تبليغاتX
دژپل ژورنالیسم
 
دژپل ژورنالیسم

من می نویسم پس هستم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
عادت ما گریستن بر سر مزار

بعد از اینکه خبر اعدام بهنود را شنیدم خیلی شوکه شدم چون فکرش راهم نمی کردم خوش خیال این بودم که  مسئله چون در سطح بین المللی مطرح شده  حتما حل و فصل می شه وحتما کسی کاری میکنه ! اما وقتی صبح روز یکشنبه خبرش را خواندم تقریبا می شه گفت قالب تهی کردم و امروز می بینم بخش زیادی از  سایتها و خبرگزاری ها از مورد این ماجرای تلخ من می گویند. در مورد کاری که مادر احسان کرد و یا مقصر بودن یا نبودن او و یا بهنود نمی خواهم سخنی بگویم(چون نمی توانم خودم را به جای آنها بگذارم) ... اما بحث بر سر پوشش خبری و اعتراضی ما است و فرصتهایی که از دست دادیم و احساس گناهی دسته جمعی که خودمان از آن شاید خبر نداشته باشیم و کارهایی که می توانستیم انجام دهیم و ندادیم : شاید با یک جنگ رسانه ای و وبلاگی می توانستیم این موضوع را به چالش بکشیم شاید با مطرح کردن بسیار این مسئله به کمک مادر احسان می رفتیم تا تصمیمی بهتر بگیرد! و شاید می توانستیم به درب خانه شان برویم و همگی از او تقاضای بخشش کنیم ... تا بعد سر فرصت به قوانین بی رحم مان نیز اعتراضی گسترده تر کنیم ... شاید با پخش سخن هایی از خانواده بهنود و خودش دل مادر احسان را به رحم می آوردیم ، و آنها را تنها نگذاریم تا تصمیمشان برگردد و شاید می توانستیم با حضور بر سر مزار احسان به او ادای احترام کنیم تا مادرش فکر نکند کشته شدن فرزندش بی اهمیت بوده، شاید می توانستیم .. و هزاران شاید دیگر !!!
اما افسوس ! الان که دیگر بهنود در میان ما نیست و خیلی دیر شده! و اکنون همه، هم ماجرای قتل را می دانند و هم ماجرای بی عدالتی و هم شبهه ای که در این ماجرا وجود دارد و تاکنون درباره اش کسی حرفی نزده بود، هم انتقام تلخ و.... تا کنون که صداهای ضعیفی شنیده می شد اما حال که وقت شیون است همه یکصدا شیون می کنیم آن زمان که او به ما نیاز داشت کجا بودیم؟ من هم که می نویسم در بی خبری و خوش خیالی احمقانه ای بودم .... ولی اکنون هر بار که اسمش را می شنوم قلبم به درد می آید . نمی دانم چرا حس می کنم عذاب وجدانی را که مادر احسان ممکن است بکشد(با تمام احترام به رنجش) از زمان اعدام ناجوانمردانه بهنود، حس می کنم به من منتقل شده.
بهنود ؛از اینجا می توانم بلندی های اوین را ببینم روزی که تو را اعدام کردند من در خوابی خوش فرو رفته بودم و من هیچ نکردم ! اکنون دارم برایت شیون می کنم زیرا این عادت ما ایرانیان است که منتظر می مانیم تا کسی بمیرد و بعد بگوییم حیف بود و با گریه و زاری و ماتم خودمان را اندکی خالی کنیم ! این گونه بودن شاید در حافظه جمعی ما وجود دارد. از روز یکشنبه احساسی سنگین دارم احساسی که بعد از شنیدن خبر تجاوزها و...در زندان های کشورم هر روز بیش از پیش بر من مستولی می شود .. شرم دارم به عکست نگاه کنم ، آرزو می کردم ای کاش عکست کمی خشن تر بود و کمی خشونت و ... را درونش می دیدم از تو شرم دارم. شاید از آزمونی سرافکنده بیرون آمدیم نمی دانم ! نمی گویم کار بدی نکردی اما شاید مستحق مرگ نبود. حال این تو هستی که باید همه ما را ببخشی! ببخش ما را به خاطر قوانین خشک و متحجرمان برای نفرت ،خشم ، بی تفاوتی و خوشخیالی مان ! حال تو معنایش را خوب می فهمی.


چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388-9:19 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
نخستین جعل واقعیت در رسانه حکومتی

تا قبل از انتشار روزنامه در ایران ، سایه و تلخی استبداد بر متون و کتابهای چاپی ، آنگونه که می بایست دیده نمی شد. اصولا در همه جوامع عقب مانده و زیر سلطه وضعیت کتاب را کمتر از روزنامه می توان مشابه نمادی از رابطه دولت _ ملت برررسی کرد ؛ زیرا روزنامه ، سپهر ارتباطی خاصی را ایجاد می کند که "آزادی " از اولین نجواهای آن است . اما از آن سو ، کلمه آزادی از واژه هایی است که ممکن است تعبیرهای گوناگونی را به دنبال داشته باشد.... آیزایا برلین تعریفی از آزادی مطرح می کند که به نظر می رسد تعریفی عینی است و می تواند همچون یک معیار در اندازه گیری ها مورد استفاده قرار گیرد. او می گوید : آزادی در یک معنا عبارت است از اینکه از مداخله دیگران در امان باشیم بنابراین هرچه عدم مداخله فراتر رود ، محدوده آزادی وسیع تر خواهد بود . با این مقدمه می رویم سراغ اولین جعل واقعیت تاریخی در رسانه ایرانی(روزنامه) که توسط حاکمیت وقت اعمال شد حاکمیتی که روزنامه وقایع اتفاقیه را انحصاری در اختیار خود داشت و از آن برای مجد و سنای خود استفاده کرد. همه ما میرزا تقی خان امیرکبیر را از کودکی می شناسیم و خبر کشته شدنش را از طریق کتاب های تاریخی مدرسه و یا از طریق فیلم پر سوزو گدازش می دانیم ، اما مردم آن زمان یعنی دوران ناصرالدین شاه قاجار چگونه این خبر را از تنها رسانه آن زمانشان روزنامه وقایع اتفاقیه که خود امیرکبیر در ادامه کارهای اصلاحی اش برای کشور پایه گذاریش کرده بود شنیدند . در این خبر که بعد از قتل وی در حمام فین کاشان منتشر شده آمده است: " میزا تقی خان از حقوق کارمندان و درباریان کم می کرد و به مردم می داد و سبب دلسردی نوکر و رعیت شده بود حتی وقتی شاه به کسی مرحمتی می کرد میرزا تقی خان بهانه جویی می کرد در خالی که پس از برکناری او هرگاه شاه به کسی مر حمتی می نماید جانشین وی دو برابر به آن شخص لطف می نماید . بنابراین همه ملت از اوضاع راضی هستند! و نیز وی به واسطه سوء اخلاق و بدزبانی و بی خرمتی دعیت را در کمال دلسردی فرو برده است . در انتهای این خبر اضافه شده بود که از فین کاشان خبر می رسد که میرزا تقی خان خیلی ناخوش است و چون آدم ترسویی است! اجازه معاینه به پزشک را نمی دهد (با توجه به زمان پخش این خبر و منابع تاریخی احتمالا در این زمان امیرکبیر کشته شده بود) و دو هفته بعد از این خبر مرگ امیر کبیر را چنین اعلام می کنند: میرزا تقی خان که سابفا امیر نظام و شخص اول این دولت بود ، در شب شنبه هجدهم ماه ربیع الاول در کاشان وفات یافته است !" این خبر نمونه ای از سوگنامه روزنامه نگاری ما در جعل واقعیت ، سانسور و پرده پوشی به هنگام ورود دیرهنگام و پرتاخیر به کهکشان گوتنبرگ است . (1)

شاید بتوان میرزا تقی خان امیرکبیر را اولین کسی دانست که در رسانه ای ملی درحق او جعل واقعیتی بدین صریحی و بی پروایی صورت گرفت حال بقیه نامردمی هایی که در حقش اعمال داشته اند بماند!

