
رودخانه دز و پل دزفول
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
لینک ها
جمعیت امام علی(ع)
رسانه نگاري و مدیریت رسانه
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
عنوانش بماند برای بعد
اندیشه
صدای ارتباط
اخبار جمعیت دانشجویی امام علی
فرحزاد
خبرگزاری واسونگ
دیوار نوشت های مرد طبقه سوم
خونه قدیمی
دزفول شناسی
گروه دزفول
آرشیو پیوندهای روزانه
عشق یکی از موضوعات مورد توجه دانشمندان در سال هاى اخير بوده به خصوص عشق ميان مرد و زن يا عشق رمانتيك _ به عنوان پديده اى عميقا فيزيكى _ هدف كنكاش هاى علمى قرار گرفته است. در عشق رمانتيك سلول هاى عصبى، هورمون ها، مغز و فشار خون، قلب و معده در حالتى از شوريدگى قرار مى گيرند. جالينوس پزشك مشهور يونانى در قرن دوم ميلادى اصرار داشت كه عاشق شدن موضوعى مربوط به اخلاط چهارگانه بدن است، به عبارت ديگر هنگامى كه تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون به هم مى خورند. اين نظريه اخلاط اربعه تا قرن نوزدهم دوام آورد و در اين هنگام بود كه با نظريه هاى جديد در مورد زيست شناسى سلولى جايگزين شد. اما با اين وجود متخصصان نوين فيزيولوژى (كاركردشناسى) بدن نيز عشق رمانتيك را ناشى از مواد شيميايى طبيعى قدرتمندى در بدن مى دانند. ماده شيميايى كه به خصوص مورد تحقيق قرار گرفته است مولكولى به نام فنيل اتيلامين (PEA) است. فنيل اتيلامين نوعى آمفتامين طبيعى است كه باعث تركيب مغز و دستگاه عصبى مركزى مى شود. PEA تجربه سرخوشى، تنفس سريع، افزايش ضربان قلب، گشادى مردمك، آزادى ترشحات بودار از پوست - كه مى تواند طرف مقابل را اغوا كند _ را ايجاد مى كند. نقطه اصلى اين تحولات در مغز است. بخش هاى مختلف مغز نقش هاى مختلفى ايفا مى كنند. قشر خارجى مغز يا كورتكس كه در مراحل متاخر تكامل به وجود آمده است، به تفكر منطقى و هوش مربوط است. مغز ميانى يا دستگاه ليمبيك عواطف ما را كنترل مى كند. در محل اتصال نخاع به مغز يا بصل النخاع نيز يك هسته درونى (هسته دم دار) وجود دارد كه رفتارهاى غريزى بدوى تر مثل تعيين قلمرو، جفت گيرى و جست وجو براى پاداش را تحت تسلط دارد و آن را با توجه به اينكه در مراحل ابتدايى تر تكامل به وجود آمده «مغز خزندگان» هم مى نامند.
هنگامى كه دو پژوهشگر يكى سميرزكى انگليسى متخصص عصب شناسى و روان شناس و انسان شناس آمريكايى هلن فيشر از تصويربردارى با تشديد مغناطيسى (MRI) براى كاوش اساس عصبى عشق استفاده كردند، متوجه شدند مغزهاى داوطلبان مورد بررسى آنها كه در آن هنگام دوره اى از عاشق شدن را مى گذراندند دقيقا در همين «هسته دم دار» فعال است. تصور بر اين است اين هسته يا به اصطلاح «مغز خزندگان» از لحاظ تكاملى در شصت و پنج ميليون سال پيش به وجود آمده باشد. هرچه آزمودنى ها مشتاق تر بودند اين هسته در آنها فعال تر بود.
هسته دم دار مستقيما به دستگاه ليمبيك اتصال دارد. در جريان عشق رمانتيك موسيقى ملايم عقل ناشى از كورتكس مغز در ميان هياهوى طبل نوازى هسته دم دار و دستگاه ليمبيك گم مى شود و آبشارى از آزادى ماده PEA در مغز به وجود مى آيد. در همان زمان ميزان آدرنالين هم افزايش مى يابد و آزاد شدن ماده شيميايى ديگرى به نام دوپامين را باعث مى شود. دوپامين باعث افزايش توجه هدفمند، بنيه و انرژى فرد كه همه آنها بر گرفتن پاداش متمركزند مى شود. در همان حالى كه اين مواد شيميايى قدرتمند مسيرهاى عصبى را تهييج مى كنند، باعث مهار يك واسطه شيميايى عصبى به نام سروتونين مى شوند.
سروتونين باعث كنترل اعمال تكانه اى، رفتارهاى وسواسى و اشتياق هاى شديد مى شود، اين پيام رسان عصبى در به وجود آمدن احساس قدرت براى عمل كردن و احساس تسلط بر امور به ما كمك مى كند. افت ميزان سروتونين در مغز در ايجاد اختلالاتى مثل حملات وحشت زدگى، اضطراب افسردگى و رفتارهاى شيدايى (مانى) دخالت دارد. در سال هاى اخير براى درمان بيماران مبتلا به اختلال وسواس فكرى و عملى _ مثلا آنهايى كه مرتبا بى اراده دست هايشان را مى شويند يا مبتلا به پرخورى عصبى هستند _ داروى فلوكستين (پروزاك) تجويز مى شود؛ اين دارو، سروتونين كاهش يافته در محل اتصال سلول هاى عصبى (سيناپس ها) را افزايش مى دهد. امروزه دانشمندان مى گويند دواى درد عشق يا شفادهنده مريضان عشق هم تجويز مقدار مناسبى فلوكستين يا پروزاك است! اما هنگامى كه به درد عشق مبتلاييم، به حسادت عشقى مبتلا مى شويم يا زندگى زناشويى مان در هم مى ريزد از لحاظ شيميايى چه اتفاقى در مغز رخ مى دهد؟ عاشق به مواجهه مداوم با معشوق نيازمند است تا هيجانات ناشى از سيلاب فنيل اتيلامين در مغزش را اطفا كند. هر مانعى در راه اين مواجهه، تنها ميزان رها شدن فنيل اتيلامين را بيشتر كرده و حتى باعث فقدان بيشتر سروتونين در مغز مى شود و به اين ترتيب به اصطلاح آتش عشق را تندتر مى كند. اين تغييرات شيميايى توضيح دهنده علايم عشق است. بالا و پايين رفتن هاى ناگهانى خلق و خو، علايم خارج از كنترل، تسخير شدن با فكر معشوق، دلشوره بى قرارى، ناتوانى در تمركز، بيخوابى و به عبارت ديگر آن آشفتگى مطبوعى كه آن را عاشق شدن مى ناميم. اما اگر عشق فرد با جواب مثبت طرف مقابل روبه رو شود، مرحله دومى به دنبال مى آيد، ارضاى جنسى. در اين مرحله هورمون مردانه يعنى تستوسترون هم در مردان و هم در زنان _ به خصوص در هنگام تخمك گذارى و حتى بعد از يائسگى- نقش مهمى دارد. در هنگام تماس واقعى با معشوق هورمونى به نام اكسى توسين در مغز انسان آتش بازى به راه مى اندازد. به دنبال آن مقادير زيادى مواد شبه افيونى طبيعى به نام اندورفين ها در مغز انسان آزاد مى شود كه پاداش دهنده اى بسيار قوى محسوب مى شود. در هنگام اوج لذت جنسى ميزان اكسى توسين در بدن مرد تا ۵ برابر و در بدن زن حتى بيشتر از آن افزايش مى يابد. اكسى توسين، همراه با هورمون وازوپرسين، كه در خاطرات عاطفى واضح اعم از ديدارى، لمسى، شنيدارى و بويايى دخيل است، تصوير معشوق را در ذهن عاشق تثبيت مى كند و احساسات عميقى نسبت به او به وجود مى آورد. يك قطعه موسيقى، يك رايحه خاص، يك زمزمه عاشقانه و... مى تواند شور و شوق فراوانى را در معشوق برانگيزد. در همه اين موارد ميزان اكسى توسين در بدن اوج مى گيرد و به دنبال آن موج افيون هاى درونى مغز را در برمى گيرد. بنابراين روشن است كه هنگامى رابطه فرد با معشوقش سرد مى شود يا از آن بدتر معشوق را در ميان بازوان ديگرى مى بيند علايم ترك اين افيون هاى درونى ظاهر مى شود. جاى شگفتى نيست كه روانپزشكان ناكامى در عشق را با افسردگى حاد مقايسه كرده اند.
