع زندگى آن بيش از گذشته مورد توجه قرار مى گيرد اما اينكه در مركز پديده جهانى شدن اهداف تجارى قرار دارد و سرلوحه همه اقدامات است باعث نگرانى من است.
    •چگونه اين پديده بر جوامع و به خصوص خانواده ها اثر مى گذارد؟
    از منظر سطحى به نظر مى رسد كه جهانى شدن هيچ تاثير مهمى بر خانواده ها ندارد و زندگى به طور نرمال در جريان است. بزرگترين خطر جهانى شدن ناديده گرفتن آن است. بسيارى از مردم از اثرات وقوع چنين رويدادى برخود آگاهى ندارند. واقعيت اين است كه هر فرد انسانى به طريقى تحت تاثير اين پديده قرار مى گيرد. براى بسيارى فقط دلبستگى به نوعى اعتبار خاص است اما همه جنبه هاى زندگى به شكلى پيچيده و ناآگاهانه تغيير مى كنند. از جهت خانوادگى، پيوندهاى خانوادگى سست تر و سست تر مى شود و همزمان با قطع ريشه هاى قديمى ما مجبور به پرورش ريشه هاى جديدى هستيم كه اين ريشه ها براساس ارزش هاى متفاوتى بنا شده اند. ريشه هاى جديد ممكن است با انواع قديمى خود در تعارض افتند و به جاى تكيه بر رشد درونى و توسعه روحى و شخصيتى فرد بر گسترش ارزش هاى بيرونى او متمركز شوند. اين پديده كلى تا حد زيادى ثروت مادى را در مركز زندگى فرد و كل خانواده قرار داده است. امروزه خانواده هاى زيادى را مى بينيم كه پدر و مادر به طور تمام وقت كار مى كنند و بچه ها را به خدمتكاران و پرستاران مى سپارند. اين والدين تنها انگيزه هاى پيشرفت شغلى دارند. تعدادى از آنها بچه هايشان را بيش از ۲ ساعت در روز نمى بينند. آيا اين زمان كافى است؟ و آنچه به آنها مى دهند به اندازه است؟ امروزه به نظر مى رسد پدرها و مادرها بر توسعه ارزش هاى بيرونى خود متمركزند و به اعتقاد من اين عامل بسيارى از مشكلات اجتماعى است. ما نياز به دقت و هدفمندى بيشترى در شيوه هاى فرزندپرورى داريم چيزى كه به فرد يارى رساند تا خويش را از درون وجودش بيان كند نه از طريق آنچه رسانه ها به او مى گويند.


    یکشنبه هفتم اسفند 1384-19:53 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    واقعيت هاى ارتباطات غيركلامى

     
    *ارتباطات را مى توان فرآيند انتقال يا مبادله اطلاعات بين موجودات زنده دنيا تفسير كرد كه يكى از نيازهاى اساسى و مهم وجود انسان ها است.
    تجربه نشان داده است كه انسان ها زمانى كه از هرگونه ارتباط محروم مى شوند، به سرعت افسرده شده و به سرگشتگى و ديوانگى نزديكتر مى شوند.
    ما به محض اينكه كلمه ارتباطات را مى شنويم، بلافاصله، تلفن، راديو، تلويزيون و يا كتاب ها و نشريات در ذهنمان مجسم مى شوند و همه وسايلى كه ما در ارتباطات كلامى با آن سر و كار داريم.
    در ارتباطات كلامى، ما با يك زبان كه بتواند معانى و مفاهيم و منظورمان را انتقال دهد، سروكار داريم. زبانى كه بايد بتواند با حامل ها و اصطلاحات خود، زمان، فضا و شرايط رويدادها و وقايع و چگونگى آن را انتقال دهد. برچسب هايى كه بتواند به وسيله معانى مختلف كلمات، تلفظ ها و شيوه هاى بيان آنها، موضوعى را از شخصى به شخص ديگر انتقال دهد و در اين نقل و انتقال تصور شنونده از وقايع همانند گوينده باشد.
    به راستى آيا ارتباطات كلامى، تنها راه برقرارى ارتباطات فيمابين است؟
    به واقع آيا درك اهميت ارتباطات تنها به وسيله ابزارهاى ساده و ابتدايى آن به ما هديه شده است؟
    با عنايت به تعريف ارائه شده از ارتباطات كلامى، ارتباطات غيركلامى مشمول تمامى حالت هاى ارتباطى مى شود كه به يك زبان رسمى وابسته نيست. ارتباطاتى كه به موجب آن ايده ها و مفاهيم بدون اينكه از مفاهيم و اصطلاحات كلامى استفاده شود، تشريح و تفسير مى شوند.