1. ایران در چهار کهکشان ارتباطی ، جلد دوم ، مهدی محسنیان راد،انتشارات سروش 1384.   



یکشنبه نوزدهم مهر 1388-7:32 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
جنگ رستم و جومونگ

/* /*]]>*/ راستش وقتی طرفداران بیشمار سریال جمونگ را می بینم دلم می سوزد به حال خودمان . به قول عزیزی : ما ایرانی ها دیگر جد اندر جد کره ای ها و جمونگ اینها رو می شناسیم اما دریغ از شناخت اسطوره ها و حتی واقعیات تاریخی و فرهنگی خودمان که در ذهن کودکان این مرز وبوم و نسل آینده رستم جایش را به جومونگ و .... داده است .بنده خدا فردوسی که سی سال از عمر گرانبهایش را صرف زنده کردن عجم ایرانی کرد؛ نمی دانست که  در عصر ارتباطات (شاید امیدش این بود که توی همچین عصری هم میهنان ناخلفش آن را به دنیا بشناسند و به خودشان و داشته هایشان ببالند) برخی از خشک اندیشان این مرزو بوم ، و یه چیزی مثل صدا و سیمای ما، این هویت را دوباره به مرز اغما می برند. خدا رو شکر که چنین روزهایی رو ندید شانس آورد! اگر ملت و کشور بی تاریخ و تمدنی بودیم و از روایت داستان و اسطوره تهی دلمان نمی سوخت اما ما افسانه هایی داریم که هر کدام را اگر به تصویر به کشیم می دانم که غوغا می کند حتی در سطح جهان.... اما امان از این تاراج فرهنگی و هویتی که از هر طرف و بویژه از سوی صدا و سیمای خودمان دامان ما را می گیرد. هر چند مدتی است که دیگر این صدا سیما را از خودمان نمی دانیم و.... باقی قضایا.... البته از مسئولین صدا و سیمای اونا ! خواهش مندیم عاجزانه که دست به ساخت برنامه ها و سریال هایی درباره فرهنگ و ملیت ایرانی را نزنند چون با توجه به سابقه افتضاحی که در این باره داشته است بیشتر تخریب می کند تا ....پس همون کار خودتان را بکنید کسی هم که به برنامه هاتون نگاه نمی کند آنها هم که می بینند حداقل این است که با فرهنگ و اسطوره های کشورهای دوست ! بیشتر آشنا می شوند.پس لطفا کاری به کار رستم و سهراب و ..... نداشته باشید اصلا ما حرفمون را پس می گیریم ولی اصلا طرف اسطوره  های ایرانی وفرهنگ ژرفمان نروید چون شما آنها را نمی شناسید . و در جنگ رستم (رستمی که شما می سازید!!!)با جمونگ ؛ بنده خدا رستم اینا شکست می خورند ....  


چهارشنبه یازدهم شهریور 1388-2:5 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
حکومت از نظر جناب منتسکیو

 

شارل دو منتسکیو از فیلسوفان و نظریه پردازان نکته سنج و نقاد قرن 18 میلادی و اهل فرانسه درباره حکومت چنین اذعان داشته است:

حکومت سه قسم دارد: پادشاهی ، جمهوری(دموکراسی (حکومت مردم)و اریستوکراسی(جماعتی ازمردم حاکم باشند)) و خودسرانه

حال حکومت چه جمهوری باشد چه پادشاهی سه  وظیفه دارد .اول قانونگزاری (قوه مقننه ) دوم اجرای قانون (قوه مجریه )سوم حق گزاری بر طبق قانون (قوه قضاییه) و برای اینکه مقصود از حکومت که حفظ آزادی و امنیت است به خوبی حاصل شود این سه قوه باید از هم جدا باشند و به کار یکدیگر مداخله نکنند تا قدرت حکومت تعدیل شود زیرا هرگاه قانونگزاری با اجرای قانون یا با حق گذاری یا هر سه وظیفه با هم یک جا جمع شوند بیم آنست که قوانین ظالمانه وضع شود و ظالمانه اجرا گردد در واقع جمع این سه قوه در یک جا در نتیجه مانند بی قانونی است.