• تفاوت ميان عشق و شهوت
اما شهوت صرف و جدا از عشق چه مشخصاتى دارد؟ شهوت ممكن است به طور مستقل از عشق رمانتيك برانگيخته شود. بديهى است كه شهوت مى تواند همزمان با عشق هم وجود داشته باشد؛ گرچه در مورد بعضى عشاق ارضاى بى بند و بار و غيرمتعهدانه شهوت مى تواند عشق رمانتيك همراه آن را از بين ببرد. اغلب پژوهش ها حاكى از آن است كه شهوت صرف ندرتا به عشق رمانتيك پيشرفت مى كند، به قول هلن فيشرمداربندى مغز در مورد شهوت لزوما آتش عشق را روشن نمى كند. از طرف ديگر عشق رمانتيك، به خصوص پس از تولد فرزندان، مى تواند به مرحله سومى پيشرفت كند: دلبستگى و تعلق. خصوصيتى كه براى يك ازدواج پايدار لازم است. اين دلبستگى عميق تر كه در عشاق بالغ و ديرين شكوفا مى شود، به طور شاخص پس از تولد يك فرزند به وجود مى آيد. با اين حال مثال هاى فراوانى وجود دارد كه يك دلبستگى مادام العمر ميان زوجى بدون فرزند به وجود آمده، درست همان طور كه بسيارى از زوج هاى صاحب فرزند هيچ گاه به اين مرحله دلبستگى عميق مدام نمى رسند.
اما تمام حوادث شيميايى و عصبى برانگيزاننده عشق، يك سئوال از نوع «اول مرغ بود يا تخم مرغ» را به ميان مى آورد: آيا عاشق شدن علت اين تغييرات شيميايى در مغز است يا معلول آن؟ اول مرغ بود يا اول تخم مرغ؟ در مورد اين سئوال توضيحى وجود دارد كه در ابتدا اتولوژيست (كردارشناس حيوانات) كنراد لورنتس، برنده جايزه نوبل به آن پرداخت.
لورنتس در اردك ها پديده اى را مشاهده كرد كه آن را «نقش پذيرى» (imprinting) نام نهاد. لحظه اى بحرانى براى آشيانه سازى يك پرنده وجود دارد، هنگامى كه مغز و دستگاه عصبى مركزى جوجه اردك آماده ايجاد پيوند ميان او و مادرش است. در غياب پرنده مادر جوجه با اولين حيوانى كه ديدار مى كند اين پيوند را برقرار مى كند. مكانيسم نقش پذيرى براى بقا حياتى است چرا كه تصور بر اين است كه ارتباط با يك والد محافظت كننده بقا را تضمين مى كند.
جان باولباى روانشناس از ايده لورنتس استفاده كرد و «نظريه دلبستگى» (attachment Theory) ارائه كرد. كودكى كه نمى تواند با مادرش پيوند عاطفى پيدا كند، از شانس كمترى براى بقا برخوردار است. با توجه به شباهت ميان يك كودك محروم از مادر و يك عاشق ناكام دانشمندان اين پديده «نقش پذيرى» را در مورد عشق افراد بزرگسال هم مطرح كرده اند. عاشق مانند كودكى دلبسته به مادر به چشمان معشوق خيره مى شود و آه مى كشد و اگر رابطه اش را با او از دست دهد مانند كودكى طرد شده، مى گريد و به افسردگى دچار مى شود و حتى ممكن است به خود صدمه بزند. در صورت موفقيت در پيوند ابتدايى ميان عشاق دلبستگى درازمدت در چشم انداز قرار مى گيرد. چنين واقعه اى پس از آنكه عشق رمانتيك سيرش را طى كرد و اتحاد عاشق و معشوق فرزندانى را به بار آورد رخ مى دهد. اما اين مرحله جديد پيش بينى نشده و نامنتظر است چرا كه به طور شاخص ۱۸ ماه تا ۳ سال پس از شروع عشق آبشارهاى فنيل ايتلامين دوپامين و اكسى توسين در مغز فروكش مى كنند و به قول دانشمندان علوم اعصاب ذخيره واسطه هاى عصبى تمام مى شود.