    به نظر شما آيا ارتباطات غيركلامى داراى چنان زمينه اى است كه بتواند چنين تعريف مهمى را دربرگيرد؟ پاسخ مثبت است. نسل هاى گذشته، انسان هايى كه قبل از تاريخ مى زيسته اند، از طريق ارتباط غيركلامى با همديگر رابطه داشته اند. آنها همانند جانوران، صداهايى از گلوى خود خارج مى كردند.
    در واقع علائم، حركات بدنى، اشارات، ترسيم نقش ها تا زمانى كه زبانى براى بيان مفاهيم آنها ايجاد شود، نيازهاى ارتباطى آنان را برآورده مى ساخت.
    با نگاهى به اطراف خود، درمى يابيم كه امروز هم روش هاى متعدد براى ارتباط غيركلامى ما را احاطه كرده اند. صرف نظر از مفاهيم ارتباطات غيركلامى، بيشتر اينگونه ارتباطات با حس هاى ارتباط گر مرتبط اند. آخر از همه نيز اين «حس ها» هستند كه مى توانند اطلاعات را انتقال دهند.
    بشر هميشه فكر مى كرد كه فقط ۵ نوع حس دارد. بعدها دريافت كه حس ششمى نيز وجود دارد. اغلب ارتباطات ما انسان ها، با اين حس ها سر و كار دارد.
    ارتباط غيركلامى مرتبط با حس هاى بشرى، با حركت، رنگ و شكل توام است.
    در طبيعت نيز نمونه هاى بى شمارى از اين نوع ارتباط وجود دارد.
    همان طورى كه اظهار شد مردمان اعصار قديم در زمان هاى بسيار دور براى برقرارى ارتباطات از تصاوير و طرح ها استفاده مى كردند. طرح ها و شكل هاى به جا مانده از انسان هاى قديمى در دل غارها كه برخى از آنها حتى بيش از ۲۰هزار سال قدمت دارند و در منطقه كانتابريان (جنوب غربى فرانسه و شمال اسپانيا) كشف شده اند، به قدر كافى جذابيت دارند.
    به كارگيرى تصاوير بعدها به صورت خط هيروگليف درآمد كه تقريباً يك نوع خط تصويرى بود. از زمان ايجاد خط هيروگليف، كه قديمى ترين آن به مصر (۳۱۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح) و آخرين آن به قرن ۱۴ نسبت داده شده است و در جزاير فيلايى (Philae) نمونه هاى آن كشف شده اند، مشخص شده است كه اين خط به عنوان اولين خط تصويرى، قديمى ترين ابزار ارتباطى بين Hittites و Cretans بوده و در بين آنان كاربرد داشته است.
    بشر به غير از ابزار تصويرى كه با حس بينايى وى ارتباط داشت، ابزارهاى ديگرى همچون ارتباطات چهره اى و حركتى را نيز داشته است. نمادهاى چهره اى همانند اخم كردن، خنديدن، عصبانى شدن، گريه كردن و... حالت هاى مختلفى هستند كه به صورت موثر در موقعيت هاى مختلف و در ارتباطات رو در رو انتقال دهنده حالات و پيام آنها بوده است.
    حالت هاى حركتى نيز در ارتباطات كاربرد دارند كه مى توانند مبهم يا روشن باشند.
    اگر شخصى به يك تنگ آب و سپس به دهان خود اشاره كند، اين شايد نمونه اى از يك ارتباط حركتى روشن و بدون ابهام باشد. يعنى آشكار است كه وى تشنه است و درخواست آب مى كند. از طرف ديگر در اغلب موارد موقعيت هاى غيرقابل تفسيرى نيز وجود دارند كه در شرايط متفاوت معانى مختلفى را انتقال مى دهند و برداشت دقيق و صحيح آنها به عوامل مختلفى از قبيل عوامل فرهنگى، جغرافيايى، اجتماعى و غيره مربوط مى شود.