 منتسکیو فاسد شدن هر نوع از این سه قسم حکومت را چنین توضیح می دهد:

هر وقت حس میهن پرستی و قانون خواهی و احترام مساوات میان مردم سست گردد حکومت دموکراسی رو به فساد می رود و حکومت ایستوکراسی هرگاه خواص منافع شخصی را بر منافع عموم برتری دهند یا تن پرور شوند . حکومت پادشاهی هنگامی فاسد می شود که در طبقات متوسط حس شرافت و غیرت ضعیف گردد و کسی دربند حفظ حیثیات نوعی نبوده همه دنبال شئونات ومنافع شخصی باشند یا اینکه پادشاه عدالت را مبدل به قساوت کند یا طبقه متوسط (که در واقع واسط میان شاه و مردم  هستند و حوائج رعیت را به شاه می رسانند) از میان برود .... اما حکومت خودسرانه ودلخواهانه فاسد شدن ندارد چون خود به ذات فاسد است و در واقع حکومت نیست زیرا غرضی که از حکومت منظور است یعنی حفظ آزادی و امنیت مردم از آن حاصل نمی شود!

منابع :

سیر حکمت در اروپا . محمد علی فروغی

jspivey.wikispaces.com



دوشنبه نوزدهم مرداد 1388-11:55 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
سانحه هوایی

رئیس سازمان هواپیمایی کشوری  با افتخار تمام اعلام کرد:  ما از اینکه در عرض یک هفته تعداد کشته شدگان در سانحه های هواپیمایی خود را از 160 نفر به 18 نفر رسانده ایم به خود افتخار می کنیم و این امر نشان دهنده رشد شدید امنیت در سفرهای هوایی ایران است . رئیس این سازمان این افتخار را از دستاوردهای دولت دهم دانست. و با اشاره به میزان خسارت اندکی که به هواپیمای سانحه دیده در مشهد وارد شده بود؛ (تنها بخش سر هواپیما) آن را با هواپیمای کاملا پودر شده چند روز پیش مقایسه کرد و با ابراز شادی و شکر گزاری از ملت همیشه در صحنه (حتی در سوانح هوایی) خواست روزی را به میمنت این توسعه شگرف جشن بگیرند و روز ملی امنیت هوایی در ایران اعلام نمایند. رئیس این سازمان در حالی که از شادی اشک در چشمانش جمع شده بود نتوانست ادامه سخنانش را پیش گیرد و نایب رئیس وی اذعان داشت ادامه سخنان بستگی به سانحه بعدی و میزان خسارات وارده دارد!!!!



جمعه دوم مرداد 1388-23:19 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
انگ بر رسانه میلی! هشدار!

وقتی مردم با خشم از صدا و سیما در صحبت هایشان می گویند و حتی در شعارهایشان که : مایه ننگ ما صدا و سیمای ما! برای من که ارتباطی هستم نظریه های متختلف ارتباطات تند تند از ذهنم میگذرند و درمیان آنها با کنجکاوی جستجو می کنم تا شاید نظریه ای که با حال و روز این دوران و فاصله رسانه از مردم و تبدیل شدنش به مورد انزجار مردم می خواند را بیابم ؛ البته هر بار ذهنم حول یک نظریه می گردد که از همه ساده تر است و در آن را با وضعیت حال صدا و سیما یکی می دانم و آن نظریه انگ است البته در ارتباط با وضعیت اخیر صدا و سیما می توان به نظریه های زیادی اشاره کرد . اما من این نظریه را به وضعیت اسف بار صدا و سیما که برخی آن را رسانه میلی می نامند نزدیک تر می بینم .