•••
در يك كنفرانس علمى در مورد عشق در آمريكا ۳۰ سال پيش شركت كنندگان بر سر اين تعريف از عشق موافقت كردند: «يك حالت شناختى- عاطفى با مشخصه خيال پردازى اجبارى و وسواسى راجع به پاسخگويى به احساسات عاشقانه به وسيله موضوع عشق.» اين نوع تعريف يقينا مشكل درك عشق بر مبناى زبان علمى را آشكار مى كند. علم چيزهاى بسيار جالبى در مورد عشق را به ما مى گويد. اما براى توصيف كردن دقيق چيستى عشق به طور ذهنى و شخصى و درك اين نكته كه چرا ما خود را دستخوش هيجانات عاشقانه مى كنيم و به اين سفر دردناك و مخاطره آميز دست مى زنيم، بايد به انواع ديگر سخن انسانى رو بياوريم: به شعر، داستان، خاطرات، تجربه زندگى واقعى
شرق
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-16:58 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

در ايتاليا هم در قرون وسطى فستيوال بهاره اى برگزار مى شد كه در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع مى شدند و به شعر هاى عاشقانه و موسيقى گوش مى كردند. پس از آن دو به دو در باغ قدم مى زدند. در فرانسه هم همين رسم مدتى اجرا مى شد اما حسادت زيادى برمى انگيخت و مشكلاتى به وجود مى آورد كه اين رسم را از ادامه بازداشت. رسم كشيدن نام «ولنتاين» يا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتى وقتى كه اشغال رومى ها به پايان رسيد. مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روى تكه هاى كاغذ مى نوشتند، آنها را تا مى كردند و در كاسه اى مى ريختند. مردان جوان مى بايست با چشم بسته نامى را از كاسه بيرون مى كشيدند. نام دخترى بيرون مى آمد و به اين معنا بود كه دختر براى يك سال آينده «ولنتاين» او بود. همين فستيوال به گونه ديگرى هم برگزار مى شد: دو رومى جوان كه توسط كشيش تبرك شده بودند شلاق چرمى از پوست بز به دست مى گرفتند و در خيابان ها مى دويدند. شلاق چرمى فبروا ناميده مى شد كه كلمه لاتين آن فبرواتيو و معنى آن اهتزاز شلاق مقدس است. اين كار براى تطهير انجام مى شد. كلمه February كه هم اكنون به كار مى بريم هم از همين ريشه است. آنها اعتقاد داشتند اگر اين شلاق به زنى برخورد كند او بهتر مى تواند بچه به دنيا بياورد. اين موضوع باز هم بارورى را تداعى مى كند. براساس افسانه ها، آنها اين كار را به افتخار فونوس ايزد جنگل و كشتزارها انجام مى دادند كه شبيه به خداى يونانى، پن است. اكنون ماه فوريه براى اكثر ما برابر با بهار نيست و در خيلى جاها در اين ماه روى زمين پوشيده از برف است. رومى ها جشن لوپركاليا در روز چهاردهم و روز ولنتاين در پانزدهم فوريه را درهم آميختند كه هفت هفته پس از انقلاب زمستانى بود و پيشرفت زمستان به سوى بهار را نشان مى داد. در قرون وسطى فكر مى كردند پرندگان روز چهاردهم فوريه جفت انتخاب مى كنند بنابراين، اين روز قرن ها به عنوان روز رسمى جفت يابى به شمار مى آمد. افسانه ديگر درباره روز ولنتاين نه به رومى ها بلكه مربوط به نروژى ها است. نروژى ها سن گالانتينى داشتند كه به معنى «عاشق زن ها» است. در زبان انگليسى «گ» نروژى مانند «و» تلفظ مى شود و صداى آن «ولنتاين» مى شود نروژى ها عقيده دارند سن گالانتين آنها بخشى از تاريخ روز سن ولنتاين امروزى است. اما فرانسوى ها هم عقيده دارند كلمه ولنتاين از كلمه گالانتين مى آيد كه به معنى عشاق است.
كليساى كاتوليك روم تمام سعى خود را براى تحريم اين فستيوال بارورى و همسريابى كرد. با اين حال اين رسم در جوامع باقى ماند، كليسا هم از مبارزه با آن دست برداشت و تصميم گرفت آن را به روز مقدس مسيحى براى سن ولنتاين بدل كند. بنابراين در سال ۱۶۶۰ چارلز دوم به طور رسمى روز ولنتاين را در جامعه انگليس رواج داد. به همين دليل انگلستان نخستين كشورى است كه چاپ كارت تبريك به خصوص آنها كه عشق، تحسين، دلباختگى و ساير احساسات را نشان مى دادند شروع كرد. روز سن ولنتاين ۱۶۲۹ از طريق پاك دينان به آمريكا رفت ولى در آنجا هم با مخالفت بعضى از بزرگان كليسا مواجه شد. اما عشق پيروز شد و كليسا نتوانست مانع عشق و احساسات شود. حدود يكصد سال گذشت تا نخستين كارت ولنتاين در آمريكا به وجود آمد. مارجرى بروز (از انگلستان) قديمى ترين كارت ولنتاين شناخته شده را در سال ۱۴۷۷ به جان پاستون فرستاده است. براى ولنتاينى كه زمانى به معنى «محبوب» بود و بعد نماينده «پيام عشق» شد. ساموئل پپيز در ۱۴ فوريه ۱۶۶۷ در دفتر خاطراتش شرح داده كه يك جور ولنتاين از همسرش دريافت كرده است. ولنتاين او يك برگ كاغذ آبى بود كه نام همسرش با حروف طلايى در آن نوشته شده بود و جد ولنتاين هاى بعدى به شمار مى رفت. اما خيلى طول كشيد تا اين رسم فراگير شود. يكصد سال طول كشيد كه گذاشتن نامه عاشقانه ولنتاين در درگاهى خانه محبوب متداول شد. اگرچه كليساى كاتوليك به خودى خود از ولنتاين به هيجان نيامد، اما اين رسم به تدريج در كشور هاى كاتوليك رواج يافت. جاى تعجب است كه ولنتاين ها به وسيله راهبه ها درست مى شد كه يك قلب تورى و تزئين شده با نقاشى گل و طرح كوپيدون [در اساطير رومى رب النوع عشق] يا فرد مذهبى مقدس ديگرى در وسط آن بود. هداياى ولنتاين هميشه به صورت قلب هايى كه امروز مى شناسيم نبودند. بيشتر آنها «پاكت هاى كاغذى» بودند و تا مى شدند. پست كردن آنها هم گران درمى آمد پس پاكت ها را تا مى كردند و با موم مهر مى كردند.
شرق
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-15:1 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

در هفته اي که گذشت، واکنش هاي انتشار کاريکاتورهاي توهين آميز به پيامبر اسلام، ابعاد غير منتظره اي پيدا کرد. تا جايي که مي توان گفت که اکنون، ماجراي کاريکاتورها به يک "بحران" جديد در روابط مسلمانان و غرب تبديل شده است.
در ارتباط با منتشرکنندگان کاريکاتورهاي فوق، نکته اي که تذکر آن لازم به نظر مي رسد، اشاعه کاريکاتورها بر مبناي يک "تصميم مديريتي" و نه يک "خلافيت فردي" است. اگر يک روزنامه نگار کاريکاتورهايي را کشيده و منتشر کرده بود، بسياري از منتقدان فعلي انتشار کاريکاتورها- که جزو بنيادگرايان به شمار نمي آيند- موضع متفاوتي مي داشتند. اما نطقه شروع ماجرا، تصميم مديريت يک روزنامه، مبني بر "به مسابقه گذاشتن" اقدامي است که براي مسلمانان همان قدر توهين آميز به حساب مي آيد که - از باب نمونه- افسانه دانستن هولوکاست براي پيروان آيين يهود.
به عبارت ديگر، آنچه از اين ديد بيش از همه مورد انتقاد قرار دارد، "سياستگذاري" انجام شده توسط مديريت نشريه اي است که براي ترغيب توليد کاريکاتورهايي خاص مسابقه ترتيب داده؛ اقدامي که در نگاه طيفي از منتقدان آن، تداعي کننده مجموعه اي از "سياست"هاي مشابه است که ناديده گرفتن يک اقليت داراي دسترسي ناچيز به ابزارهاي رسانه اي و سياسي در اروپا [اقليت مسلمان] را ترويج مي کنند.