    ادامه مطلب


    یکشنبه هفتم اسفند 1384-18:3 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    سرانجام لایحه جرم سیاسی

    يک- با توجه به اينكه در برنامه چهارم توسعه از قوه قضائيه خواسته شده که "لايحه جرم سياسي" را تهيه و براي تصويب به مجلس شوراي اسلامي بفرستند، وزير دادگستري از تدوين لايحه جرم سياسي در قوه قضاييه كه از مدتي پيش به دستور آيت الله شاهرودي آغاز شده بود، خبر داده و گفته است که اين لايحه به زودي به دولت ارايه خواهد شد. چند روز پيش مجمع تشخيص مصلحت نظام از قوه قضائيه و دولت خواسته بود تا در انجام اين كار تسريع شود.
    دو- بر خلاف پنج دوره گذشته مجلس شوراي اسلامي كه بي تفاوت از كنار اصل ۱۶۸ قانون اساسي گذشتند، مجلس ششم به اين اصل و ضرورت هاي نحوه انتخاب، شرايط، اختيارات هيأت منصفه و تعريف جرم سياسي به عنوان يك اولويت نگاه كرد و رسيدگي به آن را در دستور كار مجلس قرار داد. مجلس وقتي مصمم به تصويب قانون جرم سياسي شد كه دولت خاتمي لايحه جرم سياسي را تقديم مجلس كرده بود، ولي به علت اختلاف نظر قوه مجريه و قوه قضاييه در ارايه لوايح قضايي به مجلس، نمايندگان طرح جرم سياسي را جايگزين لايحه دولت كردند وبا قيد فوريت آن را در دستور كار قرار دادند. به نظر مي رسيد طرح جرم سياسي كه پس از مدت ها تلاش، دركميسيون حقوق بشر اسلامي و كميسيون هاي مربوطه در وزارت كشور و دادگستري تهيه و تدوين و سپس در كميسيون مشترك "امنيت ملي" و "حقوقي، قضايي" مجلس ششم تصويب شده بودT از تصويب شوراي نگهبان هم بگذرد. اما اين طرح ركورد ايرادات "شرعي" و "قانوني" مصوبات مجلس درشوراي نگهبان را شكست وشوراي نگهبان آن را نپذيرفت و دوباره به مجلس برگردانده شد و در نهايت به مجمع تشخيص مصلحت نظام رفت. به نظر مي رسد اکنون لايحه اي با اصلاحات مورد نظر شوراي نگهبان در راه مجلس است.
    سه- اصل يكصد و شصت و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران [مصوب 1358 و با لحاظ اصلاحات 1368] مقرر داشته است: "رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيئت منصفه در محاكم دادگستري صورت مي گيرد. نحوه انتخاب، شرائط و اختيارات هيئت منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي كند." مصوبه شوراي انقلاب مورخ 1358 تحت عنوان لايحه قانوني مطبوعات، و نيز قانون مطبوعات مصوب 1364 مجلس شوراي اسلامي به تعيين ضوابط و نحوه رسيدگي به جرائم مطبوعاتي پرداخته است. اما تعريف جرم سياسي و نحوه انتخاب، شرائط و اختيارات هيئت منصفه آن پس از گذشت بيست و اندي سال هنوز در هاله اي از ابهام است. تنها قانوني كه پس از انقلاب در زمينه جرائم سياسي در دست است لايحه قانوني رفع آثار محكوميت هاي سياسي مصوب هفتم فروردين ماه 1358 شوراي انقلاب است: "محكوميت كليه كساني كه به عنوان اقدام عليه امنيت كشور و اهانت به مقام سلطنت و ضديت با مشروطه و اتهامات سياسي ديگر تا تاريخ شانزدهم بهمن ماه 1357 به محكوميت قطعي محكوم شده اند كان لم يكن تلقي مي شوند..."
    چهار- مراد از جرم سياسي فعل يا ترك فعلي است كه مطابق قوانين موضوعه جامعه قابل مجازات است، به شرط اين كه با انگيزه سياسي و به شيوه مسالمت آميز عليه نظام سياسي مستقر يا حقوق عمومي و آزادي هاي قانوني شهروندان انجام شود و مقصود از آن نفع شخصي نباشد. در مولفه هاي جرم سياسي [اولا انگيزه سياسي، نيت خيرخواهانه و نبود منفعت شخصي ثانيا ضديت با حاكميت سياسي يا حقوق و آزادي هاي قانوني شهروندان و ثالثا توسل به شيوه هاي مسالمت آميز] كمتر بحث و اختلاف است، مشكل در مولفه اول است يعني، آنچه فعلي با انگيزه سياسي عليه حاكميت با شيوه مسالمت آميز را جرم سياسي مي كند، اين است كه چنين فعلي به لحاظ قوانين موضوعه آن جامعه جرم محسوب شده و قابل مجازات مي باشد.