براساس این نظریه زمانی که فرد یا وسیله ارتباطی ،انگ یا نشانی نا مطلوب بر پیشانی یافت از آستانه اعتماد فرو می افتد و تمامی محتوای آن با نیشخند و یا خشم مخاطب مواجه می شود . در اکثر موارد چنین وسیله ارتباطی به جهت کاهش سریع و چشمگیر مشتریانش دچار نوعی خلاء نسبی می شود و کسانی که بدان گوش می دهند از جانب دیگران فاقد ارزش اجتماعی به حساب می آیند . فرایندهای اثر بومرانگ،باز خورد و اثر بازگشتی منفی عوامل پیدایی نشان نامطلوب یا انگ در وسایل ارتباطی خواهد بود .

ابتدا در سالهای اولیه انقلاب هنگامی که ما کودک بودیم و از کارتونهای مختلف آن دوره لذت می بردیم کارتونهایی که همه با هم خواهر و برادر بودند اما به هم عاشقانه نگاه می کردند ! و یا سریالی که یک زن روسپی به زنی مقدس تبدیل شد ! و بعدها با شنیدن و دیدن اصل قضیه از رسانه های همسایه که امواجشان را بی تعارف به خانه های ما وصول می کردند با آشنایی با واژه سانسور اولین انگ ها در ذهن های کوچکمان بسته شد اما این انگ ها را بعد ها به حساب با حیا بودن این رسانه گذاشتیم !!! اما به تدریج رسانه میلی صدا و سیما در میان قشر خاصی از جامعه به دروغ پردازی ها و سانسورواقعیت معروف شد و باز ما جزو این گروه بودیم .... هر چه سعی می کردیم با سریالهای بامزه و بی مزه این رسانه ملی را در دلهایمان جا کنیم یک اتفاقی یا سانسوری بزرگ پیش می آمد که باز از قلب و روحمان فرسنگ ها فاصله می گرفت . اما در این روزها و ماههای اخیر این رسانه با وجود تلاش زیادی که می کند اما همچنان وجاهتش را در میان مردمی از دست می دهد که البته باید برای آنها برنامه هایش را تهیه کند و اگر آنها گوش ندهند و نبینند برنامه هایش را نمی دانم می خواهد مخاطبش را با چه قشری ادامه دهد ؟

البته همچنان بخشی از مردم که شاید تعداد خیلی زیادی نباشند تحت تاثیر این رسانه هستند اما به مرور آنها هم با درگیر شدن در جریانات این احساس اعتماد را از دست می دهند و در نهایت رسانه انگ خورده ای مانند صدا و سیما با نشان ندادن واقعیات یا بخشی از آنها یا قلب آنها به سرنوشت این رسانه قبل از انقلاب تبدیل می شود .... البته دست اندر کاران وسیاست گذاران این رسانه تمام نظریه های ارتباطی و هشدارهای نظریه پردازان را می دانند و مطالعه کرده اند ! اما وجاهت خود را به حراج گذاشته اند و کم کم در حال حذف از برنامه های روزانه برخی از خانواده های ایرانی هستند. رسانه های اقتدارگرا (یکی دیگر ازنظریه های ارتباطات) همواره سرنوشتی مشابه داشته اند و اگر صدا و سیما زودتر به خود نجنبد (البته اگر تا حالا خیلی دیر نشده باشد) وجاهتش جز در میان عده قلیلی ، که البته به دلیل نزدیک بودن خط فکری خود با این رسانه از آن لذت می برند ، از دست خواهد رفت. پرتگاهی که لاجرم به سویش می رود اما هراز گاهی با کشیدن سر به این سو و آن سو نمی تواند یا نمی خواهد سرنوشت محتوم خود را ببیند.

در دنیایی که اطلاعات سرعتش با اغراق اگر بگوییم دارد به سرعت نور می رسد و هر چه بخواهیم راههای عبورش را ببندیم و از سرعتش بکاهیم مانند سیلابی که در برابرش سدی بنا کنی بالاخره راه خود را می یابد چگونه می توان در برابرش مقاومت کرد . دست اندرکاران رسانه صدا وسیما که الان مردم آن را از خود نمی دانند باید هر روز با خود زمزمه کنند که ما در عصر اطلاعات بسر می بریم دیگر انتشار اطلاعات در دست صاحبان رسانه منحصرا نیست در این عصر شاید بتوان گفت همه افراد یک جامعه بالقوه خبرنگارانی هستند که به اقتضای زمانه بالفعل می شوند....و در آن زمان وای بحال آن رسانه ای که چیزی را مخفی کند یا قلب واقعیت کند دچار انگ شدن برای رسانه ها مانند بیماری سرطان یا ایدز است برای جسم یک انسان.