در عين حال، اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که واکنش هاي خشونت آميز بنيادگرايان افراطي انتشار کاريکاتورها، از سوي ديگر تداعي کننده بهره برداري هاي سياسي رايج گردانندگان جريان هاي بنيادگرا از اين نوع اتفاقات، براي توجيه رفتارهاي تهاجمي خود است. بدون ترديد، اقداماتي چون "تهديد" نشريات منتشر کننده کاريکاتورها به اعمال خشونت، يا حمله به سفارتخانه هاي کشورهاي اروپايي، از هيچ گونه مشروعيتي برخوردار نيست. هيچ منطق قانوني و اخلاقي، به معترضان اجازه نمي دهد که براي نمايش اعتراض خود به تصاويري توهين آميز، به تهديد فيزيکي افراد [حتي افرادي که هيچ نقشي نيز در انتشار چنان تصاويري نداشته اند] بزنند.
تنها نتيجه اين نحوه برخورد، تضمين اين نکته است که چون هميشه صداي منطق به گوش نرسد و انتقاد استدلالي روشنفکران مسلمان، در حاشيه هياهوي ناشي از کنش ها و واکنش هايي عصبي، هيجان زده و افراطي، در گلو خفه شود.
اين تجربه مکرري است که گويي جهان اسلام، بايستي همواره درگير آن باشد. تجربه تلخي که بر مبناي آن، معمولاً فضاي بحث در مورد مسائل مسلمانان، در کنترل دو قطب شناخته شده است: غير مسلماناني که با استفاده از رسانه ها به نفرت از مسلمانان دامن مي زنند، و مسلماناني که با نمايش رفتارهاي خشونت آميز، نفرت باز هم بيشتر از جوامع مسلمان را توسعه مي دهند.
قربانيان اصلي اين فضاي دو قطبي نيز، البته چون هميشه، اکثريت مسلمانان ميانه روي ساکن در کشورهاي غربي هستند؛ شهرونداني که از قرار گرفتن در صدر اخبار- نوعاً منفي- رسانه هاي کشورهايي که در آن زندگي مي کنند، خسته شده اند
(شيرين عبادي) روزانلاین
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384-10:22 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

مردم شوشتر و دزفول از قرن های بسیار دور از زبان محلی خود برای بیان خواسته هایشان استفاده می کنند . در لهجه دزفولی و شوشتری اثاری بجامانده از فارسی پهلوی نیز دیده میشود . اما بیشترین نزدیکی ان با زبان فارسی دری است که سالهاست جای فارسی پهلوی را گرفته بویژه پس از حمله اعراب به ایران. متاسفانه در سالهای اخیر تسلط زبان فارسی رسمی در رسانه ها منجر به زوال روز افزون گویش های محلی زیبای ایرانی شده است که چندان هم دلپسند نیست. با اینهمه مردم دزفول و شوشتر هر جا که به هم برسند با عشق و علاقه خاصی به گویش هم سخن می گویند. فارسی شوشتری و دزفولی که شاید اختلافشان را فقط خود دزفولی ها و شوشتری ها متوجه شوند از نظر لغت بسیار غنی هستند.این دو شهر باستانی اشعار ضرب المثل ها و متل ( قصه ) های زیادی دارند که یاداوری و ذکر انها بسیار لذت بخش است. راز بقای فارسی شوشتری و دزفولی را با وجود مرز پر خطر و حملات دشمنان این مرز و بوم در عشق و علاقه پایدار این مردم میتوان جستجو کرد.
جالب اینجاست که هر کس این لهجه ها را می شنود به شیرین بودن انها اعتراف می کند و اغلب می خواهند دوباره جملات و واژه های این لهجه ها را بشنود با لبخندی که نشان از خوش امدنشان دارد . شاید این لهجه ها به حافظه ژنتیکی افراد گذشته های خیلی دور را یاداور میشوند. همشهری ها میتوانید امتحان کنید
اکنون می خواهیم برخی از این لغات را با هم مرور کنیم فکر میکنم برای خودمان هم لذت بخش باشد یادمان نرود این میراث را گذشتگان به ما رسانده اند ما نیز وظیفه داریم به ایندگان یعنی کودکان این میراث زیبا را هدیه بدهیم.
دزفولی :برار = برادر خار = خواهر دوشکه = دیشب نزیک= نزدیک زیتر = زودتر ایجور=این جور
بی = عروس دوما = داماد
الج ای کاره کوردییه = عمدا این کار را انجام داده ای
هم چه بیسه = باز هم چی شده
اچه و سیدیه= چرا ایستاده ای
اغذه = اینقدر
خندس= خندیدن
دونس= دانستن
خنگ زند= خسارت وارد کرده
ای او پکه= این اب گود نیست
مییام گشت سفید بیسنه= موهایم همه سفید شده اند
شعر مُنُ فوت فقرا ننگ بزرگون هنون سو متاعن که اواز ندارن
(شعر من و فوت فقرا ننگ بزرگان اینها سه متاع است مه اواز ندارند)
دا خوش چاق بووی ادامه دارد......
جمعه بیست و یکم بهمن 1384-18:12 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

با اصلاحات ارضي. هدف اصلي سياستگذاري ها بردن ايران به سوي دروازه تمدن جديد اعلام شد. درآمد نفت در اوائل دهه 1350 افزايشي بيسابقه يافت و از دو ميليارد و 400 ميليون دلار در سال 1970 به 21 ميليارد دلار در سال 1994 رسيد. بالارفتن قيمت نفت حكومت ايران را در اين تصور ياري كرد كه مي تواند با شتاب هر چه بيشتر ايران را به يكي از نيرومند ترين قطب هاي اقتصادي و نظامي در منطقه وحتي در سطح جهان بدل كند. اسدالله علم، نخست وزير در دهه 1340 در كتاب خاطرات خود مي نويسد در سال 1353 شاه هنگامي كه در جزيره كيش تعطيلات نوروزي را مي گذرانيد، به وي گفت هنوز خيلي اميدها دارم. بايد اين مملكت را به پايه بزرگترين كشورهاي دنيا برسانم نه اينكه در خاورميانه اول باشيم. دليلي ندارد كه نشود. هم قدرت داريم و هم مواد اوليه داريم. مگر ديگران چه كرده اند كه ما نتوانيم بكنيم؟ اما روياي پيشرفت سريع بر پايه بهاي نفت پيامدهاي اجتماعي خود را داشت و همچنين اصلاحات ارضي، كه شالوده پيشين نظام و طبقات اجتماعي را برهم زده بود تا نظم نوزني در جامعه ايران مستقر كند. طبق برنامه اصلاحات ارضي قرار بود تعاوني روستاها به رفع و رجوع كار روستائيان بپردازد و خلع ناشي از نبود خانان و مالكان را پركند. اما اين تعاوني ها نتوانستند به وظيفه خود عمل كنند و در كار دچار دشواري هاي بسياري شدند. احمد نفيسي شهردار تهران در زمان دولت علي اميني مي گويد تقسم اراضي درست انجام نشد زيرا زمين هائي را كه آب داشتند، ارباب ها تصرف كردند و زمين هاي بي آب يا كم آب را به رعيت سپردند، در نتيجه امكان كشاورزي براي روستائيان كاهش يافت و در اين ميان بازهم ارباب هاي گذشته سود بيشتر مي بردند. احمد نفيسي: زميني كه رعايا گرفتند يك سهمش براي مالك مانده بود و بدون آب در اختيار رعايا گذاشته شد. وقتي كه براي مالك كار مي كردند، نان و آبشان به نسبتي كه مي شد، مي