    پنج - مسئله جرم سياسي مختص به "جوامع در حال گذار" است. در اين جوامع اموري را جرم مي دانند كه در يك جامعه باز و دموکرات "فعاليت سياسي متعارف" محسوب مي شود و از آنجا كه حاكميت چندان به مردم متكي نيست، از تحمل مخالفان قانوني عاجز بوده و عملا از قوانين درست قوانين مبهم و دوپهلو را تفسير مي کنند. در چنين جامعه اي نزاع واقعي بين "اصلاح طلبان" و "اقتدارگرايان" است. اقتدارگرايان غالبا مراكز قدرت را در اختيار دارند و هيچ انتقادي را برنمي تابند. آنها هر انتقادي به مقامات حكومتي را توهين قلمداد مي كنند، هر نقدي عليه حاكميت يا هر انتقادي از نظام سياسي را اقدام ضدامنيتي، اقدام عليه امنيت ملي، براندازي، فعاليت عليه نظام معني مي كنند. حاکمان اقتدارطلب همواره مخالفين قانوني خود را مخالف امنيت ملي يا ضدمصالح عمومي و درنهايت خرابكار معرفي مي كنند. در چنين جوامعي فعاليت سياسي تنها به معناي حمايت و تاييد از عملكرد حاكميت مجاز است و هرگونه انتقاد و مخالفت به محروميت از حقوق اجتماعي و حبس و گاهي حذف فيزيكي منتهي مي شود و هر فعاليت سياسي مخالف با سليقه حاكميت را توطئه قلمداد مي كنند.
    شش - چه بسا اگر ملاك هاي "دموكراسي " در جامعه اي به سقف مطلوب برسد، اصولا جرم سياسي حذف شود، چرا که در چنين جوامعي كليه جرائم با حضور هيئت منصفه بررسي مي شود، فلذا در جوامع دموكرات نيازي به تفكيك جرم سياسي از ديگر جرائم نيست. جوامع باز و پيشرفته با گسترده كردن مجال فعاليتهاي سياسي مخالفت قانوني با دولت را به رسميت مي شناسند. فعاليت به خاطر به دست گرفتن قدرت سياسي از مجاري قانوني را نه تنها جرم نمي شمارند كه به لحاظ اجتماعي قابل تحسين به شمار مي آيد. انتقاد و عيان كردن كاستي هاي حكومت و نقد علمي مباني سياسي حاكميت، حتي انتقاد نظري از قانون اساسي و نظام سياسي جامعه آزاد است و جرم به حساب نمي آيد. با توجه به اين كه در چنين جوامعي قدرت سياسي مادام العمر نيست، بلكه ادواري است و در مدت مشخص زماني به فرد يا افراد ديگر انتقال مي يابد، هيچكس مساوي نظام سياسي محسوب نمي شود و هركسي هرچند عالي رتبه ترين فرد نظام سياسي مافوق انتقاد و مافوق قانون به حساب نمي آيد.
    هفت - اگر در جوامع ياد شده "جامعه مدني" قدرت نمود يابد و به افكار عمومي سامان دهد و بتواند هيئت منصفه واقعي را در دادگاهها مستقرکند، در اين صورت با تفكيك جرائم سياسي از جرائم ديگر تسهيلاتي براي متهم سياسي قائل خواهند شد. اگر ميزان اقتدار جامعه مدني در چنين جوامعي به ميزاني باشد كه بتواند نمايندگان افكار عمومي را به عنوان هيئت منصفه به دادگاه بفرستد پر واضح است كه در موارد يادشده چنين اموري را جرم به حساب نمي آورند و اگر جامعه مدني به چنان درجه اي از اقتدار نرسيده باشد و دادگاه ها بدون حضور هيئت منصفه يا "هيئت منصفه فرمايشي" تشكيل شود در تمامي موارد يادشده منتقدان، معترضان قانوني و فعالان سياسي مجرم شناخته شده وغالبا به اشد مجازات محكوم مي شوند.