شنبه بیست و هفتم تیر 1388-11:21 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
خاکران بالاخره به پایتخت رسید!

بیچاره مردم خوزستان ، این چند سال اخیر هر چند وقت یک بار وضعیتی به مراتب وخیم تر از چیزی که الان پایتخت نشینان با آن روبرو هستند را تجربه کردند اما صدایشان را هیچ کس نشنید . صدای آنها را وقتی شنیدند که روسای و مسوولین کشور این مسئله را از نزدیک مشاهده کردند و خطرش را برای خود و فرزندانشان حس کردند . فرزندان و مردم دیگر استانها و شهرهای ایران زمین چی می شود ! مهم نیست ! اونها را فقط برای رای دادن می خواهند و بس البته اگر بهشان رای داده باشند!!! من بارها به چشم خود دیده ام که در تمام شهرهای خوزستان توفان شن (که البته در حافظه قدیمی تر ها جایی نداشته) چنان غلیظ و وحشت بار بوده که حتی جلوی پایت را نمی دیدی ! باور کنید به جای باران از آسمان خاک می بارید شاید اسمش را به عنوان پدیده ای جدید خاکران باید می نامیدیدم ! آنقدر این وضعیت طول می کشید که علاوه بر جسم مان روح و روانمان را نیز در بر میگرفت و شاید بیماری هایی مثل افسردگی و ... را به خود نزدیک تر می دیدیم . اما مسوولین محترم حتی اندک توجهی به این مردم نکردند .خبر را به نحوی در شبکه هایشان اعلام می کردند که انگار یک باران رحمت بر سر مردم می بارد و مشکلی نیست ؛ دریغ از اعلام یک حالت فوق العاده یا حتی توزیع ماسک بی ارزش در سطح شهر و یا حتی گاه ادارات و مدارس را تعطیل نیز نمی کردند. مردم خوزستان عجیب صبورند گاه از این صبرشان عصبانی می شوم اما فکرش را که میکنم  می بینم باید انگشت اتهام را به سوی مسوولینی بگیرم که احساس مسوولیت که هیچ ، احساس انسان دوستی هم ندارند! آنوقت برای بسیج نیرو چقدر عمیق و سریع عمل می کنند تا بقول خودشان اراذل را سرکوب کنند .... برای سلامت مردم اما هیچ . حال که خود احساس خطر کرده اند هیئتی می فرستند تا شاید بررسی کند ببیند علت چیست ؟ حال چقدر دیر شده بماند ! چه بیماری هایی دامنگیرمان شده بماند ! من نمی گویم  بیایید جلوی این مسئله را با بادبزن بگیرید یا خدای ناکرده تقصیر شماست که چنین اتفاقاتی می افتد من می گویم باید از همان اول به سلامت مردم تان می اندیشید نه اینکه با بی توجهی کاری کنید که مردم ایران احساس سرخوردگی و دور افتادگی و بی توجهی به زندگی و سلامتشان را باز هم تجربه کنند...  مردمی که شایسته احترام و توجه هستند و اگر آنها نبودند و دفاع نمی کردند شاید الان کشور ایرانی در کار نبود... حالا هم با ناراحتی و دلشکسته می گویند خدا را شکر که به تهران رسید مثل زمان جنگ !



پنجشنبه هجدهم تیر 1388-10:58 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
خداوند ماهرترین شعبده بازان است...

ساحران و شعبده بازان گفتند: «اى موسى! آيا تو اول (عصاى خود را) مى‏افكنى، يا ما كسانى باشيم كه اول بيفكنيم؟!» (65)
گفت: «شما اول بيفكنيد!» در اين هنگام طنابها و عصاهاى آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر مى‏رسيد كه حركت مى‏كند! (66)

موسى ترس خفيفى در دل احساس كرد (مبادا مردم گمراه شوند)! (67)

گفتيم: «نترس! تو مسلما (پيروز و) برترى! (68)

و آنچه را در دست راست دارى بيفكن، تمام آنچه را ساخته‏اند مى‏بلعد! آنچه ساخته‏اند تنها مكر ساحر است; و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!» (69)

(موسى عصاى خود را افكند، و آنچه را كه آنها ساخته بودند بلعيد.) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم!» (70)
سوره طه


دوشنبه یکم تیر 1388-12:41 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
یکشنبه 24 خرداد

بعداز ظهر دیروز انقلاب خیلی شلوغ بود برخی شعار میدادن و برخی هم به تماشا ایستاده بودند و گاه به آنها می پیوستند. داخل دانشگاه تهران در اصلی دانشجویان یکصدا شعار می دادند و مردم را تشویق به حمایت می کردند. نیروهای گارد ویژه آماده بودند و شروع کردند به پراکنده کردن مردم حتی کسانی که در ایستگاهها ایستاده بودند را با باتوم متفرق کردند دیدم چنان به پای دختری زدند که ساق شلوارش پاره شد و دستانش را هم بی نصیب نگذاشتند نگران دانشجوها شدم .... پس به سر آنها که شعار می دادن چه می آورند این که فقط تماشا می کرد؟ دختر می گفت از باتوم می ترسیدم که دیگه ترسم ریخت ! طرفدارهای رئیس جمهور منتخب !!!! هم در خیابان ولی عصر بودند و همزمان که او سخنرانی می کرد شروع کردند به سرکوب مخالفانش در خیابان انقلاب ، سیل جمعیت را با باتوم پراکنده می کردند به دنبال ما افتادند و ما هم فرار کردیم . تعداد موتور سوارها و پیاده ها خیلی زیاد و متنوع شد هر گروه به شکلی خاص لباس پوشیده بودند حالا لباس شخصی های 18 تیر هم مسلح بودند ! آمبولانسها هم آنجا آماده بودند بعد از اینکه متفرق شدیم شنیدم به دانشگاه تهران حمله کردند و دانشجویان را به قصد کشت کتک زدند! آمبولانسها به راه افتادند....

طرفداران احمدی نژاد را دیدیم که  از سخنرانی اش در میدان ولی عصر می آمدند یکی از دوستان از آنها پرسید : حالا دیگه همه دزد شدند به جز احمدی نژاد ؟ آنها پاسخ دادند : ولمون کن تو رو به خدا ما چه می دونیم . یکی دیگشون گفت والا من خیلی می ترسم از ترس!

شب ساعت 9 سعادت آباد پر از معترضین و نیروهای ضد شورش و ...بود با بانگ الله اکبر و بوق زدنهای مکرر ماشین ها شروع شد و همین طور با آتش زدن زباله ها و اموال دولتی و تخریب چراغ ها و.... ادامه پیدا کرد اماکسی به ماشین کسی و شیشه کاری نداشت. تا اینکه مردم خیابان پاکنژاد را بستند و آتش روشن کردند و شعار دادند اینبار جالب بود چون به دستشان چوب و سنگ هم می دیدم مردم خیلی خشمگین بودند چون شب قبل نیروهای بسیجی آخر شب در یک خانه را در کنار درمانگاه ساج شکستند و به داخل هجوم آوردند چون دختری داشت شعار میداد؟

امشب مردم مسلح بودند خیلی نگران کننده بود کسی نیست که این موج را هدایت کند تا آسیب کمتری ببینند آنها خیلی خشمگین هستند.

موتوری ها به مردم نزدیک شدند ولی تعدادشان کم بود وقتی دیدند کسی از جایش تکان نخورد بیسیم زدند و بعد از 5 دقیقه تعدادشان 3 برابر شد و البته ایندفعه اسلحه داشتند و تیراندازی کردند نمی دانم تیرها واقعی بود یا نه مردم هم دیدند حریف گلوله نمی شوند متفرق شدند.. بخشی از آنها وارد مجتمع مسکونی شدند و نیروها بدنبال آنها در مجتمع را شکستند و به محوطه وارد شدندمردم فرار کردند یکی که دیر اقدام کرد را به باد کتک گرفتند و بعد شیشه های ماشین هایی را که داخل و بیرون مجتمع پارک شده بودند را پایین آوردند البته به ماشین های مدل پایین کار نداشتند باتومشان تنها ماشین های مدل بالا را هدف قرار داده می داد . چرا ماشین ها ؟ حتما ماشین ها کار بدی کرده بودند دشنامی ، شعاری چیزی داده بودند !!!. و در عرض یک ساعت همه رفتند خونه هاشون !!!

 به نظر من این مبارزات بی هدف تنها انرژی از ما می گیرد انرژی ای که باید جمع شود تا یکصدا در جایی خود را بصورت هدفمند نشان دهد. این شرایط به رهبری قدرتمند نیاز دارد رهبری که بتواند از این فرصت به نحو احسنت استفاده کند و تهدید را به فرصتی طلایی تبدیل کند...

 



دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388-12:20 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته
سرنوشت!!!

رای هم دادیم سرنوشت کشورمان را خواستیم خود تعیین کنیم تا نگویند ایرانیان نسبت به آینده شان بی تفاوت هستند! نشان دادیم که می خواهیم و تلاش می کنیم ، اما دستهای ما خالی است و دستهای آنها پر ! کسی صدای ما را نمی شنود و شاید نمی خواهند که بشنوند ! آری تاریخ تکرار می شود همان شعارهایی را که 30 سال پیش در پدران و مادران ما سر دادند امروز پسران و دختران سر می دهند ! یعنی ما برای خواسته های طبیعی خود که سالها برایشان جانها داده شده باز باید جان بدهیم؟ عجیب بود خیلی عجیب ؟ فکرش را هم نمی کردیم اما خیلی خوب شد که سر برخی از دمل های چرکین جامعه مان باز شد ؛ هنوز دمل های اصلی سر در نیاورده اند اما خیلی نزدیک شده ایم و داریم نزدیک تر می شویم هر چه نزدیک تر شویم خطرناک تر می شود و همه چیز ممکن! مگر اینکه خداوند به رحم بیاید! به ما ایرانیان هوشمند اما عقب نگه داشته شده و در برخی موارد نادان . من دوست دارم خوش بین باشم . راستش برای این است که به دلسردی و افسردگی دیروز دچار نشوم که به قدری عمیق بود که شاید بتوان گفت توان هر حرکتی را از من گرفت ... و معنای سرخوردگی را بار دیگر فهمیدم. اینبار با امیدی بیشتر در نتیجه سرخوردگی پس از آن عمیق تر بود... این سرخوردگی را در فضا حس میکردم درون تمام افراد حتی کسانی که به آن دیگری رای داده بودند نیز .... حتی کسانیکه به دلیل بالا رفتن حقوقشان به آن دیگری رای دادند هم شادابی نبود... آری وقتی حقی ضایع می شود هر چقدر هم که تو نفع ببری باز بخشی از پیکر تو ضایع شده است ؛ پس حتی اگر تا قیامت خود را به اون راه بزنی باز هم نمیتوانی از اصل قضیه فرار کنی و تو را هم دربرمی گیرد لاجرم ! اینبار حقی در حد یک ملت ضایع شد ! اما این بار به کجا می رود ایا می توانیم حق خود را بگیریم یا اینکه پس از اندک شعار دادن هایی و قلع و قمع کردن هایی همه مان دوباره مثل بره هایی رام گوشه ای می نشینیم و دم بر نمی آوریم.... چون منتظریم دیگری برود و کشته شود!

پروردگارا تو گفته بودی تا زمانی که ملتی خود نخواهد سرنوشتش را تغییر نخواهیم داد ... حالا ما می خواهیم و آمده ایم ... ما را در پناه خود گیر و اینبار قلب ها یمان و غرورمان نیز به میدان آمده اند....



یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388-10:46 |   | مرجان اردشیرزاده | گروه  |لینک به نوشته