رسيد اما وقتي زمين به آنها دادند، مالك ديگر تعهد نان و آب نداشت و ناچار رعايا اهميتي ندادند به اين زمين و رو آوردند به شهر كه كارخانه هاي متعدد در آن بازشده بود و دنبال كار رفتند و با مزد كارگري و دستفروشي پول در مي آوردند. رشد جمعيت شهري در مقابل جمعيت روستائي هميشه يكي از فاكتورها يا يكي از شاخص هاي رشد اقتصادي و مدرنيزاسيون تلقي شده است و در ايران هم اين را به عنوان يك عامل مثبت تلقي مي كردند كه در طول برنامه چهارم ايران نسبت جمعيت شهري به جمعيت روستائي بيشتر شده بود و اينها را نشانه رشد مي دانستند، ولي ما در كشورهاي فقير توسعه شهرها تحت تاثير عوامل گوناگون صورت مي گيرد كه لزوما به مفهوم رشد صنعتي و مدرنيزه شدن نيست و از جمله مثلا آمدن امكانات درآمد نفت و توزيع آن در محيط هاي شهري از طريق بوروكراسي يا ارتش يا مكانيسم هاي دولتي، و پيدايش يك نوع طبقه متوسط بوروكراتيك و تكنوكراتيك كه حول اين درآمد شكل مي گيرد و توسعه شهرها و جاذبه اي كه پيدا مي كند براي جمعيت روستائي كه مي شود به صورت حاشيه اي آمدو يك جور زندگاني كرد با سيگار فروشي و كارهاي غيرتوليدي و يك جور زندگاني پارازيتي اقتصادي را ممكن مي كند. احمد نفيسي: تهران يك شهر متضادي بود كه شمال و جنوبش و شرق و غربش متفاوت بود ولي آنچه كه داشت و به چشم مي آمد مال زمان رضا شاه بود يعني شما همين امروز هم اگر وارد تهران بشويد بزرگترين و بهترين و قابل استفاده ترين خيابان آن خيابان پهلوي قديم است يعني تمام امكانات اين خيابان هم از لحاظ پياده رو و هم سواره رو حساب شده بود احسان نراقي: درآمد نفت ما را مغرور كرده بود، خود شاه را و ديگران را، كه ما ميتوانيم همه كار بكنيم. مثلا هويدا مي گفت ما مي توانيم همه چيز را از خارج بياوريم، حتي مهندس ژاپني و كارگر افغاني، با پولمان همه كار مي توانيم بكنيم. اين غرور و نخوت كه در هيات حاكمه ايجاد شده بود. طبقات متوسط هم منتفع مي شدند. يك موضوع هست. شاه نسبت به بازار كه دلال و كمپرادور بودند، نظر مثبتي نداشت و گفته بود از بازار هركس خارج شود وام با نرخ بهره پائين داده شود و خارج شدن تجار از بازار، كه بيايند در شمال شهر دفتر بزنند و كارخانه بزنند در نقاط مختلف و خلاصه اينكه وارد بشوند در توليد صنعتي و در بخش خصوصي. بخش خصوصي كه شاه توسعه داد انصافا درست بود منتهي شامل اشخاص محدودي مي شد از اشخاص ممتاز طبقات بالا و مرتبط با خانواده هاي سلطنتي، و بازاري ها در بدبيني نسبت به اين طبقه به سر مي بردند و اين رژيم را تحويل نمي گرفتند از خودشان نمي دانستند و متوجه مي شدند به يك ارزش هاي ديگر و بيشتر اطراف ملاها و روحانيون را گرفتند و با آنها دمخور بودند و سرانجام آنكه پيامدهاي اجتماعي مدرنيزاسيون آمرانه و از بالاي اقتصادي و استوار برنفت، پديد آمدن نسلي عاصي و شورشگر بود. نسلي كه بدان چه دارد آگاه نيست و آن را مي جويد كه ندارد. دو دهه پيش از انقلاب، آنطور كه داريوش آشوري مي گفت، از نظر رفاه اقتصادي عمومي مردم در وضعيت مناسبي قرار داشتنند اما آرمانگرائي اقتصادي وسياسي سكه رايج بود كه خود را در گرايش هاي سياسي راديكال زمانه نشان مي داد. در بخش بعدي برنامه انقلاب و سقوط پادشاهي به مسئله گسست ميان نسل ها و چندگانگي ارزش هاي اجتماعي در دو دهه پيش از انقلاب خواهيم پرداخت و سخن صاحبنظران را در باره تجربه اصل پهلوي بر پديدآوردن شهر مدرن خواهيم شنيد. رادیو فردا شنيد
پنجشنبه بیستم بهمن 1384-9:51 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

هر کس یکبار در این ایام به دزفول بیاید دلش می خواهد باز هم در این روز ها اینجا باشد منظورم روزهای نوروز و محرم است که اولی جشن ملی و دومی حماسه مذهبی ما است . به مراسم محرم نظر می کنیم چون در ایانم محرم هستیم این روز ها دزفول حال و هوای دیگری دارد کودکان از همه بیشتر مشارکت می کنند بوی شله زرد و حلوا و.. کوچه های صمیمی شهر را فرا میگیرد.برخی اعتقاد دارند اگر از نذری ها بخورند حاجت می گیرند!!! ولی متوجه عواقب ان نیستند و متوجه نیستند که حاجت گرفتن در همکاری محبت و تلاش گروهی انهاست نه خوردن یک لیتر شله زرد و.. البته تمام مردم ایران این عقاید غلط رادارند که بعدا به ذکر ان میپردازیم .
قدیمی تر ها میگویند قبلا دو گروه عزادار در دزفول بوده به نامهای : صحرا بدری ها و سیاهپوشان
این دو مدتی بر سر مکان و موقع عزاداری کردنشان با هم اختلاف پیدا می کنند بزرگترها تمهیدی می اندیشند بدین گونه که روز تاسو ع و عاشورا به ترتیب دسته ها ی صحرابدری به محل سیاهپوشان و بعد سیاهپوشانی ها به محله های صحرابدری ها بیایند و در این محله ها به عزاداری بپردازند و از طرف ساکنان محله با شربت ، خرما و.. پذیرایی شوند . اکنون سالهاست که این روند ادامه دارد بدون هیچ گونه مشاجره ای و این از هوش ،زکاوت و چاره اندیشی این مردم است که تهدیدها را به فرصت ها تبدیل می کنند.میعاد دسته جات سینهزنی و زنجیرزنی در دزفول پیر رودبند ( پیر صاحب نام دزفول) است. که بیشتر صتح عاشورا تا ظهر دسته ها به انجا می روند.دیدن شتر های تزئین شده با گهواره علی اصغر و شمایلی از کاروان کریلا و روشن کردن شمع نیز خالی از لطف نیست.عشق و محبتی که در این روزها جریان دارد غم و اندوه را دور میکند هر چند عزاداری حسین است امامردم در این ایام احساس می کنند که امام حسین و بارانش چقدر باعث افتخار شان هستند. در هر صورت روح جاری همان روح تعاون و یکرنگی است مردم بدون تشریفات به منزل هم میروند . انجا نیاز همه را به هم پیوند میدهد
تنها فردای روز عاشوراست که غمی فضای شهر را اکنده می کند انگار غم کاروان را بهتر می فهمیم غربت و....اماباید بگویم که روفتگرها با دیدن زباله های بجامانده از عزاداران مغموم تر می شوند؟؟؟ بله ما گاه فرهنگ رفتار در جمع را فراموش میکنیم و البته حسین(ع) نیز این وضع را نمی پسندد.. اگر کمی نظافت را هم رعایت کنیم بهترین مراسم و مشارکت دنیا در این روزها میتواند توسط مردم ایران و شاید دزفولی ها برگزارشود زیرا در شهر دزفول کمترشاهد مراسم غیر منطقی هستیم.
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384-15:20 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

دوستان عزیز سلام
ازشما سپاسگزارم که از وبلاگ دژپل ژورنالیسم دیدن میکنید و با انتقادها و پیشنهادهایتان مرا امیدوار میکنید . در باره اهداف این وبلاگ باید بگویم که هدف اصلی شناساندن و تفکر درباره شهر زیبا و غنی دزفول با پیشینه اصیل ان است همراه با احترام و افتخار به سایر اقوام ایرانی و در کنار ان قصد دارم مطالب روز را با دیدی ژورنالیستی نظاره. کنم .مطالبی را که تهیه میکنم از سایت ها وبلاگها و روزنامه های مختلف است (در کنار مطالعاتی که خودم دارم) سعی میکنم منابع را از قلم نیندازم. امیدوارم با همراهی شما از هدفم دور نشوم.
در ضمن فرشید عزیز بدنبال مواردی که ذکر کرده ای هستم . برای همین چند مطلب دیگر هم درباره پیشینه دزفول اضافه می کنم. از نگاه تیز و کنجکاوت لذت بردم
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384-11:18 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

|
ایسکانیوز ـ تشنگی جسم نحیف کودکان کاروان را آزار می دهد. بزرگترها هر کاری که از دستشان بر میآید انجام میدهند دیگر راهی باق نمانده، طفل کوچکی دامان زینب را میگیرد و از او آب میخواهد زینب با اندوه به عباس نگاه میکند و عباس نیز عمق فاجعه را برای چندمین بار در خاطرش میگذراند. کودکان را چگونه آرام کند. آنها هیچ نمیدانند چرا آب را روی آنها بستهاند مگر آب رودخانه مال کسی است. آب رودخانه برای همه است از خانه هیچکس هم نمیگذرد. دهن کوچکشان این همه بیرحمی را تاب نمیآورد. گریه میکنند. ناگهان فکری به ذهن عباس میرسد سنگهایی را از زمین برمیدارد و به هم میکوبد قدم زنان آواز میخواند. کودکان نیز از این کار او خوششان میآید هر کدام سنگهایی به دست میگیرند و به دنبال عباس راه میافتند. دور خیمهها چرخ میزنند و با صدای بلند آواز میخوانند و چند لحظهای تشنگی را فراموش میکنند. عباس با اندوه به کودکان نگاه میکند و در دل میگوید فردا همه چیز تمام میشود فردا باید ...
|
دوشنبه هفدهم بهمن 1384-21:50 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

مهدي خلجي (راديو فردا): پيروان اسلام امروزه يک چهارم کل جمعيت هفت ميلياردي جهان را تشکيل مي دهند.
(صداي قرائت سوره حمد)
م.خ.: اسلامي ديني است در ادامه سنت اديان ابراهيمي مانند يهوديت و مسيحيت، اما با ان دو تفاوت هاي گوهري دارد. يکي از اين تفاوت ها در رابطه اسلام با حکومت و سياست است. در تاريخ ايران رابطه دين و دولت به پيش از ورود اسلام باز مي گردد و دين و سلطنت کهن ترين نهادهاي اجتماعي و سياسي به شمار مي آيند. حوزه هاي علميه که اصطلاحي است کاملا تازه و عمر آن به 100 سال نمي رسد، به نهادي گفته مي شود که کار تعليم و تربيت روحانيان را بر عهده دارد. حوزه هاي علميه تنها نهادي آموزشي نيستند، مرکز اقتدار اجتماعي روحانيت هم قلمداد مي شوند و روابط گوناگون روحانيت را با نظام سياسي و طبقات و لايه هاي اجتماعي تنظيم مي کنند. نظام روحانيت در شيعه و در ايران، به همان اندازه که تاثيرگذار و تعيين کننده بوده است، پيچيده و مبهم نيز بوده است. به واقع نه تنها پژوهش هاي علمي و تاريخ نگارانه درباره حوزه هاي علميه اندک است، که اطلاعات بسياري نيز از آن در دست نيست. در اين بخش برنامه مي کوشيم با توضيح نظام روحانيت در ايران پيش از انقلاب، رابطه اين نهاد ديني را با سياست بررسي کنيم.
بر خلاف روحانيت مسيحي که نظام اداري و تعليمي سخت گيرانه و دقيقي دارد، روحانيت در اسلام نه طبقه خاصي است و نه برخوردار از نظم ويژه اي. در تاريخ پس از اسلام ايران، چيزي مانند آن چه ما در سده بيستم به عنوان حوزه علميه مي شناسيم، وجود نداشته است. تنها مدرسه ها و زاويه هاي پراکنده اي در شهرهاي بزرگ وجود داشته است که داوطلبان براي تحصيل علوم ديني به آن جا مي رفته اند. به واقع تنها در سده بيستم است که به ياري تکنولوژي و وسائل ارتباطي جديد، روحانيت تمرکز پيدا مي کند و مي تواند يک سازمان، به معناي سنتي کلمه، را تشکيل دهد.
حسن شريعتمداري (فرزند آيت الله سيد کاظم شريعتمداري): دين و دولت دو نهاد اصلي و پايدار جامعه سنتي ايران است. با مدرن شدن جامعه و با افزايش امکان تمرکز و همچينين تبادل فکري و تبادل مالي، اين نه تنها دولت بود که از اين مزايا برخوردار شد و يک دولت قوي مثل دولت رضاشاه توانست بر سر کار بيايد، بلکه روحانيت متفرق اصل آيت الله اصفهاني و قبل از او، از دوره مرحوم آشيخ عبدالکريم حائري، تبديل به روحانيتي شد که بر اثر پيشرفت بانکداري در ايران و بر اثر به وجود آمدن تلفن و تلگراف و امکان مسافرت، به تدريج به يک روحانيت منسجم و قوي تبديل شد که مي توانست با همه شاخه هاي خود در ارتباط باشد. اين قدرت دوم در مملکت هم به يک قدرت تبديل يا به يک قدرت رقيب حکومت تبديل شد که اين جا و آن جا عرض اندام مي کرد.
م.خ.: رضا شاه پهلوي به سبب همين اقتداري که روحانيان يافته بودند، تلاش کرد قلمرو توانايي و نفوذ آن ها را محدود کند. سربازي را براي آن ها اجباري کرد و حتي در سال هاي نخستين حکومتش پوشيدن لباس سنتي روحاني را منع کرد. اما پس از شهريور 20، با گسترش و رواج ايده ئولوژي هاي چپ و پا گرفتن حزب توده در ايران و نيز ضعف دولت مرکزي، محمدرضا شاه پهلوي از دامنه فشارها بر روحانيت کاست. و کوشيد تا روابط خود را با آن ها سامان دهد. روحانيت در همين دوره نيز به بهانه هاي گوناگون اقتدار و قدرت خود را به رخ حکومت مي کشيد.
حسن شريعتمداري: درست است که رضا شاه براي مدت کوتاهي توانست ضرب شستي به روحانيت نشان بدهد، ولي روحانيت به زودي توانست در دوره شاه اين جبران مافات را بکند و آيت الله کاشاني يکي از پايه هاي نهضت ملي شدن صنعت نفت شد و بعد از آن نواب صفوي و فدائيان اسلام در ترورهاي سياسي دهه 30 و دهه 20 رل اساسي داشتند. بعد از آن آيت الله بروجردي به مرجعيت مطلق رسيد که قدرت بسياري داشت و در موارد زيادي شاه ناگزير به خواسته هاي ايشان گردن مي نهاد و حتي برنامه اصلاحات ارضي، تا موقعي که آيت الله بروجردي در قيد حيات بود، شاه يا نخواست يا نتوانست آن را اجرا بکند.
م.خ.: اما اين روحانيتي که بدين پايه نفوذ و برايي داشت، فاقد نظم و تشکيلات اداري و سازماني بود. در حوزه علميه هر کس به دلخواه خود مي توانست وارد شود يا بيرون برود.
حسن شريعتمداري: ورود به حوزه تابع نظم خاصي نبود. يکي از ظرفا مي گفت که هر سال که بارندگي در شمال کم بشود، عده زيادي طلبه به طلاب قم اضافه مي شود. البته اين شايد شوخي بود، ولي مقداي از واقعيت در آن بود. در اواسط دهه 50 بين 15 تا 16 هزار نفر در دفاتر حوزه طلبه ثبت شده داشتيم.
م.خ.: هيچ نظارت اداري و تحصيلي نيز بر روحانيان نبود. حجت الاسلام علي کرمي، از فضلاي حوزه علميه قم، مي گويد: تنها پس از درگذشت آيت الله حسين بروجردي بود که در دهه 40 تا اندازه اي نام طلاب در دفاتر شهريه و يا حقوق ماهيانه ثبت مي شد و طلاب به شکل صوري امتحان ساليانه مي دادند.
حجت الاسلام علي کرمي (از فضلاي حوزه علميه قم): يک نظام نانوشته اي در حوزه ها حاکم بود تقريبا، گرچه يک مقدار آزادي بود به اين معنايي که هر کسي تصميم گرفت، مي توانست بيايد در حوزه. اما وقتي وارد حوزه مي شد، با ناگزير آن جا بايستي به يک شرايطي تن مي داد و يک قواعد و مقررات نانوشته اي بر حوزه ها حاکم بود. فرد اگر وارد حوزه مي شد، وقتي ادبيات را مي خواند، ناگزير براي اداره اقتصادي خودش مي بايستي خودش را با شرايطي تطبيق بدهد تا به شهريه اي که در حوزه داده مي شد وصل بشود و از همين راه بود که امتحانات ساليانه اي به وسيله همان مراجع گذاشته شده بود که افراد هر سال در اين امتحانات شرکت مي کردند. نه به اين معنا که همه طلبه ها هر سال شرکت بکنند، ولي به هر صورت ناگزير بودند که شرکت بکنند در اين امتحانات.
م.خ.: آيت الله سيد ابوالقاسم ديباجي که در دهه 40 و 50 در حوزه علميه قم بوده است، مي گويد: نداشتن نظم و سازمان براي اهل حوزه يک فضيلت به شمار مي آمد.
آيت الله ابوالقاسم ديباجي (روحاني): نمي توانيم بگوييم که حوزه نظم خاصي داشته است و نظم خاصي بر حوزه حکومت مي کند و حتي اين جمله معروف است از مرحوم آيت الله العظمي بروجردي که نظم ما در بي نظمي است و خوفي که ايشان داشتند هميشه و مراجع تقليد در آن ايامي که ما تازه وارد حوزه شده بوديم، به اين دليل بود که نمي خواستند به هيچ عنوان حوزه ان آزادي و حريت خودش را از دست بدهد و به هر حال وقتي که نظمي به وجود مي آمد، زير يک پوشش خاصي برود.
ادامه مطلب
شنبه پانزدهم بهمن 1384-11:59 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

درباره اولين نشريه محلى ايران اتفاق نظر وجود ندارد. محققان نشريه هاى زير را به عنوان اولين نشريه هاى محلى معرفى كرده اند.
- روزنامه فارس، اولين شماره آن ۲۰ جمادى الثانى ۱۲۸۹ ه.ق شيراز
- زاراريت باهارا، به زبان ارمنى، اروميه
- روزنامه تبريز، ۱۲۷۵ ه.ق تبريز
- آذربايجان، ۱۲۷۵ ه.ق تبريز
با اين تفاسير، عده اى از پژوهشگران روزنامه تبريز را منتشر شده در سال هاى ۱۲۹۶ ه.ق و ۱۳۲۸ ه.ق دانسته اند. روزنامه تبريز به نام هاى اخبار دارالسلطنه آذربايجان، روزنامه وقايع شهر مملكت مرحومه آذربايجان، روزنامه ملتى مملكت آذربايجان منتشر مى شد.
• اهميت مطبوعات محلى
امروزه مطبوعات محلى در نگاه صاحب نظران علوم ارتباطات اجتماعى در كشورهاى توسعه يافته و در حال توسعه به دلايلى چند اهميت ويژه اى دارد. نخست آنكه با توسعه رسانه هاى الكترونيكى از توان و اثرگذارى رسانه هاى مكتوب به شدت كاسته و باعث توجه اين مطبوعات به ظرفيت هاى جديد در شهرهاى كوچك شده است و نكته ديگر اينكه كشورهاى در حال توسعه به شدت به جلب مشاركت مردم براى اجراى برنامه هاى توسعه اقتصادى و اجتماعى نيازمندند و رسانه هاى محلى به دليل ويژگى هاى خاص، همچون تطبيق با فرهنگ، آداب و رسوم، اعتقادات و زبان مردم در آماده سازى بستر فرهنگى براى اجراى طرح هاى توسعه نقش اساسى ايفا مى كنند كه با توجه به ظرفيت ها و نقش رسانه ها به ويژه مطبوعات محلى در كشورهاى در حال توسعه، همواره نظريه پردازان توسعه و ارتباطات بدان توجه دارند.
• آسيب شناسى نشريات محلى
با اين اوصاف مطبوعات محلى ايران به رغم تعداد كثيرشان در سراسر كشور با دو مشكل فنى از لحاظ كيفى و اقتصادى دست و پنجه نرم مى كنند به طورى كه دكتر يونس شكرخواه و دكتر حسن نمك دوست از اساتيد علوم ارتباطات در تحقيقى كه درمجله رسانه به چاپ رسيده و بيش از ۲۰۰ عنوان نشريه از ۲۸ استان كشور را مورد مطالعه و بررسى قرار داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه از لحاظ ساختارى مى توان سه سطح را از همديگر متمايز كرد: ۱ _ سطح ساختارى، ۲ _ سطح پرسنل، ۳ _ سطح ميثاق و اهداف نشريه. به عقيده شكرخواه نشريات شهرستانى فاقد سطح ساختارى هستند و نظريه سازمان در آنها مطرح نيست. در سطح پرسنل نيز نشريات شهرستانى بسيار ضعيف عمل مى كنند و علاوه بر كمبود متخصص از كمبود ابزار و منبع هم رنج مى برند. اما در سطح ميثاق، محلى عمل كردن و ديدگاه محلى داشتن برخى از نشريه هاى شهرستانى تا حدى موفقيت آميز است.دكتر حسن نمك دوست معتقد است كه توسعه يافتگى مطبوعات با توسعه يافتگى جامعه رابطه مستقيمى دارد. به عبارت ديگر هر چه توسعه يافتگى مطبوعات بيشتر باشد، توسعه يافتگى جامعه نيز بيشتر خواهد بود. بنابراين يكى از بهترين سنجش ها براى نمايش براى توسعه يافتگى مطبوعات، بررسى توسعه يافتگى نشريات شهرستانى است. او در ادامه مى گويد: «بين مطبوعات منتشر شده در شهرستان ها با مطبوعات منتشر شده در مركز شكاف و گسستگى وجود دارد. ما تنها وقتى مى توانيم از توسعه يافتگى مطبوعات حرف بزنيم كه اين توسعه يافتگى در ساختار نشريات شهرستانى نهادينه شده باشد.»همچنين نتايج يك تحقيق ديگر نشان مى دهد كه مطبوعات محلى در زمينه مسائل و مشكلات اقتصادى، ۵۲ درصد با سنگين بودن سرمايه گذارى اوليه، ۲۸ درصد با مشكلات سخت افزارى، ۱۲ درصد باكمبود آگهى هاى تجارى و ۸ درصد با قيمت نشريات (گرانى و ارزانى) مواجه اند. در مورد مسائل و مشكلات حرفه اى، ۹۲ درصد با فقر و ضعف نيروهاى آموزش ديده، ۴ درصد با مسائل و مشكلات مالكيتى و مديريتى و ۴ درصد مسئله ديگرى را عنوان كرده اند.شكرخواه و نمك دوست در ادامه مبحث تحقيق خود در مورد آسيب شناسى نشريات محلى از لحاظ اصول حرفه اى روزنامه نگارى به اين نتيجه رسيده اند كه بيشتر نشريات محلى فاقد ويژگى ها و استانداردهاى روزنامه نگارى هستند. تيتر و ليد مطالب نشريات محلى به لحاظ نگارش و رعايت اصول و معيارهاى روزنامه نگارى ضعيف است. نشريات محلى در تنظيم مطالب خبرى، مشكل و ضعف جدى دارند. به ذكر منبع در آغاز و يا متن خبرها بى توجه يا كم توجه اند. منبع شمارى از خبرهاى درج شده در اين نشريات، خبرگزارى ايرنا، واحد مركزى خبر و يا ايسنا است. بعضى از نشريات محلى نسبت به تهيه مصاحبه، مصاحبه اختصاصى، گزارش و ميزگرد بى توجه اند. گزارش ها معمولاً فاقد عنصر تشريح، توصيف و تجسم است و در تهيه و تنظيم مصاحبه ها، انجام مصاحبه هاى عمقى و چالشى از نظر دور مانده است. نشريات محلى از نظر شيوه و نگارش، ايجاز و عددنويسى ضعف جدى دارند و از روش هاى درستى در نشانه گذارى، عددنويسى، نگارش صحيح افعال و جمله ها و... پيروى نمى كنند. گاهى در نشريات محلى تفكيك ستون مطالب غيرخبرى از خبرها رعايت نمى شود. اين معضل به ويژه در سرمقاله هاى نگاشته شده در صفحه اول ديده مى شود. به هر حال آنچه در اين نوشتار آمد نشان مى دهد اگر از برخى نشريات كه در بعضى استان ها بسيار حرفه اى عمل مى كنند بگذريم، اين جمع بندى ها شامل اكثر نشريات محلى مى شود؛ نشريات محلى اى كه حداقل در عدم رعايت اصول حرفه اى روزنامه نگارى به يكديگر شباهت زيادى دارند.
منبع : شرق
امیر ترقی نژاد
یکشنبه نهم بهمن 1384-17:24 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

| ایسکانیوز ـ گوزن زرد ایرانی یکی از نادرترین و کمیابترین گونههای حیات وحش در منطقه حفاظت شده دز و کرخه در معرض خطر نابودی قرار دارد. | ||||
|
گوزن زرد ایرانی یکی از کمیابترین گونههای گوزن در سرتاسر جهان است. به جرات میتوان گفت که این گونه را میتوان تنها در حاشیه دز استان خوزستان یافت. | ||||
![]() | ||||
جمعه هفتم بهمن 1384-10:57 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته

|
كلمه دزفول از «دژپل» يا «دسپول» گرفته شده است كه در اصطلاح محلى «دزپيل» گفته مى شود. معروف است كه سازندگان پل براى نگهدارى پل دزفول دژى در ابتداى آن ساختند و اسم دژپل از همان زمان روى اين شهر باقى ماند و تحت الشعاع جندى شاپور بود. پس از ويران شدن جندى شاپور دزفول رونق بيشترى يافت، سپس به سبب عدم تعمير شبكه هاى آبيارى عهد ساسانى شهر و اطرافش آسيب فراوان ديد. دزفول از هجوم مغول محفوظ ماند ولى بعد تحت فرمان ايلخانان درآمد و مقابل امير تيمور نيز مقاومتى نشان نداد. نادرشاه چند بار به دزفول عزيمت كرد و براى حفظ آن در مقابل لران قلعه «دزشاه» را در چند كيلومترى شمال شرقى شهر بنا نهاد. حالا كه از پيشينه تاريخى اين شهر قديمى و باستانى با خبر شديد سراغ پل آب شور دزفول را بگيريد كه بقاياى اين پل قديمى روى شاخه اى از رود كارون به جاى مانده است. گفته مى شود اين پل توسط «بانو خره زا» مادر اردشير بابكان ساخته شده است. از ديگر آثار قابل توجه دزفول كاروانسراهايى است كه فقط سايه اى از آن باقى مانده است. قدم زدن در كوچه هاى بافت قديم دزفول لذت بخش است. ارتفاع ديوار هاى مشرف به كوچه ها زياد و گاهى به چهار برابر عرض كوچه مى رسد كه در اين صورت در تمام مدت روز كوچه هاى اين شهر سايه دار و خنك است. كوچه ها باريك و پيچ در پيچ اند درخت ها را در ميان كوچه ها چنان استوار مى بينيد كه گرما براى شما يك تخيل و تصور است.
جمعه هفتم بهمن 1384-10:39 | | مرجان اردشیرزاده | گروه |لینک به نوشته