    هشت – مسلما بدون تصويب قانون جرائم سياسي، آزادي هاي مصرح در قانون اساسي قابل رعايت نخواهد بود. بيش از ربع قرن است جرائم سياسي بدون رعايت ضوابط اصل 168 قانون اساسي رسيدگي مي شود. قوه قضاييه در ارسال لايحه جرائم سياسي به مجلس تعلل داشت و مجلس طرح جرائم سياسي را تدوين نکرد، رئيس جمهور كه مطابق اصل 113 قانون اساسي مسئول اجراي قانون اساسي است، اخطار علني نداد و مجمع تشخيص كه براساس قانون اساسي وظيفه حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست را به عهده دارد، اقدامي را به انجام نرسانيد و تمامي اينها نقض و تخلف از قانون اساسي محسوب مي‌‏شود. تاکنون شفاف نبودن موازين حقوقي و قضايي در رسيدگي به جرائم سياسي يکي از علل مهم بروز شائبه نقض حقوق بشر در كشور بوده است. به علت فقدان قانون جرم سياسي، كشور هزينه هاي سنگيني را در حوزه هاي ديپلماسي و افكارعمومي داخل و خارج متحمل شده است. تعريف مشخص از جرم سياسي سبب رعايت بيشتر حقوق شهروندي افراد و گامي به جلو در حل معضلات حقوق بشري ايران است. تعلل و تاخير در تصويب نهايي جرم سياسي، موجب بالا رفتن هزينه هاي ملي و بين المللي خواهد بود


    پنجشنبه چهارم اسفند 1384-19:27 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
    در تهران و بغداد / 2 دختر خبرنگار در آستانه مرگ

    در تهران و بغداد / 2 دختر خبرنگار در آستانه مرگ 
    هر دو 20 سال دارند. يکي در تصوير ويدئويي از وحشت مرگ زار مي زند. به او گفته اند که در برابر همان دوربين، تيغ بر گلويش خواهند کشيد. ديگري براي نجات از شکنجه خود را به دامان مرگ انداخته است. به او گفته اند اعتراف کند که دشمن انقلاب است.
    اين خلاصه داستان هولناک دو روزنامه نگار جوان است که گرفتارتند روهائي شده اند که پيامي جز خشونت ندارند و سخني غير از مرگ نمي گويند. تصوير اين دو دختر جوان از دو مليت مختلف، هولناک ترين داستان روز جهان ماست.
    تصوير اول: دختري از آمريکا
    صاحب تصوير اول ژيل کارول نام دارد. 20 ساله است. روزنامه نگارمستقلي است. به عراق رفته تا براي رسانه هاي اردني و ايتاليائي خبر تهيه کند. در عکس هاي قبل از ربوده شدن با معصوميت يک دختر جوان به جهان لبخند مي زند. مثل همه خبرنگاران صحنه هاي خطر،آرايش بسيار ساده اي دارد. او که از اکتبر 2003 به عراق آمده، صبح روز 7 ژانويه امسال بعد از اينکه بامادرش تلفني صحبت مي کند، مثل هر روزروانه کار مي شود. چند نقاب پوش مي رسند و او را مي ربايند. دو روز بعد فيلم ويدئويي او پخش مي شود. روسري سفيد بلندي برسر دارد. زار مي زند. دختر جوان در همين دو روز چند سال پيرتر شده است. وحشت زده و گريان از همه کمک مي خواهد. ربايندگانش گفته انداگر به خواست هايشان عمل نشود، دختر جوان رامقابل دوربين سر خواهند بريد.
    تصوير دوم: دختري از ايران
    صاحب تصوير دوم الهام افروتن نام دارد. اکنون نامي مشهور در جهان است. هنوز کسي عکس او را نديده است. او به سفر نرفت. در روزنامه بين المللي کار نمي کرد. روزي مطلبي را ديد. در باره ايدز بود. فکر کرد مطلب بهداشتي است. آن را کپي کرد و توي صفحه گذاشت. روز بعد اين روزنامه گمنام کم تيراژ منتشر شد. و ناگهان زمين و زمان به هم ريخت. ماجرائي شبيه کاريکاتورهاي دانمارکي شکل گرفت. روزنامه را بستند. 7 نفر را گرفتند. همه کاسه کوزه ها هم شکست سر دختر جوان که تازه معلوم شده، به علت نبودن صاحب امتياز و مدير مسئول، که از اعضاي فعال جناح راست در مجلس است، پذيرفته که جانشين مدير مسئول باشد.
    نويسنده اصلي مطلب که در خارج از ايران بسر مي برد و وقوع انقلاب را به ورود ايدز تشبيه کرده بود، عذر خواهي کرد. همه شواهد هم نشان مي داد که الهام افروتن در شلوغي کار، مطلب را نخوانده و گمان برده در باره بيماري ايدز است. اما او را به سرعت به تهران منتقل کردند و در بند ويژه به سلول انفرادي انداختند. چند روز بعد هم خبر رسيد که دختر جوان در اثر فشار و شکنجه اقدام به خودکشي کرده تا از دست بازجوياني نجات پيدا کند که مي خواهند او اعتراف کند مطلب را به دستور آمريکا چاپ کرده است.
    از اينجا بود که محافل داخلي و جهاني به دفاع از دختر جوان هرمزگاني پرداختند که در آستانه مرگ است. همه نگرانند همتايان و همفکران ربايندگان خبرنگار آمريکائي، که سابقه زهرا کاظمي را هم در پرونده دارند، خنجر بر گلوي الهام فروتن نکشند.
    انجمن دفاع از حقوق زندانيان در نامه‌‏هاي جداگانه‌‏اي به رييس قوه قضاييه و رييس كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي از مقامات قضايي خواسته است كه اجازه بررسي و تحقيق درباره واقعه مربوط به الهام افروتن، روزنامه‌‏نگار بازداشت شده را به نهادهاي غيردولتي بدهند:
    خانم الهام افروتن، روزنامه‌‏نگار ٢٠ ساله در تاريخ ٣/١١/٨٤ به اتهام دخالت در چاپ يك مقاله موهن در نشريه تمدن هرمزگان بازداشت گرديد. وي پس از بازداشت هيچ‌‏گونه ارتباطي با بيرون از زندان نداشت و عليرغم شايعات گسترده در رسانه‌‏هاي غير رسمي مبني بر وجود بدرفتاري نسبت به او و يكي ديگر از روزنامه‌‏نگاران شاغل در اين نشريه توقيف ‌‏شده، راهي براي ارزيابي صحت و سقم شايعات وجود نداشت. اكنون پس از سپري شدن تنها يك ماه از بازداشت نامبرده اعلام گرديده كه وي در زندان خودكشي كرده است و استاندار هرمزگان اين خبر را تاييد كرده است.
    انجمن صنفي روزنامه‌‏نگاران ايران هم با صدور بيانيه‌‏اي در مورد بازداشت‌‏هاي اخير روزنامه‌‏نگاران، مراتب اعتراض خود را نسبت به صدور احكام سنگين عليه روزنامه‌‏نگاران، اعلام و از وضعيت مبهم الهام افروتن و ديگر روزنامه‌‏نگاران بازداشتي استان هرمزگان ابراز نگراني كرده است.
    براي رفع اين نگراني انجمن صنفي روزنامه‌‏نگاران ايران خواهان موافقت مسوولان قضايي با اعزام يك هيات از انجمن براي بازديد از محل نگهداري روزنامه‌‏نگاران استان‌‏ هرمزگان به ويژه تهيه گزارش دقيق از وضعيت خانم الهام افروتن است.
    سازمان گزارشگران بدون مرز هم با انتشار اطلاعيه اي در تاريخ ٢٦ بهمن ماه از وضعيت سلامت الهام افروتن عميقا ابراز نگراني کرد: "بنا بر اطلاعاتي که به دست ما رسيده است، اين روزنامه نگار جوان در پي اقدام به "خودکشي" در حالت اغما بسر مي برد."
    سازمان گزارشگران بدون مرز در اطلاعيه خود جمهوري اسلامي را مسئول هر گونه پي آمد جاني براي اين روزنامه نگار اعلام کرد.
    روزنامه همبستگي درشماره پنجشنبه ٢٧ بهمن ماه خود از سوي استاندار هرمزگان عبدالرضا شيخ السلام خبر "خودکشي" الهام افروتن را تائيد، اما از توضيحات بيشتر در اين باره خود داري کرده بود.
    بر اين دو دختر چه خواهد رفت؛ در عين جواني؟
    روز انلاين


    چهارشنبه سوم اسفند 1384-11:36 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته